وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قالَ اللهُ تَعالی: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِي الصّالِحُونَ»(۱) مراسم شكوهمند تعظيم عيد بزرگ نيمه شعبان، ولايت يگانه منجی عالم، موعود انبيا و اوصيا و صفی انبياء،...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

مختصري از فضايل ابوطالب‌‌‌(علیه‌السلام)

چنان‌كه مي‌دانيم؛ جناب عبدالمطّلب، هشت سال پس از ولادت رسول خدا‌(ص)  به‌سراي باقي شتافت.[1]

آن جناب، هنگامي كه خود را در آستانه مرگ ديد، فرزندش ابوطالب را كه با فرزند ديگرش عبدالله پدر والامقام پيامبر اعظم‌(ص) از يك مادر بودند، فراخواند و درباره كفالت و حمايت نور ديده‌اش، محمّد‌(ص)  به او سفارش و وصيّت كرد و گفت: «او را با زبان و مال و دست ياري كن؛ به زودي او سيّد قوم مي‌شود» و در اين مورد از ابوطالب عهد و پيمان گرفت.

ابوطالب، چهل و دو سال در نهايت وفا و صميميّت و فداكاري به كفالت و حمايت و ياري پيامبر‌(ص) پرداخت.

او مانند پدري رئوف، و همسر مكرّمه‌اش فاطمه بنت اسد، چون مادري مهربان، به خدمت رسول خدا‌(ص) قيام و اقدام كردند و او را از فرزندان خود بيشتر دوست مي‌داشتند و بهتر پذيرايي مي‌كردند.

يعقوبي مي‌گويد: فاطمه بنت اسد همسر معظّمه ابوطالب، از پيامبر‌(ص) پرستاري مي‌كرد و وقتي از دنيا رفت، آن حضرت فرمود: «امروز مادرم وفات كرد» و او را به پيراهن خود كفن فرمود. وقتي قبر او را

 

حفر كردند و به لَحَد رسيدند، پيامبر‌(ص)  با دستان مبارك خويش آن را حفر كرد و خاك آن را بيرون آورد و در آن خوابيد[2] و سپس با اين دعا، خدا را خواند:

«الله الَّذی یُحیی ویُمیت وهُوَ حیُّ لا یَموت اغْفِرْ لِاُمَّى فاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ وَلَقِّنْها حُجَّتَها، وَوَسِّعْ عَلَيْها مُدْخَلَها، بِحَقِّ نَبيِّكَ مُحَمَّدٍ وَالْأَنْبياءِ الَّذينَ مِنْ قَبْلي فَإِنَّكَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ»؛[3]

«خداوند کسي است که زنده مي‌گرداند و مي‌ميراند و او کسي است که زنده است و نمي‌ميرد. خدايا به حق پيامبرت محمد‌(ص) و انبياي پيش از من، مادرم فاطمه بنت اسد را (زني که چون مادر به من محبت و رسيدگي کرد) ببخش و حجت و اعتقادات صحيح را به او تلقين نما و محلّ سکونت برزخي او را گشايش بخش؛ که تو مهربان‌ترين مهرباناني».

از آن حضرت، درمورد علّت آن همه لطف كه تا آن زمان در حقّ كسي اعمال نكرده بودند، پرسش شد؛ فرمود: «پيراهنم را به او پوشانيدم تا از جامه‌هاي بهشتي به او بپوشند؛ و در قبرش خوابيدم تا

 

فشار قبر او سبك گردد؛ زيرا او بعد از ابوطالب، از نيكوكارترين خلق خدا با من بود».[4]

برطبق روايت يعقوبي به آن حضرت گفته شد: يا رسول الله! اندوه شما بر فاطمه شدّت يافت. آن حضرت فرمود:

«إِنّها کانَتْ اُمّي إِن کانَتْ لَتُجيعُ صِبْيانَها وَ تُشْبِعُني، وتَشْعِثُهُمْ وَتُدْهِنُني، وَكانَتْ اُمّي»؛[5]

«به‌درستي‌که او مادر من بود. بچه‌هايش را گرسنه می‌گذاشت، مرا سير مي‌کرد، آنان را ژوليده‌مو می‌داشت و مرا معطّر مي‌نمود؛ آری او مادر من بود».

ابوطالب، سيّد بطحا، بزرگ قريش، و رئيس مكّه و قبله قبيله بود. ايشان جميع فضايل اخلاقي را دارا بودند. همه به او احترام مي‌گذاشتند و شخصيّت و مكارم اخلاقش را مي‌ستودند.

«وَکانَ أبوطالب شَيْخاً جَسيماً وَسيماً، عَلَيْهِ بَهاءُ الْمُلُوكِ وَوَقارُ الْحُكَماءِ»؛[6]

ابوطالب - که خدايش رحمت کند - مردي تنومند و

 

زيبا و خوش‌قيافه بود که در رخسارة او ظرافت و زيبايی پادشاهان و وقار حكيمان ديده مي‌شد.

از اكثم بن صيفي ـ حكيم معروف عرب ـ پرسيدند: حكمت و رياست و حُكم و سيادت را از كه آموختي؟ گفت: از حَليف علم و ادب، سيّد عجم و عرب، ابوطالب بن عبدالمطّلب.[7]

به‌طور قطع، بر همه امّت اسلام لازم و واجب است كه قدر خاندان ابوطالب را بدانند و خدمات و رنج‌ها و مصائب آنان را در ياري پيامبر‌(ص) و نصرت دين و اعتلاي كلمة توحيد فراموش ننمايند.

هيچ ‌خانواده‌اي به اندازه اين خاندان، به اسلام و پيامبر اسلام‌(ص) خدمت نكرده و خدمات هيچ‌ كس به اندازه خدمات آنان براي دين اسلام سودمند و باارزش نبوده است. هنگامي كه همگان، پيامبر‌(ص) را تنها گذاشته بودند و دفع خطر از اسلام و جان پيامبر‌(ص)  فقط با فداكاري و ايثار جان ميسّر بود، اين خانواده در دشواري‌ها و سختي‌ها، پيامبر‌(ص) را چنان ياري دادند كه بهتر از آن براي كسي مقدور نبود.

خانواده‌اي كه سال‌ها پيامبر‌(ص)  عضو آن بود و محيط آرام و سرشار از صفا و وفا، تقوا و فضيلت، شرافت و صداقت و امانت آن، پيامبر‌(ص) را دربرگرفته بود.

 

آري، حقّ ابوطالب و همسر محترمه‌اش ـ فاطمه ـ سوّمين بانوي اسلام، و فرزند مجاهد و مهاجرش جعفر طيّار و ديگر فرزند عزيز و گرامي وي، يگانه قهرمان غزوات و فاتح بزرگ و سردار نامي اسلام، به دين اسلام از هركس بيشتر است.

در تاريخ ياران پيامبر‌(ص)  كسي را جز ابوطالب نمي‌شناسيم كه مدّت چهل و دو سال به آن حضرت در خلوت و جلوت (ميان جمع) و داخل منزل و خارج، خدمت كرده باشد و درعين‌حال، بهترين يار و حامي او باشد.

به‌خصوص بعد از بعثت، ابوطالب با ثبات و استقامت بي‌نظير از پيامبر‌(ص) پشتيباني كرد و او را ياري رساند. اگر ابوطالب از آن حضرت حمايت نمي‌كرد و او را تنها مي‌گذارد، يا ـ اَلعياذُ بِالله ـ چون ديگران به مخالفت با آن حضرت برمي‌خاست و رسالتش را تكذيب مي‌كرد و استهزا و مسخره مي‌نمود، به‌طوريقين، دين اسلام در آغاز كار اگر با شكست روبه‌رو نمي‌شد، حداقل تا مدّتي از حركت و پيشروي باز‌مي‌ماند.

همان‌طور كه اگر در جنگ خندق، حضرت علي‌‌(علیه‌السلام) ـ فرزند ابوطالب ـ به ميدان نمي‌رفت و با «عَمْرُ بْنِ عَبْدُود» ـ آن پهلوان و رزمنده و دلاور مشهور ـ پيكار نمي‌كرد و او را از سر راه مسلمانان برنمي‌داشت، پيش‌بيني آينده اسلام براي ما دشوار بود.

 

درصورتي‌كه ابوطالب از همان ابتدا دست از حمايت پيامبر‌(ص)  برمي‌داشت و او را به دشمنان واگذار مي‌كرد و يا در مقابل او مخالفت و عداوت پيشه مي‌نمود، پيش‌بيني سرنوشت اسلام بعيد مي‌نمود؛ و حداقل در اين صورت، مشكلات و موانع پيشرفت دين خدا و مصائب پيامبر‌(ص) صدچندان شده و پيامبر عزيز خدا‌(ص)  گرفتار رنج‌ها و فشارهاي بسيار شديدتري مي‌گشت.

به شهادت تاريخ، حمايت ابو‌طالب، راه را براي پيشرفت آيين جديد بازكرد و مي‌توان گفت: تأثير حمايت او نه‌تنها از نصرت دين پيامبر‌(ص)  توسّط شهداي بَدْر و اُحد و حتّي برادرش حمزه‌ كمتر نيست؛ بلكه با دقّت و تأمّل در تاريخ درمي‌يابيم كه حمايت ابوطالب از جانبازي و فداكاري آنان در حفظ دين مؤثّرتر بوده است.

دشمنان دين جديد، از حمايت‌هايي كه توسّط ابو‌طالب از پيامبر‌(ص) صورت مي‌گرفت، بيم داشتند و ابوطالب را يگانه مانع بزرگ اجراي نقشه‌هاي ضدّاسلامي خود مي‌ديدند.

ابوطالب و خاندانش، همه‌ چيز محمّد‌(ص) بودند؛ خودش كه از مؤمنين واقعي و حامي و نگهبان محمّد‌(ص)  بود؛ زن و دخترش «امّ هاني» و فرزندان وي ـ علي و جعفر ـ امّت و يار و سرباز و مدافع محمّد‌(ص) بودند.

ابن ابي‌الحديد مي‌گويد: در امالي ابي‌جعفر بن حبيب خوانده‌ام كه:

 

بعضي اوقات که ابوطالب پيامبر‌(ص) را مي‌ديد، مي‌گريست و مي‌گفت: زماني كه او را مي‌بينم به ياد برادرم مي‌افتم چون‌كه برادر پدري و مادري او بود و بسيار او را دوست می‌داشت؛ و نيز نقل مي‌كند كه: ابوطالب بسياري اوقات از اينكه خوابگاه پيامبر‌(ص) مشخّص باشد بيمناك بود و شبانگاه آن حضرت را از خوابگاهش برمي‌داشت و پسر عزيز خود علي‌‌(علیه‌السلام) را در بستر او مي‌خوابانيد (او را فدايي پيامبر‌(ص) قرار مي‌داد).

شبي علي‌‌(علیه‌السلام) گفت: پدر! من كشته مي‌شوم.

ابوطالب گفت:

إِصْبِرَنْ يا بُنَّي! فَالصَّبْرُ أَحْجي
قَدَرَ اللهُ وَالْبَلاءُ شَديدٌ
لِفِداءِ الْاَغَرِّ ذي الْحَسَبِ الثّاقِبِ
إِنْ تُصِبْكَ الْمَنُونُ فَالنَّبْلُ تُبْري
كُلُّ حَيٍّ وَإنْ تمْلي بِعُمْرٍ

 

 

كُلُّ حَيٍّ مَصيرُهُ لشُعُوبٍ
لِفِداءِ الْحَبيبِ وَابْنِ الْحَبيبِ
وَالباعِ وَالْكَريمِ النَّجيبِ
فَمُصيبٌ مِنْها وَغَيْرُ مُصيبٍ
آخِذٌ مِنْ مَذاقِها بِنصيبٍ

 

 

 

شكيبا باش اي پسر! كه شكيبايي عاقلانه است و بازگشت هر زنده‌اي به مرگ است. خداوند به شكيبايي آزمايش مي‌كند كه آزمايش، سخت است. براي فدا شدن در مسير دوست و فرزندِ دوست - آنكه نجيب و از خانواده‌اي اصيل و متنفّذ و باسخاوت و بزرگوار و آقاست ـ اگر مرگ، تو را برسد، پس تيرو پيکان تراش می‌خورد بعضی به هدف می‌خورد و بعضی نمی‌خورد و

 

سرانجام هر زنده‌اي، هرچند كه عمري را به شيريني گذرانده باشد، بهره‌اي از مرگ را مي‌چشد.

علي‌‌(علیه‌السلام) در پاسخ پدر گفت:

أَتَأْمُرُنِّي بِالصَّبْرِ في نَصْرِ أَحْمَد
وَلكِنَّني أَحْبَبْتُ أَنْ تَرى نُصْرَتي
سَأسْعي لِوَجْهِ اللهِ في نَصْرِ أَحْمَد
 
 
وَ وَاللهِ ما قُلْتُ الَّذي قُلْتُ جازِعاً
وَتَعْلَمُ أَنّي لَمْ أَزَلْ لَكَ طائعاً
نَبِيّ الْهُدي الْمَحْمُودُ طِفْلاً وَيافعاً[8]
 
 

آيا مرا به شكيبايي در ياوري احمد امر مي‌كني؟ به خدا قسم اگر من سخني گفتم، از روی ترس و ناراحتي نگفتم؛ بلكه مي‌خواستم كه ياوري مرا ببيني و بداني كه من همواره مطيع تو هستم. به زودي براي خدا در ياوري احمد تلاش مي‌كنم كه او پيامبر هدايت و ستايش‌شده‌اي از زمان كودكي و نوجواني است.

علي‌‌(علیه‌السلام) در اين اشعار، مراتب سعي و كوشش خود را در ياري رسول خدا‌(ص) به پدرش اعلام داشت و يادآور شد: سخنانم از روي بي‌صبري و دريغ از بذل جان در راه پيامبر‌(ص) نبود؛ بلكه مي‌خواستم تو از درجه نصرت من آگاه باشي و بداني تا پاي كشته شدن، براي حفظ جان پيامبر‌(ص)  آماده‌ام و همواره مطيع تو هستم.

به‌طورخلاصه بايد گفت كه علاقه و محبّت ابو‌طالب به پيامبر‌(ص) بيش‌ازحدّ توصيف بوده، تا آنجا كه او را از فرزندان خود عزيزتر و

 

گرامي‌تر مي‌داشت. قصيدة «لاميه» آن حضرت كه به ‌نقل از ابن ابي‌الحديد در اِشتهار، مانند قصيده «قفانبك» است، از ثبات و استقامت او در حمايت از پيامبر‌(ص)  و علاقه و حبّ او به آن حضرت، و آمادگي براي انجام هرگونه فداكاري، در راه حمايت از ايشان حكايت دارد.[9]

در نهايت چنانچه ابن ابي‌الحديد در اشعار خود سروده، مي‌توان گفت: اگر ابوطالب و فرزندش علي‌‌(علیه‌السلام) نبودند، دين برپا نمي‌شد.

ابوطالب در مكّه و علي‌‌(علیه‌السلام) در مدينه، پيامبر‌(ص) را ياري رساندند. ابوطالب در آغاز از پيامبر‌(ص) حمايت كرد و كفالت ايشان را بر عهده گرفت و علي‌‌(علیه‌السلام) كاري را كه ابوطالب‌‌(علیه‌السلام) در ياري دين خدا شروع كرد به‌ پايان رساند؛ پس عجب نيست كه پيامبر‌(ص)  در مرگ او، آن‌همه محزون و اندوهناك گرديد.

فقدان وي، جبهه مسلمانان را شكسته و بي‌پناه كرد و در نهايت يكي از علل لزوم هجرت، همين مرگ او بود؛ زيرا با مرگ او مسلمانان و شخص پيامبر‌(ص) ، يگانه حامي خويش را از دست دادند و دشمنان در برابر آنها جسور و گستاخ گرديدند.

فَرَحِمَهُ اللهُ وَ أَرْضاهُ وَشَكَّرَ مساعيه وَجَزَي اللهُ عَنْ نَبِيّهِ وَعَنْ اُمَّتِهِ خَيْرَ الْجَزاءِ.

 


[1].بلاذری، انساب‌الاشراف، ج1، ص92؛ يعقوبی، تاريخ، ج‌2، ص13؛ طبری، تاريخ، ج2، ص166.

[2]. يعقوبی، تاريخ، ج2، ص14.

[3]. خوارزمی، المناقب، ص47؛ علامة حلی، كشف‌اليقين، ص193؛ ابن‌صباغ مالکی، الفصول‌المهمه، ج1، ص177ـ 178؛ مجلسی، بحار‌الانوار، ج35، ص179.

[4]. هيثمی، مجمع‌الزوائد، ج‌9، ص257؛ ابن‌صباغ مالکی، الفصول‌المهمه، ج1، ص178؛ مجلسی، بحارالانوار، ج35، ص179.

[5]. يعقوبی، تاريخ، ج2، ص14.

[6]. محدث قمی، الکنی و الالقاب، ج1، ص108 ـ 109.

[7]. مجلسی، بحارالانوار، ج35، ص134؛ محدث قمی، الکنی و الالقاب، ج1، ص108 ـ 109؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال‌الحديث، ج1، ص522.

[8]. ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج14، ص‌64.

[9]. ابن ابی‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج‌14، ص78 ـ 79.

موضوع: 
نويسنده: