وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم رحلت عالم ربانی، روحانی زاهد و سالک الی الله ، زین الخطباء و المحدثین مرحوم حجت الاسلام و المسلمين آقای حاج شیخ مهدی مظاهری رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تاسف گردید. آن عالم وارسته سالیان متمادی در تهذیب نفوس و تربیت...
سه شنبه: 26/دى/1396 (الثلاثاء: 28/ربيع الثاني/1439)

ترس از غضب خداوند

مطلب ديگر كه در اين بخش از دعاست، ترس از غضب خداست كه بايد بنده خداشناس هميشه از غضب خدا در هراس باشد و مواظب رفتار خويش باشد. مبادا كاري از او سر زند كه مستوجب غضب و خشم خدا شود كه آسمان، زمين، همه‌و‌همه تاب تحمّل آن را ندارند. چنان‌كه در دعاي كميل است كه:

«وَهَذَا مَا لَا تَقُومُ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ».[1]

غضب خدا مثل غضب‌هاي ديگر بندگان كه از سر احساسات تندروانه و كينه‎جويي‎هاي بي‎ميزان و بي‎حدّوحصر برمي‎خيزد نيست، غضب خدا، غضب حقّ است و اگر كسي طوري رفتار كند كه گرفتار غضب خدا شود علامت اين است كه طغيان و گردنكشي او در مرحله‎اي بسيار خطرناك رسيده است.

گاهي انسان معصيتي را در شرايط خاصّي به قول سنائي: «بيابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا» مرتكب مي‎شود و پس از آن هم پيش

 

نفس خود، خود را خجل و شرمسار مي‎بيند. آرزو مي‎كند كاش آن گناه را مرتكب نشده و آن لكّه ننگ ـ از هر قبيل گناهي كه باشد ـ بر دامن او ننشسته بود. همان‌طوري ‌كه در دعاي ابوحمزه است:

«إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَأَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ وَلَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ وَلَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَلَا لِوَعِيدِكَ مُتَهَاوِنٌ لَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ‏ وَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِي‏ وَغَلَبَنِي هَوَايَ وَأَعَانَتْنِي‏ عَلَيْهَا شِقْوَتِي وَغَرَّنِي سِتْرُكَ الْمُرْخَى عَلَيَّ».[2]

اين گنهكار نه امر خدا را سبك مي‎شمرده و نه خدايي خدا را منكر بوده و نه عقاب حق‌تعالي را كم مي‎گرفته و نه از روي بي‎اعتنايي خود را در معرض آن قرار مي‎داده و نه تهديد و توعيد خدا را بر گناه، چيزي نمي‎شمرده است؛ بلكه با همه اين جهات، طغيان غرايز و پيشامد و غلبه شيطان و هواي‌نفس، او را منحرف مي‎نمايد كه درعين‌حالي ‌كه سريره او سريره مؤمنين است، مرتكب گناه مي‎شود.

 

بديهي است اين‌گونه گناهان را نمي‎توان گفت كه موجب تحقّق عذاب و مصداق: ﴿وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ﴾[3] مي‎گردد؛ زيرا هم صاحبش توبه مي‎نمايد و هم تا عمر دارد از آن عمل پشيمان است و استغفار مي‎كند.

گاهي نيز به‌عكس است يعني: شخص امر خدا را سبك مي‌گيرد و به عذاب خدا اهميّت نمي‎دهد و حالي دارد كه دواعي الهي در بازداشتن او از گناه تأثير ندارد. اين‌گونه گناه است كه ممكن است ـ يا در بعضی موارد حتم است كه ـ موجب غضب خدا شود.

در احاديث، اين دو حالت را چنين توضيح داده‎اند:

«إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ تَحْتَ صَخْرَةٍ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْهِ وَالْكَافِرَ يَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ‏ ذُبَابٌ‏ مَرَّ عَلَى أَنْفِهِ‏»؛[4]

کافر با خيال راحت معصيت می‌کند و پس از معصيت هم از جهت آن نگرانی ندارد.

عزيزان من! از غضب خدا بايد برحذر و در هراس بود و موجبات آن را كه گناه است فراهم نكرد.

 

در روايت است كه: «خداوند متعال سه چيز را در سه چيز پنهان كرده است؛ رضاي خود را در اطاعت از او و اعمال صالحه. پس هيچ عمل صالحي را نبايد كم و حقير شمرد، شايد همان موجب حصول رضاي او باشد. خشم و سخط خود را در گناه و معصيت پنهان فرموده است. پس هيچ گناهي را نبايد كوچك شمرد مبادا كه غضب خدا با همان فراهم شود، و دوستان و اولياي خود را در بندگانش. پس هيچ‌كس (از مؤمنين) را نبايد حقير گرفت و به او بي‎احترامي كرد شايد همان‌كس وليّ و دوست خدا باشد».[5]

ای بسا غبنا كه اندر حشر خواهد بود از آنک
 

 

 

هست ناقد بس بصير و نقدها بس كم‌عيار
 

باش تا كلّ بينی آنان را كه امروزند جزء
 

 

 

باش تا گل بينی آنان را كه امروزند خار
 

     
 

همچنين بايد با مثل كظم غيظ و فروخوردن خشم، از تحقّق خشم خدا جلوگيري نمايد. چنان‌كه شاعر گفته است (والعهدة عليه):

گفت عیسی را يكی هشيار سر
گفت ای جان صعب‎تر خشم خدا
گفت از خشم خدا چه بود امان
من نديدم در جهان جستجو
 

 

چيست در گيتی ز جمله صعب‎تر
كه از آن دوزخ همی لرزد چو ما
گفت كظم غيظ خود اندر جهان
هيچ اهليت به از خلق نكو
 

 

باتوجه‌به اهميّت غضب خدا و اينكه اگر انسان مورد غضب او نباشد، غضب ديگر قابل اعتنا نيست در اين دعا عرض مي‌كند:

«إِلَهِي فَلَا تُحْلِلْ عَلَيَّ غَضَبَكَ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَيَّ فَلَا اُبَالِي سِوَاكَ»؛[6]

«خداي من! بر من غضب خودت را لازم مفرما پس اگر تو غضب نكني بر من، باكي از سواي تو ندارم».

كه بايد نجات را از غضب خدا خواست اگرچه با غضب همگان فراهم شود.

«سُبْحَانَكَ غَيْرَ أَنَّ عَافِيَتَكَ أَوْسَعُ لِي»؛[7]

شايد معناي اين كلام اين باشد كه: «منزّهي تو و تو را تنزيه و تسبيح مي‎گويم ولي عافيت تو كه از غضب ديگران هم مصونم بداري، وسعتش بيشتر است».

و سپس عرض مي‎كند:

«فَأَسْأَلُكَ يَا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَشْرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ وَالسَّمَاوَاتُ وَكُشِفَتْ[8] بِهِ الظُّلُمَاتُ وَصَلُحَ
 
بِهِ أَمْرُ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرينَ أَنْ لَا تُمِيتَنِي عَلَی غَضَبِكَ وَلَا تُنْزِلْ بِي سَخَطَكَ لَكَ الْعُتْبَی لَكَ العُتْبَی حَتَّی تَرْضَی قَبْلَ ذَلِكَ».[9]

از خدا مي‎خواهد و سؤال مي‎كند به نور وجه او كه شايد چنان‌كه در تفسير: ﴿وَيَبْقَى‏ وَجْهُ‏ رَبِّكَ‏﴾[10] گفته شده است، مراد از وجه، ذات ذي‎الجلال باشد و محتمل است به ظهور علم و قدرت ذات باري‌تعالي كه از براي آن زمين و آسمان‌ها منوّر و روشن گرديده و تاريكي‌ها به آن برطرف و زدوده شده است، اشاره باشد و هم به آن نور كه امر اولين و آخرين به آن اصلاح گرديده است كه محتمل است مراد از آن نور، پيغمبر اكرم‌(ص) باشد و محتمل است مراد، كلّ عالم خلقت به اعتبار فعل الهي و آفرينش و خلقت باشد.

هريك از اين وجوه به ملاحظه‎اي خلاف ظاهر عبارت دعاست. كما اينكه احتمال اينكه مراد از «نور» فيض وجود هستي و مراد از «ظلمات»، ظلمات عدم اشيا است نيز، احتمالي است كه از دعا استظهار نمي‎شود.

 

و حقّ اين است كه در اين‌گونه جمله‎هاي ادعيه، احاديث و اخبار كه در بين دعاها و روايتِ ظاهرالدّلاله، مثل آيات متشابهه مي‎باشند در بين آيات محكمه، اظهارنظر قطعي در تعيين مراد و تأويل ظاهر آنها به بعضی مسالك و آرا ـ چنان‌كه دأب صوفيّه و بعض فلاسفه است ـ صحيح نيست و مأمون از خطا و اشتباه نمي‎باشد.

اگر دعاها يا رواياتي كه ظاهرالدّلاله باشند اين دسته از دعاها و روايات را تفسير و معنا نمايند، آن روايات، مرجع و معتبر است و الّا احتمال هر معنايي مادام كه لفظ عرفاً ظاهر در آن نباشد و به‌خودي‌خود آن معنا را افاده ننمايد، معتبر نيست و از عالم احتمال تجاوز نخواهد نمود.

به‌هرحال در اين جمله از دعا كه معنايش بر خود امام‌(علیه‌السلام) روشن بوده است از خدا به اين نور موصوف به اين صفات، سؤال و درخواست نموده است كه مرا درحالي‌كه بر من غضبناك باشي نميران و خشم خودت را بر من نازل نفرمايي:

«لَكَ الْعُتْبَی لَكَ الْعُتْبَی حَتَّی تَرْضَی قَبْلَ ذَلِكَ».[11]

از براي توست استرضا، و طلب عفو من، از براي توست مسئلت عفو و رضا از من، تا راضي شوي از من پيش از آنكه در حال غضب بر من، بميرم.

 


[1]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج2 ، ص708؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي کميل.

[2]. طوسی، مصباح‌المتهجد، ص589؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي ابوحمزه ثمالي. «خدايا نافرمانيت نکنم که هنگام نافرماني به پروردگاريت منکر باشم و نافرمانيت را سبک شمارم و يا خود را به شکنجه‌ات کشانم و يا تهديدت را سست گيرم ولي خطايي رخ داده و خواهشم به من نمايش نموده و هواي‌نفسم غالب گشته و بدبختيم به من کمک کرده و پرده‌پوشيت مغرورم ساخته است».

[3]. زمر، 71.

[4]. طوسي، الامالي، ص527؛ طبرسي،‌ مكارم‌الاخلاق، ص460؛ ديلمي، اعلام‌الدين، ص191. «مؤمن گناه خود را چون سنگي بزرگ بر بالاي سر خود مي‌بيند که هر لحظه ممکن است بر فرق سرش افتد و کافر گناهش را چون مگسي پندارد که بر بينی‌اش گذشته باشد».

[5]. اربلي، کشف‌الغمه، ج2، ص361؛ ابن‌صباغ مالکي، الفصول‌المهمه، ج2، ص598؛ حر عاملي، وسائل‌الشيعه، ج15، ص313.

[6]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص343؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص177؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[7]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص343؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص177؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[8]. وانکشفت خ ل.

[9]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص343؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص177؛ محدّث قمی،‌ مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[10]. الرحمن، 27.

[11]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص343؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص177؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: