وریز وجوهات
روز سه شنبه 13 صفر المظفر 1440 (مطابق با اول آبان 1397) اعضای محترم شورای عالی حوزه‌های علمیه با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، با ایشان، دیدار کرده و از توصیه‌های معظّم له بهره‌مند شدند. در ابتدای این...
پنجشنبه: 24/آبا/1397 (الخميس: 6/ربيع الأول/1440)

عفو و گذشت بي‌نظير در تاريخ

همه مي‌دانند كه مردم مكّه تا چه‌ حد، پيامبر‌(ص) عزيز خدا و ياران و اصحاب ايشان را آزار داده و از استهزا و تمسخر و تكذيب و جسارت و بي‌ادبي‌هاي قولي و عملي كوتاهي نكردند. او و يارانش را در «شِعبِ ابي‌طالب» محصور و در فشار اقتصادي و منع آذوقه گذاردند و گروهي از مؤمنان، ناچار به حبشه هجرت كردند.

پس از آن‌همه آزار و اذيّت، براي كشتنِ پيامبر خدا‌(ص) ، هم‌پيمان شدند و حتّي جايي‌که رسول خدا‌(ص)  ترك وطن و حَرَم كرد و به يثرب هجرت فرمود، باز هم از اذيّت او دست برنداشتند و به‌سوي او لشکركشي كردند.

در اين شرايط، پيامبر‌(ص)  اين شهر را فتح مي‌كند. خانه و ديار و همه‌چيز مردم اين شهر در اختيار سپاه اسلام درآمده و هر فرماني را كه پيامبر اكرم‌(ص)  درباره آنها بدهد، فوراً و بدون چون‌وچرا اجرا مي‌شود.

اگر بفرمايد: «اَلْقَتْل»، همه اهل‌مكّه كشته مي‌شوند؛ و اگر بفرمايد: «اَلنَّهْب»، تمام اموالشان به غارت مي‌رود؛ و اگر بفرمايد «الْاَسْر»، همه را

 

اسير مي‌سازند؛ ولي آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت، وقتي شنيد كه «سعد» مي‌گويد:

«أَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ»؛ «أَلْيَوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرْمَةُ»؛[1]

«امروز روز خون ريختن و كشتار است؛ امروز حرمت اهل‌مكّه حلال مي شود».

فرمود:

«بَلِ الْيَوْمُ يَوْمُ الْمَرْحَمَةِ»؛

«بلکه امروز روز مهر و رحمت است».

و به علي‌‌(علیه‌السلام) فرمود: «سعد را درياب، و لِوا را از او بگير و با رفق و مدارا وارد مكّه شو».[2]

وقتي رسول خدا‌(ص) وارد مكّه شد، بزرگان قريش گمان مي‌كردند، همه قتل‌عام مي‌شوند؛ ولي پيغمبر خدا‌(ص) بر در خانه معظم كعبه ايستاد و گفت:

«لا اِلهَ إِلّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَهَزَمَ الْاَحْزابَ وَحَدْه»؛

 

«نيست معبودي جز خداي يکتا و يگانه، آنکه وعده‌اش را وفا کرد و به انجام رسانيد، و بنده‌اش را ياري کرد، و سپاهش را عزت بخشيد و ديگر گروه‌ها را شکست داد».

سپس خطاب به آنها فرمود:

«ماذا تَقُولُون، وَماذا تَظُنُّونَ؟»؛

«چه مي‌گوييد، و چه گمان مي‌بريد؟».

عرض كردند:

نَقُولُ خَيْراً، وَنَظُنُّ خَيْراً. أَخٌ كَريمٌ وَابْنُ أَخٍ كَريمٍ قَدْ قَدَرْتَ؛[3]

سخن به خير مي‌گوييم و گمان خير و نيکويي مي‌بريم. برادري كريم و پسر برادر كريمي هستي كه بر ما قدرت يافته‌اي.

رسول خدا‌‌(ص) و مظهر رحمت، از اين سخنان رقت فرمود و ديدگان وي اشك آلود شد. مردم مكّه كه پيغمبر‌(ص) را به اين حال ديدند، صدايشان به گريه بلند شد و زار مي‌گريستند. آنگاه حضرت فرمود: من آن گويم كه برادرم يوسف گفت:

 

«﴿لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ؛[4] اِذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقاءُ»؛[5]

«امروز بر شما ملامت و سرزنشي نيست. خدا شما را بيامرزد او رحم‌کننده‌ترين رحم‌كنندگان است. برويد، همه آزاديد».

 

[1]. مفيد، الارشاد، ج1، ص60، 135.

[2]. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج2، ص597 ـ 599؛ ابن ابی‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج‌17، ص272.

[3]. کلينی، الكافي، ج4، ص225؛ ر.ک: صالحی شامی، سبل‌الهدی و الرشاد، ج5، ص242؛ بحرانی، حلية‌الابرار، ج1، ص304.

[4]. يوسف، 92.

[5]. کلينی، الکافی، ج4، ص225 ـ 226.

موضوع: 
نويسنده: