وریز وجوهات
به دعوت آیت‌الله‌العظمی صافی‌گلپایگانی و علمای اعلام مشهد مقدس هم‌چون سال‌های گذشته عصر شهادت حضرت امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام با سخنرانی آیت‌الله سیدجعفر سیدان خواهران | برادران سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت از ساعت ۱۷ با رعایت...
چهارشنبه: 22/ارد/1400 (الأربعاء: 30/رمضان/1442)

فصل هفتم: پایگاه پرهیزگاری

پایگاه پرهیزکاری

﴿لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[1]

از اين جمله شريف قرآني استفاده مي‎شود كه تعاليم، تكاليف، اوامر، نواهي و ارشادات الهي، متضمّن خير و صلاح فرد و جامعه، و سازندة نظام و اجتماع هرچه صالح‎تر است.

خداوند خواسته است كه امّت اسلام، خاتمه امم و امّت نمونه و امّت وسط و حامل و حامي دعوت او به عدل و ميزان و توحيد خالص و پرهيزكاري باشد.

از باب نمونه در تشريع روزه اين مقاصد و فوايد، منظور و اين رسالت و صلاحيّت پي‌ريزي شده است و اگر كمي فرصت و ضعف استعداد علمي به ما اجازه ندهد كه از حكمت‎هاي تمام احكام و تعاليم شرعيّه سخن به ميان آوريم و فرصت آن را هم نداشته باشيم كه در تفصيلات و شرح مصالح و فوايد روزه مطالعات لازمه را بنماييم، اين مقدار را فرصت

 

داريم كه در جمله كريمه: ﴿لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[2] كه در آن خداوند در پايان، حكم به وجوب روزه فرموده است، تأمّل و دقّت كنيم.

جمله‎اي كه از آن فضيلت تقوا و نقش آن در سازندگي شخصيّت مسلمان معلوم مي‎شود.

جمله‎اي كه در اينجا خدا در مقام بيان حكمت روزه به آن اكتفا فرمود، بيانگر آن است كه محصول و ميوه روزه، خودداري از مفطرات و ترك التذاذ و كام‎گيري‎هاي نفساني و تقوا و پرهيزكاري است.

متّقي و پرهيزكار، كسي است كه از گناه اجتناب مي‎كند، و اوامر و نواهي خدا را اطاعت مي‎نمايد، و به آنچه خلاف شرف و فضيلت است، نزديك نمي‎شود. تقوا مشتق از وقايه است و آن چيزي است كه در برابر صدمات و ضربات مادّي و معنوي حايل و حاجب و سپر قرار داده مي‎شود. روزه‌داري ماه رمضان و نگاهداري اين رژيم شرعي سبب حصول تقوا و تكميل آن مي‎گردد.

در روزه صبر و مراقبت، مخالفت با عادات، جهاد با شهوات و موارد ديگر از اين قبيل، وجود دارد، كه هركدام آدمي را به صفت تقوا آراسته مي‎سازد.

بديهي است مفهوم تقوا و اين ثمره گران‎بهاي روزه، محدود به دايرة عبادات يا محرّمات نيست؛ بلكه تقوا مفهوم وسيع و شاملي است كه

 

شعاع آن تمام نواحي وجود شخص را نوراني و نسبت به تمام تكاليف شرعيّه از عبادات، معاملات، اجتماعيّات، سياسيّات و آنچه در سازندگي شخصيّت اسلامي مؤثّر است، او را عهده‌دار و مراقب مي‎سازد و باعث مي‎شود كه شخص از شاهراه شريعت محمديّه‌(ص) قدم بيرون ننهد و امانتي را كه به اقرار شهادتين و ايمان به معناي «رَضِيتُ بِاللهِ رَبّاً وَبِمُحَمَّدٍ نَبِيّاً وَبِالْإِسْلَامِ دِيناً وَبِالْقُرْآنِ كِتَاباً وَبِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً وَبِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَأَوْلَادِهِ الطَّاهِرِينَ أَئِمَّةً»[3] عهده‎دار حمل آن شده، حفظ نمايد، و در آن خيانت نكند؛ و از اينجا پاسخ يك پرسش روشن مي‎شود.

پرسش اين است كه:

آيا اسلام مي‎تواند در اين زمان هم مسلمانان را به حركت و ترقّي راهنمايي كند؟ و آيا اسلام در تحريك مسلمانان، قدرت گذشته را دارد؟

آيا مسلمانان اگر در امور خود از تعاليم اسلام الهام بگيرند و تكاليف شرعيّه را سرمشق خود قرار دهند، مي‎توانند در عصر حاضر نيز مشعل‎دار علم، تمدّن، اخلاق و آزادي باشند و بشريّت را از اين سقوط عجيب و خطرناك و فقر معنوي و بي‎تقوايي نجات بخشند؟

جواب اين است كه: يقيناً مي‎توانند.

 

قطعاً اسلام استعداد اين تحريك را داراست؛ و هيچ تفاوتي در جهت صلاحيّت اسلام بين امروز و ديروز نيست و همان‌‎طوري ‌كه ديروز عالي‎ترين تعاليم و برنامه‎ها، تعاليم اسلام بود، امروز و فردا و آينده تا هر زمان و هر عصر عالي‎ترين تعاليم، تعليمات اسلام است.

روزه اسلام، همان‌طور كه در سال دوّم هجرت (سال فرض روزه)[4] سبب رسوخ صفت تقوا و پرهيزكاري و اعتياد به حفظ رژيم معنوي و واجد فوايد صحّي و روحي و اجتماعي بود، امروز نيز چنين است و هيچ تفاوتي پيدا نكرده، بلكه فوايد آن آشكارتر و در بعضي قسمت‎ها بيشتر شده است.

عقيده توحيد و يگانه‌پرستي كه اساس تعاليم و هسته مركزي دستورات و هدايت اين دين حنيف است، همان‎‌طور كه در گذشته سبب اتّحاد، اتّفاق، برداشتن فاصله‎ها و الغاي امتيازات موهوم و بشرپرستي بود، امروز نيز چنين است؛ و يگانه راه علاج اين‌همه بيماري‎هاي اجتماعي و استعباد خلق‎الله، فقط عقيده توحيد اسلام است.

تفاوتي كه ما با آنان داريم و خصلتي كه آنها را صاحب آن‌همه افتخار و عزّت و سربلندي ساخت؛ و فقدان آن ما را گرفتار اين‌همه عيوب و نواقص اجتماعي، اخلاقي، سياسي و زبوني و ضعف قرار

 

داده، التزام آنها به احكام و تعاليم اسلام بود. آنان گفتن شهادتين را سپردن سند محكم براي عمل به لوازم و آثار آن دانسته و تخلّف از مقرّرات و شرايط اين سند را آسان نمي‎شمردند؛ درحالي‌كه ما، مثل اين است كه با گفتن شهادتين، وظيفه و تكليفي را ـ كه از اين اقرار به عهده ما مي‎آيد ـ احساس نمي‎كنيم.

آنها معناي شهادتين را باور كرده و دستورات قرآن را ضامن سعادت دنيا و آخرت و سرپيچي و تخلّف از آن را عين بدبختي، ضرر، خسارت و بلكه هلاكت مي‎دانستند و همان‎گونه كه ما از سمّ كشنده اجتناب مي‎كنيم، آنان از محرّمات پرهيز مي‎كردند، و همان‌طور كه ما براي منافع و مقامات دنيوي مي‎كوشيم و هر رنج و زحمتي را در راه دستيابي به آن تحمّل مي‎كنيم، آنان در اداي واجبات كوشا، و رضاي خدا را با بذل مال و جان خريدار بودند. آنها به سخنان پيغمبر‌(ص) و رسالت آن حضرت، چنان ايماني داشتند كه اطاعت از اوامر او را عين رستگاري دانسته و سستي و مسامحه را كنار گذاشته بودند.

قرآن را براي عمل، و سخنان پيغمبراكرم‌(ص) را براي پيروي فرا مي‎گرفتند، و عقيده داشتند كه قرآن فقط براي خواندن و نوشتن نازل نشده و احاديث فقط براي اين كه در سينه محدّثين و صفحات كتب ثبت و ضبط شود، وارد نگشته است.

 

يگانه يا مهم‎ترين موردي كه اجتماع اسلامي را از اجتماع جاهلي جدا مي‎ساخت، التزام مسلمانان به عمل بود و اين يكي از مهم‎ترين عللي بود كه مشركان را به آن جنگ‎ها وادار كرد.

مشركان دريافتند كه اسلام به لفظ اكتفا نمي‎كند و پس از شهادتين، نوبت انجام فرايض، اطاعت و پيروي از خدا و رسول و ترك اخلاق ذميمه و كردارهاي نكوهيده است؛ ازاين‌جهت از تلفّظ اين دو كلمه طيّبه كه متضمّن خير و سعادت دنيا و آخرت است، خودداري داشتند و اگر مثل زمان ما اسلام از مسلماني جدا بود و از آن گفتار، كرداري نمي‎خواستند شايد صلحي بين مسلمانان و مشركان برقرار مي‎شد و غزوه بدر، احد، احزاب و... پيش نمي‎آمد.

اگر اسلام رضايت مي‎داد كه آنان به زبان، شهادت به توحيد دهند، ولي عملاً بت‎ها را بپرستند و دختران را زنده‌به‌گور كرده و زنا، قمار، ميگساري، ربا، خون‎ريزي، سرقت، ستمگري و ساير معاصي را مرتكب شوند و نماز، روزه، زكات، حج و ديگر فرايض اسلام را ترك نمايند، ميان كفر و شرك و توحيد و جامعه اسلامي و اجتماع جاهليّت، اين‌همه فاصله نمي‎افتاد.

امّا اقرار به زبان كافي نبود و علاوه بر گفتن شهادتين، به‌طورجدّي و مؤكّد موظّف بودند كه به احكام شرعيّه عمل كنند و عضويّت در اجتماع اسلامي، بدون التزام به رعايت احكام ـ ‎اگرچه به ظاهر باشد‎ ـ امكان نداشت.

 

اسلام با اعمال و روش دوره جاهليّت، با بت‌پرستي و كفر، با فحشا و منكرات، با روابط نامشروع زن و مرد، با بي‎حجابي و بي‎عفّتي، با بي‎عدالتي، با دروغ و خيانت، با زورگويي و استبداد زمامداران، مبارزه را آغاز كرد و اين اعمال در جامعه مسلمانان آن روز، با اسلام و تسليم مغاير بود؛ ازاين‌رو، به‌مجرّداينكه در هر موضوع آيه‎اي نازل، و دستوري صادر مي‎شد، فوراً اجرا مي‎گرديد.

وقتي آيه حرمت خمر نازل شد، خم‎هاي شراب را روي زمين ريختند و شراب‌سازي و مي‎فروشي ممنوع شد.

وقتي حرمت ربا اعلام شد، رباخواري متروك، و قرض‌الحسنه رايج گرديد. هنگامي كه آيه وجوب روزه ماه رمضان نازل شد، همه با شور و شعف به اطاعت فرمان خدا كمر بستند. و چون آيه حجاب نازل گرديد، حتّي يك زن مسلمان نيز بي‎حجاب نماند. هنگامي كه فرمان جهاد مي‎رسيد، شهادت را رستگاري و سعادت مي‎شمردند و اگر به آن نايل نمي‎شدند، ناراحت مي‎گشتند.

آنان با آنكه در آغاز تشريع اين تكاليف، به آن انس نداشتند، چون شهادتين را براي عمل، به ‌زبان مي‎آوردند و به اين گواهي خود احترام نهاده و خود را متعهّد مي‎شمردند، فوراً اجرا مي‎كردند.

امّا گويا ما شهادتين را براي عمل، به زبان جاري نمي‎كنيم و

 

خود را در برابر اين گواهي بزرگ و پر از خير و بركت متعهّد و ملتزم نمي‎دانيم.

بلندگوي مساجد، راديوهاي شهرها و كشورهاي مسلمان‌نشين در اوقات نماز، نواي خوش اذان سر داده و به توحيد و رسالت، شهادت مي‎دهند؛ امّا مجامع، محافل، كوچه‎ها، خيابان‎ها، بازارها و مدارس، عملاً اين شهادت را نمي‎دهند.

واقعيّت اين است كه فرق اجتماع ما با اجتماع جاهلي اين است كه آنها كلمه اسلام را بر زبان جاري نمي‎ساختند و ما شهادتين را مي‎گوييم و بعضي تكاليف عادي و اخلاقي را انجام مي‎دهيم؛ ولي به‌طورمطلق به لوازم آن پايبند نيستيم. قرآن را كتاب ديني خود مي‎دانيم؛ امّا در مظاهر عمده اجتماعي با آنها كه قرآن، كتاب، و اسلام، دين آنها نيست فرق زيادي نداريم.

اگرچه در عصر رسالت و صدر اسلام هم افراد منافق ـ ‎كه به ‌زبان اظهار اسلام مي‎كردند؛ ولي در عمل با اسلام مخالفت داشتند ـ بسيار بودند؛ ولي افراد ملتزم به آداب اسلام و كساني كه منبع تصوّرات، افكار و آرا و اعمال اجتماعي و سياسي آنها «اسلام» بوده و شخصيّتي كاملاً اسلامي داشتند نيز موجود بودند. علاوه‌براين، قرآن و حديث و به‌طوركلّي قوانين اسلام، مرجع و مصدر امور عموم بود و كساني كه تخلّف مي‎كردند، متخلّف از كتاب و سنّت و قانون دولت و حكومت شناخته مي‎شدند.

 

مطابق آنچه در تاريخ مطالعه مي‎كنيم در عصر پيغمبر اكرم’ برنامه كار اين‌چنين بود كه اقرار به شهادتين از اطاعت اوامر و نواهي پيغمبر‌(ص) تفكيك پيدا نكند و حتّي منافقين هم ملتزم به حفظ ظواهر آداب شريعت بودند و اگر كسي تخلّف مي‎كرد، مثلاً مرتكب سرقت، زنا، ميگساري و يا قمار شده، و يا از شركت در جهاد خودداري مي‎نمود، او را با حد يا تعزير شرعي كيفر مي‎دادند و چه‌بسا كه در بعضي موارد وي را مرتجع و مرتد مي‎دانستند و در بعضي موارد، در مذمّت و نكوهش او آيه وارد مي‎شد؛ چنانچه برحسب تفاسير، نزول آيات 75 تا 78 سورة توبه:

﴿وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ ... ﴾[5]

امتناع «ثعلبة بن حاطب» از اداي زكات بود.[6]

هرگاه پيغمبر‌(ص) فرماني يا وعده ثواب و اجري در انجام عملي مي‎داد، زن و مرد در به‌جاآوردن آن از هم پيشي مي‎گرفتند و مانند زمان ما نبود كه هرچه مصلحين، دعوت به اعمال خير بنمايند، اثر نبخشد.

 

به‌طورنمونه اين داستان را بخوانيد:

 

[1]. بقره، 183.

[2]. بقره، 183.

[3]. ر.ک: طوسی، مصباح‌المتهجد، ص206؛ حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج6، ص463. «راضيم به خداي متعال ازاين‌جهت که پروردگار من باشد و حضرت محمد پیامبرم و اسلام دينم و قرآن کتابم و کعبه قبله‌ام و اميرالمؤمنين و اولاد طاهرينش پيشوايان من باشند».

[4]. طبری، تاریخ، ج2، ص129؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج2، ص115؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج3، ص311.

[5]. توبه، 75 ـ 78. «و از آنان كساني‎اند كه با خدا عهد كرده‎اند كه اگر از كرم خويش به ما عطا كند، قطعاً صدقه خواهيم داد و از شايستگان خواهيم شد ...».

[6]. طبرسی، مجمع‌البيان، ج5، ص93 ـ 94.

موضوع: 
نويسنده: