وریز وجوهات
      در این دیدار حجت الاسلام آقای سید کلب جواد نقوی گزارشی از وضعیت شیعیان و حوزه های علمیه هندوستان محضر مرجع عالیقدر ارائه داد. معظم له نیز با ابراز خرسندی از فعالیت های ایشان برای توفیق روز افزون علمای هندوستان و رفع...
چهارشنبه: 24/مرد/1397 (الأربعاء: 3/ذو الحجة/1439)

جامعه‌شناسي عصر قيام

جامعه زمان سيد‌الشهدا(علیه السلام)  با جامعه زمان پيامبر(ص)  تفاوت داشت. تجملات دنيا و خوش‏گذراني‌ها در آنان اثر كرده و شيريني حكومت و رياست را چشيده بودند. ثروت‏هاي كلان، مال و زمين و محصول فراوان، غلامان و كنيزان، تعلّقاتشان را به دنيا زياد و ايمانشان را ضعيف ساخته بود. امر به معروف و نهي از منكر و دعوت به زهد و تقوا و فداكاري در راه حق، از بين رفته و حب دنيا و دوستي پول و مقام و شهوت وجدان‏ها را تاريك و آلوده ساخته بود.

آنهايي كه دستگاه‌هاي رهبري جامعه را اداره مي‏كردند نيز حالشان معلوم بود! عمرشان را با سگ و بوزينه و قمار و شراب و رقص و خوانندگي و غنا، سر كرده و بيت‌المال مسلمين را ميان طرف‌داران خود قسمت مي‏نمودند. با حقوق‌هاي زيادي كه به فرماندهان مي‏دادند و تمتّعاتي كه در اختيارشان گذاشته شده بود شرف و غيرت و دين و توجه به مصالح را از آنها ربوده بودند. آنهايي كه با بني‏اميه، و مقاصد اين قوم همراه نبودند حداقل مجازاتشان، محروميت از حقوق اجتماعي و قطع مقرري بود. از چنين جامعه‏اي توقع قيام و اجتماع و

 

همراهي با يك پيشواي ديني يا رهبر ملّي براي اسقاط حكومت خودكامه امري بعيد مي‌نمود.[1]

همه مردم، حسين(علیه السلام) ‏ را دوست مي‏داشتند و طرف‌دار فكر و روش او بودند ولي شجاعت روحي، رشد فكري، قوّت ايمان و گذشتشان به­قدري نبود كه بتوانند مانند حبيب و مسلم و حرّ و زهير، مقامات و مصالح، و منافع زود‌گذر و موقت را فداي مصالح عامه و ياري دين كنند.

 

جمله‌اي كه فرزدق به امام‌­حسين‏(علیه السلام) ‏ عرضه داشت وضع مردم را در آن روزگار كاملاً شرح مي‏دهد:

قُلُوبُهُمْ مَعَكَ وَسُيُوفُهُمْ عَلَيْكَ؛[2]

دل‌هاي مردم با تو و شمشيرهايشان با بني‌اميّه است.

اين جمله از­طرفي موقعيت روحاني و ملّي حسين(علیه السلام) ‏ را در قلوب، معلوم مي‏سازد و از­طرف ديگر ضعف روحي و فقدان شجاعت اخلاقي مردم را بيان مي‏كند.

يار با‌وفا و شهيد كربلاي حسين(علیه السلام)  مجمع بن عبدالله بن مجمع عائذي مردم كوفه را اين‌گونه معرفي مي‌كند: به سران مردم رشوه‏هاي بزرگ داده شد و كيسه‏هايشان پر شد، پس آنها بر ظلم و دشمني با تو همدست شدند، و اما ساير مردم :

فَإِنَّ أَفئِدَتَهُمْ تَهْوَی إِلَيْكَ، وَسُيُوفَهُمْ غَداً مَشهُورَةٌ عَلَيْكَ؛[3]

دل‌هايشان به­سوي تو مايل است ولي شمشيرهايشان به روي تو كشيده مي‏شود.

از گزارش‌هاي تاريخي فوق درمي‌يابيم حضرت سيد‌الشهدا(علیه السلام)  به يقين مي‌دانستند كه از چنين جامعة‌ سست‌بنيادي نمي‌توان توقع ياري

 

داشت. ايشان با چنين علمي حركت خويش را آغاز كردند.

با چنين اوضاعي آيا احتمال وجود انگيزه‌هاي مادي و مصالح سياسي را مي‌توان در رهبران و ياران اين قيام تصور كرد؟

 
[1]. حقيقت اين است كه مردم كوفه در پرستش مظاهر فريبنده مادي و ترك حق تنها نيستند. فقط نبايد آنها را به باد توبيخ و لعنت گرفت. در سایر اعصار نيز مردماني بوده و هستند كه به همان روش اهل كوفه مي‏روند و دين و حاميان دين را تنها مي‏گذارند، رهبران مصلح، هر زمان اگرچه مقام و شخصيت حسين(علیه السلام)  را ندارند ولي هدف و مقصد حسين(علیه السلام) ­ را سرمشق خويش قرار داده‌اند. امروز علت عمده گرفتاري‏هاي مسلمانان و ضعف و سستي آنان و تجزيه كشورها و تفرقه و اختلاف و يكي­نبودن حرف‌ها، ترس از زوال منافع مادي، حب دنيا و وحشت از مرگ است. چنانچه پيغمبر اعظم‏(ص)  فرمود: «يُوشَكُ ﺃنْ تَدَاعَی عَلَيْكمُ‌ُ الْاُمَمُ مِن کُلِّ اُفُقٍ كَما تَدَاعیَ الأَكَلَةُ عَلَی قَصْعَتِهَا». قالَ: قُلْنا: أَ مِنْ قِلَّةٍ بِنَا يَوْمَئِذٍ قالَ:­ «بَلْ أَنْتُم يَوْمَئِذٍ کَثيرٌ وَلَكِنْ تَکَونُونَ غُثاءً كَغُثاءِ السَّيْلِ وَيُجْعَلُ في قُلُوبِكُمُ الْوَهْنُ». قالَ: قُلْنا: وَمَا الْوَهْنُ؟ قالَ: «حُبُّ (الدُّنيا) وَكَراهِيَّةُ الْمَوتِ»؛ «در آینده‌ نه‌چندان دور دشمنان از هر طرف، مانند هجوم‌آوردن خورندگان بر كاسه‌ها، بر شما هجوم آورند؟» عرض كردیم: يا رسول الله! اين به­سبب كمي جمعيت ما خواهد بود؟. فرمود: «بلكه جمعيت شما در آن وقت زياد است، لكن شما مانند کف سیل خواهید شد و در دل‌هاي شما وهن و سستی پیدا خواهد شد». عرض کردیم این سستی چیست؟. «فرمود: دوست‌داشتن دنیا و ناخوش‌داشتن مرگ». طيالسی، مسند، ص133؛ احمد­­­ بن حنبل،‌ مسند، ج5، ص278؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج2، ص313؛ ابن­عساکر، تاریخ مدينة دمشق، ج23، ص330؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج11، ص132.

[2]. ابن­داوود دينوری، الاخبارالطوال، ص245؛ ر.ک: طبری، تاريخ،‌ ج4،‌ ص290؛ سبط ابن‌جوزی، تذکرةالخواص، ص217.

[3]. بلاذری، انساب­الاشراف، ج3، ص172؛ طبری، تاريخ،‌ ج4، ص306؛ ابن‌کثير، البداية و النهایه، ج8، ص188؛ سماوی، ابصارالعين، ص86 ؛ عقاد، ابوالشهداء، ص­159­ ـ 160.

نويسنده: