رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
پنجشنبه: 14/مهر/1401 (الخميس: 10/ربيع الأول/1444)

عفو و گذشت بی‌نظیر در تاریخ

همه می‌دانند كه مردم مكّه تا چه‌ حد، پیامبر‌(ص) عزیز خدا و یاران و اصحاب ایشان را آزار داده و از استهزا و تمسخر و تكذیب و جسارت و بی‌ادبی‌های قولی و عملی كوتاهی نكردند. او و یارانش را در «شِعبِ ابی‌طالب» محصور و در فشار اقتصادی و منع آذوقه گذاردند و گروهی از مؤمنان، ناچار به حبشه هجرت كردند.

پس از آن‌همه آزار و اذیّت، برای كشتنِ پیامبر خدا‌(ص) ، هم‌پیمان شدند و حتّی جایی‌که رسول خدا‌(ص)  ترك وطن و حَرَم كرد و به یثرب هجرت فرمود، باز هم از اذیّت او دست برنداشتند و به‌سوی او لشکركشی كردند.

در این شرایط، پیامبر‌(ص)  این شهر را فتح می‌كند. خانه و دیار و همه‌چیز مردم این شهر در اختیار سپاه اسلام درآمده و هر فرمانی را كه پیامبر اكرم‌(ص)  درباره آنها بدهد، فوراً و بدون چون‌وچرا اجرا می‌شود.

اگر بفرماید: «اَلْقَتْل»، همه اهل‌مكّه كشته می‌شوند؛ و اگر بفرماید: «اَلنَّهْب»، تمام اموالشان به غارت می‌رود؛ و اگر بفرماید «الْاَسْر»، همه را

 

اسیر می‌سازند؛ ولی آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت، وقتی شنید كه «سعد» می‌گوید:

«أَلْیَوْمُ یَوْمُ الْمَلْحَمَةِ»؛ «أَلْیَوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرْمَةُ»؛[1]

«امروز روز خون ریختن و كشتار است؛ امروز حرمت اهل‌مكّه حلال می شود».

فرمود:

«بَلِ الْیَوْمُ یَوْمُ الْمَرْحَمَةِ»؛

«بلکه امروز روز مهر و رحمت است».

و به علی‌‌(علیه‌السلام) فرمود: «سعد را دریاب، و لِوا را از او بگیر و با رفق و مدارا وارد مكّه شو».[2]

وقتی رسول خدا‌(ص) وارد مكّه شد، بزرگان قریش گمان می‌كردند، همه قتل‌عام می‌شوند؛ ولی پیغمبر خدا‌(ص) بر در خانه معظم كعبه ایستاد و گفت:

«لا اِلهَ إِلّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَهَزَمَ الْاَحْزابَ وَحَدْه»؛

 

«نیست معبودی جز خدای یکتا و یگانه، آنکه وعده‌اش را وفا کرد و به انجام رسانید، و بنده‌اش را یاری کرد، و سپاهش را عزت بخشید و دیگر گروه‌ها را شکست داد».

سپس خطاب به آنها فرمود:

«ماذا تَقُولُون، وَماذا تَظُنُّونَ؟»؛

«چه می‌گویید، و چه گمان می‌برید؟».

عرض كردند:

نَقُولُ خَیْراً، وَنَظُنُّ خَیْراً. أَخٌ كَریمٌ وَابْنُ أَخٍ كَریمٍ قَدْ قَدَرْتَ؛[3]

سخن به خیر می‌گوییم و گمان خیر و نیکویی می‌بریم. برادری كریم و پسر برادر كریمی هستی كه بر ما قدرت یافته‌ای.

رسول خدا‌‌(ص) و مظهر رحمت، از این سخنان رقت فرمود و دیدگان وی اشك آلود شد. مردم مكّه كه پیغمبر‌(ص) را به این حال دیدند، صدایشان به گریه بلند شد و زار می‌گریستند. آنگاه حضرت فرمود: من آن گویم كه برادرم یوسف گفت:

 

«﴿لا تَثْریبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛[4] اِذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقاءُ»؛[5]

«امروز بر شما ملامت و سرزنشی نیست. خدا شما را بیامرزد او رحم‌کننده‌ترین رحم‌كنندگان است. بروید، همه آزادید».

 

[1]. مفید، الارشاد، ج1، ص60، 135.

[2]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص597 ـ 599؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج‌17، ص272.

[3]. کلینی، الكافی، ج4، ص225؛ ر.ک: صالحی شامی، سبل‌الهدی و الرشاد، ج5، ص242؛ بحرانی، حلیة‌الابرار، ج1، ص304.

[4]. یوسف، 92.

[5]. کلینی، الکافی، ج4، ص225 ـ 226.

موضوع: 
نويسنده: