وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بزرگواران علماي اعلام، اساتيد و فضلاء و طلاب عزيزي که در نشست علمی«مسائل مستحدثه و حوزه علمیه؛ چالش ها و رویکردها» که در جوار آستان ملک پاسبان عالم آل محمّد حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام...
پنجشنبه: 24/آبا/1397 (الخميس: 6/ربيع الأول/1440)

3. استقبال مردم از امام رضا‌‌(علیه‌السلام)

حركت امام‌‌(علیه‌السلام) كه به‌طوررسمي و به ‌ظاهر آزاد، از مدينه به خراسان بود، پيامدهاي مفيدي به ‌دنبال داشت؛ به‌طوري‌كه در طي اين مسافت طولاني كه از شهرهاي بزرگ و كوچك و بخش‌ها ودهستان‌ها و دهكده‌هاي بسيار، عبور مي‌كردند، شور و هيجان عجيبي در كشورهاي اسلامي پديد مي‌آورد و موجب شد مسلماناني كه تا آن موقع نمي‌توانستند احساسات ارادتمندانه خود را به اهل‌بيت ‌(علیهم‌السلام)  اظهار كنند، علايق ناگسستني و پيوند خود را با دودمان پيامبر‌(ص)  و ذريّه آن حضرت آشكار سازند؛ و در بين همه مردم ـ از خواصّ و عوام ـ سخن از اهل‌بيت ‌(علیهم‌السلام)  و فضايل و مقامات آنان و ظلم‌هايي كه به آنها شده بود، مطرح گرديد.

مردم و جماعات بسيار، از تشرّف به ديدار امام، غرق وجد و نشاط و سرور شده بودند؛ زيرا شرفيابي به حضورش را براي خود، شرفيابي به حضور جدّش پيامبر اكرم‌(ص) مي‌شمردند.

مردم در معابر، ميادين، مساجد و هرجا كه مسير آن حضرت بود، اجتماع مي‌كردند و با حضورشان صفحه نويني را در تاريخ اسلام مي‌ساختند و روش و نظام عصر نبوّت رسول خدا و خلافت علي مرتضي ‌(علیهم‌السلام)  را احيا مي‌كردند.

مردم به ‌هم‌ديگر مي‌گفتند: چه خوب شد؛ حق به مركزش بازگشت.

 

مأمون خودش مي‌خواهد، زمينه انتقال خلافت را به امام فراهم كند. مأمون گفته است: بعد از فحص و جستجو و مطالعه و بررسي، كسي را اصلح و افضل و لايق‌تر از امام، در جهان پهناور اسلام نيافتم![1]

در اينكه بزرگ‌ترين شخصيّت عالم ‌اسلام، علي بن موسي الرّضا‌(علیهما السلام) است، شكّي نيست؛ امّا اينها بنا نداشتند كه رسماً حقّ خاندان نبوّت را ادا كنند.

مگر پدر مظلومش موسي بن جعفر‘ افضل تمام امّت نبود؟! مگر هارون كسي را از او افضل و اعلم و پرهيزكارتر مي‌شناخت؟! قطعاً چنين نبود. مگر جدّش امام جعفر صادق‌‌(علیه‌السلام) يگانه افتخار عالم ‌اسلام نبود؟! مگر منصور او را وارثِ علومِ كتاب و برگزيدة خدا نمي‌دانست؟!

مگر امام محمّد باقر‌‌(علیه‌السلام) باقر علوم اوّلين و آخرين نبود؟ مگر او نبود كه وقتي عبدالملک مروان در مثل آن حادثه سياسي و اسلامي كه حيثيّت و شرافت كشور اسلام و مسلمين به‌خاطر آن در خطر بود، از آن حضرت چاره‌جويي كرد؟[2]

همة ائمه هدي ‌(علیهم‌السلام)  افراد شاخص جهان اسلام بودند؛ امّا خدا لعنت كند سياستي را كه به معناي حبّ جاه ورياست است و به قول آن مرد

 

بزرگ: «لعن الله السياسة و سينها و ساس و كل لفظٍ اشتقَّ من السياسة»[3]؛ خدا، دوستي مقام و حكومت و سلطنت را لعنت كند.

زمامداران و سياستمداران دنياطلب، از كتمان حقايق، از پنهان كردن فضيلت و صلاحيّت افراد، و انكار واقعيّات، و حبس و كشتن مردان خدا، باك ندارند.

براي مردم اين سؤال پيش آمده بود كه چگونه مأمون روش تمام سياستمداران را كنار گذاشته و انسان خوش‌قلب و پاك‌نيّت و خيرخواه جامعه خود را به ‌عنوان وليعهد معرّفي مي‌كند؟ و مبادا اين هم سياستي باشد؟!

مبادا اين هم نقشه خيانتي به اهل‌بيت ‌(علیهم‌السلام)  باشد؟ و مبادا پشت اين پرده، مقاصد ديگر پنهان باشد، و سرانجام امام را نيز به سرنوشتِ پدرِ مظلومش گرفتار نمايند!

به‌هرحال هرچه باشد، بايد منتظر آينده بود. ولي ظاهر اين اقدام، درحال‌حاضر، اين‌طور نشان مي‌دهد كه مأمون دريافته كه خلافت، حقّ آل علي ‌(علیهم‌السلام)  است و كسي افضل از علي ‌بن‌ موسي الرّضا‌(علیهما السلام) نيست و در اينكه مأمون به اين حقيقت آگاه است، شكّ و شبهه‌اي وجود ندارد.

 

مردم از اين‌گونه گفتگوها در ميان خود بسيار داشتند، و همه‌جا سخن از امام بود. امام در هر مكان كه قدم مي‌گذاشت، ارادت و محبّت مردم آنجا اوج مي‌گرفت و در كالبد ايمان و اخلاصشان، جان تازه مي‌دميد. امام را زيارت مي‌كردند؛ در سيمايش، سيماي رسول خدا‌(ص) را تماشا نموده و گريه مي‌كردند؛ ناله و ضجّه مي‌زدند؛ شعر مي‌خواندند؛ شادي مي‌كردند؛ و صلوات مي‌فرستادند.

به‌راستي، چه حادثه‌اي مهمتر از اين مي‌توانست مذهب تشيّع را زنده سازد و مردم را به‌سوي حقيقت رهبري كند؟ و چه منظره‌اي زيباتر و نافذتر و جذّاب‌تر از جمال دل‌آرا و چهره ملكوتي امام است؟

تا پيش از حركت امام از مدينه به مرو، اگر اهل‌بيت پيامبر‌(ص) خود را معرّفي مي‌كردند، فوراً دستگير و زنداني مي‌شدند؛ امّا به بركت وجود امام، نه‌تنها چنين مسئله‌ای وجود نداشت؛ بلكه تمام شهرهاي بين راه، غرق هيجان و شادي گرديد و وقتي چشمشان به جمال آن حضرت روشن مي‌شد، اشعار اَبي‌نواس ترجمان احساساتشان بود:

مُطَهَّرُونَ نَقِيّاتٌ جُيُوبُهُمُ (ثیابهم)
مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَويّاً حينَ تَنْسِبُهُ
وَاللهِ لَمّا بَرأ خَلْقاً فَاَتْقَنَهُ
فَأَنْتُمْ الْمَلأُ الأعْلي وَ عِنْدَكُمُ

 

 

تُتْلَي الصَّلاةُ عَلَيْهِمْ أَيْنَما ذُكِروا
فَما لَهُ مِنْ قَديمِ الدَّهْرِ مُفْتَخَرُ
صَفاكُمُ وَ اصْطَفاكُمْ أَيُّهَا الْبَشَرُ
عِلْمُ الْكِتابِ وَ ما جاءَتْ بِهِ السُّوَرُ
[4]
 

 

آنان افرادي پاکدامن و پاکيزه قلب‌اند که هر جا ياد شوند، بر آنها درود و سلام فرستاده مي‌شوند، به خدا قسم، خلقي درست‌کارتر از آنها ديده نشده است، که خداوند شما را در صفا و پاکي برگزيد، و شما از اهل ملکوتيد و در نزد شماست علمِ کتاب و آنچه در سوره‌های قرآن آمده است، و آن‌کس که به هنگام بيان نَسَبَش، علوي نباشد، هيچ‌زمان برخوردار از افتخاري در آباء و اجداد خويش نمي‌باشد.

 

[1]. طبری، تاريخ، ج7، ص139؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ج10، ص94؛ ابن‌اثير جزری، الکامل فی‌التاريخ، ج6، ص326.

[2]. بيهقي، المحاسن والمساوي، ج2، ص232 – 236؛ دميري، حيوة‌الحيوان، ص24.

[3]. خداوند، سياست و سين آن را و سياستمدار و هر لفظي که از سياست، مشتق شده است را لعنت کند!

[4]. صدوق، عيون اخبارالرضا‌‌‌(علیه‌السلام) ، ج1، ص155؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص474؛ طبری، بشارة‌المصطفی، ص134؛ مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص148.

موضوع: 
نويسنده: