وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بزرگواران علماي اعلام، اساتيد و فضلاء و طلاب عزيزي که در نشست علمی«مسائل مستحدثه و حوزه علمیه؛ چالش ها و رویکردها» که در جوار آستان ملک پاسبان عالم آل محمّد حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام...
پنجشنبه: 26/مهر/1397 (الخميس: 7/صفر/1440)

اصرار بر انصراف

ابن­عباس، مي‏گفت: جمع بسياري از ما اهل‌بيت(ع)، شك نداشتند كه حسين(علیه السلام) ‏ در طف كشته مي‏شود.[1]

ابن­عباس ابن­عمر، محمد بن حنفيه و عبدالله بن جعفر در انصراف آن حضرت، اصرار داشتند و تقاضاي خود را از سيد شهيدان تكرار مي‌نمودند؛ زيرا اينان شهادت آن امام مجاهد مظلوم را پيش‏بيني كرده بودند؛ آنان عرض مي‌كردند: اگر تو كشته شوي نور خدا خاموش مي‏گردد، تو نشانه راه‌يافتگان، و اميد مؤمنان هستي.[2]

از همه بيشتر شخص حسين(علیه السلام) ‏ از خبرهاي جد و پدرش با­اطلاع و از روحيات مردم آگاه بود! او از همه بهتر آنها را مي‏شناخت و مي‌فرمود:

«اَلنَّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا، وَالدّينُ لَعِقٌ عَلی أَلْسِنَتِهِمْ ...فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ»؛[3]

«مردم بندة دنيا هستند و دين لق‌لقة زبانشان مي‌باشد... پس هنگامي که­ مردم در برابر هجوم بلاها قرار مي‌گيرند عدة دين‌داران به قلت مي‌گرايد».

ازاين‌جهت، زماني كه در بين راه يك نفر از بني­عكرمه از آن حضرت تقاضاي انصراف از كوفه را نمود و عرضه داشت: شما وارد

 

نمي‏شويد مگر بر نيزه و شمشير، حضرت فرمود:

«يا عَبْدَ اللهِ! إِنَّهُ لَيْسَ يَخْفَی عَلَيَّ الرَّأْيُ ما رَأَيْتَ وَلكِنَّ اللهَ لَا يُغْلَبُ عَلی أَمْرِهِ»؛[4]

«اي بنده خدا! آنچه گفتي بر من پوشيده نيست و پايان كار همان است كه تو مي‏بيني؛ ولي بر امر (قضا و حكم خدا)، نمي‏توان غالب شد».

«به خدا سوگند! تا خونم را نريزند، رهايم نمي‏كنند. و چون مرا كشتند خدا كسي را بر آنها مسلط سازد كه ذليلشان سازد تا آنكه از خرقه حيض خوارتر شوند».[5]

 

[1]. حاکم نيشابوری، المستدرک، ج3، ص179؛ خوارزمی، مقتل­الحسين(علیه السلام) ، ج1، ف8، ص160؛ مقريزی، امتاع‌الاسماع، ج12، ص238؛ ج14، ص145.

[2]. خوارزمي، مقتل­الحسين(علیه السلام) ، ج1، ف10، ص 218.

[3]. ابن­شعبه حراني، تحف‌العقول، ص‏245؛ مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص383؛ ج75، ص117.

[4]. طبري، تاریخ، ج4، ص301؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج1، ص447 - 448؛ ابن­کثير، البداية و النهايه، ج8، ص185.

[5]. طبري، تاريخ، ج4، ص296؛ ابن­اثير جزری، الکامل فی التاريخ، ج4، ص39؛ زرندی، نظم دررالسمطين، ص214 - 215.

نويسنده: 
کليد واژه: