وریز وجوهات
مشهد مقدس همزمان با سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، سراسر اندوه و اشک بود.   هیئات و دسته‌های بزرگ عزاداری و جمعیت چند هزار نفری دوستداران و شیعیان امیرالمومنین علی علیه‌السلام با چشمانی اشکبار و قلوبی...
چهارشنبه: 30/خرد/1397 (الأربعاء: 6/شوال/1439)

﴿إِنّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبيناً﴾؛[1]

«ما تو را پيروزي بخشيديم [چه] پيروزي درخشاني!».

﴿إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَي مَعادٍ﴾؛[2]

«آن کسي که قرآن را بر تو واجب گردانيد، تو را به محلّ خودت (مکه) بازخواهدگردانيد».

يكي از بزرگترين فتوحات اسلام و دين توحيد، «فتحِ مكّه» بود كه برحسب نقل كتاب مسارالشيعه[3] و توضيح‌المقاصد[4] و كتب معتبر ديگر، در بيستم ماه مبارك رمضانِ سالِ هشتم هجرت اتّفاق افتاد.

تا سال هشتم هجرت، فتوحات و پيروزي‌هاي فراواني نصيب اسلام شده بود؛ امّا شهر مكّه، اين مركز شبه جزيره عربستان و جايگاه مسجدالحرام و كعبه معظّمه و قبله‌گاه اسلام و مسلمين، همچنان در تصرّف بت‌پرستان و مشركان باقي‌مانده، و بت‌پرستي، فساد و انحطاط اخلاقي، استثمار و استعبادِ انسان‌ها در آنجا رايج بود.

 

بسياري از مردم مكّه كه نداي اسلام را شنيده بودند، آرزومند استقرارِ حكومت اسلامي و دگرگون شدن آن اوضاع پليد و ناسالم بودند.

بانگ روح‌بخش توحيد، و نداي دلنوازِ «لا اله إلا الله» دل‌هاي آنان را تكان داده، و موقعيّت بت‌ها در قلوبشان سست ‌شده، و اوضاع و احوال گذشته، و رژيم جاهليّت در نگاه آنان محكوم گرديد و ديگر زور سرنيزه نمي‌توانست آن وضع را استوار نگاه دارد، و از نفوذ دين خدا در دل اين آرزومندان جلوگيري كند. روزبه‌روز اشتياق پذيرش اسلام بيشتر مي‌شد و همه‌جا سخن از اسلام و محمّد‌(ص)  بود.

ازاين‌رو، امثال ابوسفيان در ميان چنين مردمي جايگاهي نداشتند و دلباختگان نداي اسلام حاضر به شنيدن سخنان گمراه كننده آنان نبودند.

مردم مكّه تا سال هشتم هجرت، در برابر دعوت پيامبر‌(ص)  به توحيد و يكتاپرستي، مخالفت و مقاومت مي‌كردند و از خرافات و بت‌ها و پيكره‌ها حمايت مي‌نمودند.

شايد لشكركشي و فتح اين شهر مقدّس و نجات مسجدالحرام و خانة كعبه و تطهير آن از لَوثِ اصنام و پرستش بت‌ها، پيش از اين، با يك جنگ بزرگ و خونين و دادن تلفات و كشتار زياد، امكان داشت؛ ولي گويا تقدير نبود كه پيامبر(ص) اين شهر مقدّس را ـ كه يگانه دژ محكم مشركان، و مركز تحريكات و جنگ‌ها و مخالفت‌ها عليه اسلام بود ـ با چنان جنگ خونيني فتح نمايد.

 

مردم اين شهر، تا آنجا كه مي‌توانستند رسول خدا‌(ص)  را اذيّت كردند، و مانع از پيشرفت دين خدا و آيين توحيد شدند؛ و حتّي پيامبر‌(ص)  و مؤمنان را در فشار اقتصادي قرار داده و ارتباط خود را با آنان قطع كرده، و به مدّت سه سال آن حضرت را به همراه خويشاوندانش در «شعب ابي‌طالب» محصور كردند، و عاقبت، نقشه قتل پيامبر‌(ص)  را طرح كردند؛ گرچه آن حضرت به امر خدا با كمك و ياري و از خودگذشتگي و فداكاري تاريخي علي‌‌(علیه‌السلام) به مدينه طيّبه هجرت فرمود، و از اجراي طرح ننگين نامردمان و كفّار در امان ماند.

آيا نبايد شهري كه قدر پيامبر خدا‌(ص)  را نشناخت، هرچه زودتر فتح شود؟ و مردمش به‌ خاطر جرايم و جناياتي كه مرتكب شدند به كيفر برسند، تا سبب تسكين آلام دروني ستمديدگان گردد و بر آن همه زخم‌ها و جراحات وارده بر قلب پيامبر‌(ص)  مرهمي گذارده شود؟

به‌نظر مردم عادّي يادآوري آن دورانی كه پيامبر‌(ص)  از سوي آن مردم مورد آزار و اذيّت قرار مي‌گرفت، اقتضا مي‌كرد كه آن حضرت هرچه زودتر اهل مكّه را مجازات كرده و از آنها انتقام بگيرد و شوكت و قدرت و نيروي خود را به آنها نشان داده، و شهر و ديار و زنان و اموالشان را به ‌عنوان غنايم جنگي ميان سپاه خود تقسيم كند؛ امّا پيامبر اسلام، پيامبر رحمت بود و آيات:

 

﴿وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَةً لِّلْعالَمينَ﴾؛[5]

«و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم».

﴿وَإنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ﴾؛[6]

«و به‌راستي‌كه تو را خويي والاست!».

در خطاب به ايشان نازل شده بود.

از كينه‌توزي و گرفتن انتقام منزّه و مبرّا بود؛ هرگز براي گرفتن انتقام يا مقابله‌به‌مثل لشكركشي نمي‌كرد.

خواستار خير براي عموم و توفيق و سعادت و هدايت براي دشمنانش بود؛ توبه وحشي را قبول كرد و با خوش‌رويي از هر‌يك از دشمنانش كه دين اسلام را مي‌پذيرفت، استقبال نمود.

براي اثبات سخن خويش و حاكم كردن عرب بر عجم يا قبيله‌اي بر قبيله ديگر، پيكار نمي‌كرد. هدف تمام اقدامات وي، از قيام و جنگ و صلح، عالمگير نمودن نام خداوند متعال بود.

﴿وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَكَلِمَةُ اللهِ هِي الْعُلْيا﴾؛[7]

«تا اينکه سخن افراد کافر را پست و سخن خداوند را برتر قرار دهد».

 

او براي آزادي انسان‌ها، گسترش حق و عدالت، رواج دين توحيد و رساندن دعوت خدا به جهانيان بپاخاسته، و از اينكه در جنگ و صلح انديشه‌هاي شخصي داشته باشد، مبرّا بود؛ و به‌همين جهت، در فتح مكّه شتاب نداشت و منتظر امر خدا و فرصت مناسب بود.

مكّه شهري است مقدّس؛ زيارتگاه و قبله‌گاه هزاران ميليون انسان در مرور قرون و اعصار بوده و خواهد بود.

قرآن مجيد از اين شهر، از مسجدالحرام و خانه كعبه ـ كه به معماري ابراهيم خليل‌الرّحمان‌‌‌(علیه‌السلام) ، جدّ پيامبر‌(ص) و همكاري اسماعيل ذبيح‌‌(علیه‌السلام) ، به امر خدا ساخته شده ـ تجليل كرده است؛ چرا كه يكي از بزرگترين و شكوهمندترين شعائر اسلامي در اين شهر و اطراف آن ـ‌ عرفات و مَشْعَرُالحرام و مِني ـ بايد برگزار شود.

با اين اوصاف، آيا بهتر نبود كه اين شهر، خودش تسليم شود؟ و فتح اين شهر، با فتح قلوب مردم آن توأم باشد؟! و آيا بهتر نبود كه براي فتح اين شهر، خون‌هاي زيادي ريخته نشود؟!

در سال حُدَيْبيّه، بعضي از افراد كه از مقاصد پيامبر اكرم‌(ص) آگاه نبودند، اصرار داشتند كه با‌توجّه‌به قدرت سپاه اسلام و توانايي آن بر آزاد كردن مكّه، شهر را باتوسّل‌به جنگ هرچند خونين ـ فتح كنند؛ امّا پيامبر‌(ص)  كه شكيبا، حليم و بردبار بود، در آن سال چنين مأموريّتي از جانب خداوند نداشت. هرچند چشم‌پوشي از تسخير مكّه بر

 

مسلمانان گران بود و جاهلان و منافقان زبان به اعتراض گشودند.

پيامبر‌(ص)  تا سال هشتم هجرت‌ ـ كه كار اسلام در شبه جزيره بالا گرفت ـ صبر كرد؛ و قبايل و جماعاتي كه در بيرون مكّه بودند به آن گرويده، و اسلام را از جان و دل پذيرفتند.

شهر مكّه تنها مانده و ديگر نگاهداري آن در ظلمت كفر و شرك و آن رژيم فاسد، براي مشركاني چون ابوسفيان دشوار بود.

خورشيد عالمتاب اسلام، تمام صحرا و بيرون مكّه و شهرهاي عربستان را روشن ‌كرده، و به نقاط دور پرتوافكن شده از وراي ديوارها و پرده‌هاي ضخيمي كه ابوسفيان‌ها به دور مكّه كشيده بودند، به داخل شهر و خانه‌ها و دل‌هاي مردم مكّه نفوذ يافته و قلوب تاريك را روشن مي‌ساخت.

آوازة جامعه آزاد و انساني اسلام و برنامه‌ها و تعاليم نجات‌بخش آن، مردم مكّه را به قبول اسلام تشويق مي‌كرد و مقاومت ابوسفيان و حزب وي، نمي‌توانست شهر مكّه را در كفر و شرك نگاه دارد.

علاوه‌براين قريش، در چنين موقعيّتي پيمان‌شكني نموده، عهد خود را با رسول خدا‌(ص) نقض كرده و به كمك قبيلة «بني‌بكر» برخاسته و بر قبيلة «بني‌خُزاعه» كه هم‌پيمان با رسول خدا‌(ص)  بودند، شبيخون زدند و بيست نفر از بني‌خزاعه كشته شدند و «عَمْرو بنِ سالم خزاعي» با چهل تن از مردم خزاعه به مدينه آمد و شكايت خود را از بني‌بكر، در

 

ضمن قصيده‌اي به عرض رسانده، دادخواهي نمودند.

در اين ‌هنگام و فرصت مناسب، به امر خدا پيامبر گرامي اسلام‌(ص) با ده هزار نفر از مسلمانان آهنگ شهر مكّه فرمود.

ابوسفيان و گروه او از مخالفت و مقاومت نااميد شدند و مكّه بدون هيچ مقاومتِ قابل‌توجّهي آزاد شد، و به دين خدا و آيين جديد و قوانين آزادي‌بخش اسلام گرويد.

پيامبر خدا‌(ص) درحالي‌كه سوره «اِنّا فَتَحْنا» (فتح) را قرائت مي‌فرمود، وارد مكّه و مسجدالحرام شد، و خانه كعبه از بت‌ها پاك گرديد.

 

[1]. فتح، 1.

[2]. قصص، 85.

[3]. مفيد، مسارالشيعه، ص26.

[4]. بهائی، توضيح‌المقاصد، ص23.

[5]. انبياء، 107.

[6]. قلم، 4.

[7]. توبه، 40.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: