وریز وجوهات
  بسم الله الرحمن الرحیم قال الله تعالی: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیّامِ الله» السَّلام علی مولانا صاحب العصر و الزّمان بقية الله ارواح العالمين له الفداء و علی آبائه الطّاهرين و علی شيعته، المتمسِّکين بأمره، الفائزين بولايته و المنتظرين لظهوره...
دوشنبه: 19/آذر/1397 (الاثنين: 1/ربيع الثاني/1440)

كلمه پاياني دعا

موافق روايت شيخ جليل كفعمي در البلدالامين[1] و علّامه مجلسی در كتاب زادالمعاد،[2] اين دعاي بزرگ به اين كلمات پايان مي‎يابد[3]:

 

«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، لَكَ الْمُلْكُ وَلَكَ الْحَمْدُ وَأَنْتَ عَلَی كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ يَا رَبِّ يَا رَبِّ»؛

«نيست خدايي غير از تو، يكتايي تو كه شريك از براي تو نيست. از براي تو و مختص به توست، ملك و فرمانروايي و از براي توست حمد و تو بر هر چيزي قدير و توانايي، اي پروردگار من، اي پروردگار من (يا: اي آقاي من، اي آقاي من!)».

دعا با اقرار به توحيد و نفي شريك بعد از مسئلت خلاصي از آتش، پايان مي‎يابد كه باتوجه‌به حديث سلسلة‌الذهب و كلام قدسي خداوند متعال: «كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ حِصْنِي وَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِي وَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»[4] بسيار مناسب و به مورد است.

چنان‌كه تكرار «يا ربّ» با گريه و زاري و اشك جاري، كاشف از حضور خاصّ در محضر خداوند باري‌تعالی و قبول دعا و تكرار بيشتر آن، موجب حضور بيشتر و خشوع و خضوع افزون‌تر است و شخص را از خود، بيگانه‎تر و با خدا آشناتر مي‎سازد.

خدايا! ما را از اين حالات شورانگيز، شوق‎آميز و اقبال و توجّه به خودت بهره‎مند فرما.

خدايا! لذّت آشنايي با خودت، دعا و مناجات و عرض حاجات و فقر و مسكنت به درگاهت را در ذائقه باطن و روح ما بيش‌ازپيش

 

شيرين و شيرين‌تر ساز. يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا اَللهُ.

يا رَبْ به صفات كمال تو
به كتاب بزرگ و حكيم تو
يا رَبْ به مقام عظيم نبیّ
يا رَبْ يا رَبْ به حقّ زهرا
يا رَبْ به ولیّ شهيد زكیّ
يا رَبْ به حسين و شجاعت او
به جهاد و همّت و ايثارش
به تنِ آغشته به خون او
به مقام سيّد ساجدين
به امام باقر علم دين
يا رَبْ يا رَبْ به‌حقِّ صادق
به مقرّ عدل و نهی كاظم
به ولای رضا و مقاماتش
به تقی شمس فلک ايمان
به هدايتِ هادی و ارشادش
يا رَبْ به حسن امام مبين
يا رَبْ يا رَبْ به امام زمان
مشمول عنايت خاصّم كن
بر خوانِ تفضّلم بنشان
عفوم ز گناه و خطايا كن
جامی ز شراب طهورم ده
يا رَبْ يا رَبْ يا ربّاه
 

 

يا رَبْ به جمال و جلال تو
قرآن مجيد كريم تو
به مقام جليل علیّ ولیّ
آن مهر سپهر كمال و حيا
محبوب نبیّ حسن بن علیّ
به قيام و صبر و شهامت او
به همه اصحاب و به انصارش
به همه حالات و شئون او
سر عابدين و موحّدين
فيّاض معارف و بحر يقين
كشّاف علوم و به‌حقّ ناطق
مسجون و به خلق جهان حاكم
به كمال و فضايل و آياتش
كانِ كرم و جود و احسان
به دعا و نماز و به اورادش
سرخيل اعاظم اهل يقين
موعود رسل مأمول جهان
ز اين بند بليّه خلاصم كن
و از هول قيامتم برهان
حفظم ز شرور و رزايا كن
راهی سوی بزم حضورم ده
اَكرِم مثوی «لطف‎الله»
 

 

بِعَوْنِ اللهِ وَتَوْفيقِهِ در اينجا كلام ما پايان پذيرفت و خداوند متعال را سپاسگزارم كه در اين ايام كه در شهر لندن براي معالجه هستم، اوّلاً: به من توفيق عنايت فرمود كه با اين دعاي شريف ـ حسب درك بسيار ناقص و ناچيز خود ـ مرتبط باشم و از لذّت ياد و ذكر او در اين حال بيماري محروم نباشم. ثانياً: معالجات را كه با سه عمل جراحي انجام شد، ناجح و مفيد قرار داد، كه او هم مسبّب همة اسباب است و هم تأثير همة اسباب زير نظر عنايت او و به تقدير و اراده و مشيّت اوست. همة نعمت‌ها به او منتهي مي‎شود و همة اسباب را او به لطف و عنايت خود فراهم مي‎نمايد. فَالْحَمْدُ كُلُّهُ لَهُ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَمُسْتَحِقُّهُ.

نفس می‎نيارم ز دار شكر دوست
 

 

 

كه شكری ندارم كه در‎ خورد ‎اوست
 

     
 

***

بنده همان به كه ز تقصير خويش
ورنه سزاوار خداونديش
 

 

عذر به درگاه خدا آورد
كس نتواند كه به‌جا آورد
 

 

***

إِلَهِي لَكَ الْحَمْدُ الَّذِي أَنْتَ أهْلُهُ
 

 

 

عَلَى نِعَمٍ مَا كُنْتُ قَطُّ لَهَا أَهْلاً
 

مَتَى ازْدَدْتُ تَقْصِيراً تَزِدْني تَفَضُّلاً
 

 

 

کَأَنِّي بِالتَّقْصِيرِ أَسْتَوْجِبُ الْفَضْلَا[5]
 

     
 

و چون يكي از اسباب مهم توفيق حقير در تأليف كتاب‌هايي كه نوشته‎ام به عنايت حضرت مسبّب‎الاسباب ـ جلّت حكمته ـ همسر معظّمه، علويّة محترمه و كريمه از بيت فقاهت و سيادت بوده است و بااينكه متجاوز از چهل سال است كه غالباً بيمار و در حال استعلاج بودم، ايشان علاوه ‌بر تحمّل زحماتِ پرستاري و خانه‎داري، در نوشتن همه آثاري كه دارم آنچه در توان داشته به من ياري و كمك كرده و به كارم تشويق و ترغيب نموده است، لذا اميدم به لطف خداوند متعال اين است كه بر نواقص بسيار كه در نوشته و آثار حقير است قلم عفو كشيده و هريك را به‌عنوان عملي خالص و تمام، قبول فرموده و ثواب اين نوشته را در نامه عمل ايشان ـ كه در همه ثواب‌هاي آثار حقير، نظماً و نثراً شريك است ـ ثبت فرمايد و پدر و مادرم را كه از كودكي تا سالمندي زحمات طاقت‌فرساي تربيت و تعليم و تكميل مرا به ‌عهده داشتند غريق رحمت فرمايد.

لَا عَذَّبَ اللهُ اُمّي إِنَّهَا شَرِبَتْ
وَكَانَ لِي وَالِدٌ یَهْوَى أَبَا حَسَنٍ
 

 

حُبَّ الْوَصِيِّ وَغَذَّتْنِيهِ بِاللَّبَنِ
فَصِرْتُ مِنْ ذِي وَذَا أَهْوَى أَبَا حَسَنٍ
 

 

تذكّر لازم: پس از بازگشت از سفر، در اين نوشته تجديد نظر شد و بعضي مطالب مختصر مثل مصادر روايات، بر آن اضافه شد و چون به مناسبت اربعين حسيني ـ روحي لتراب مقدم خدّام مشهده الفداء ـ اين

 

اشعار را در اين سفر، عرض و به مجمع اسلامي جهاني تقديم داشتم، مناسب دانستم آن را نيز براي حُسن ختام به نام نامي آن حضرت پايان‌بخش اين نوشته قرار دهم. وَمَا تَوْفِیقي إِلَّا بِاللهِ.

اربعين است و دل از سوگ شهيدان خون است
 

 

 

هركه را می‎نگرم غم‌زده و محزون است
 

زينب از شام بلا آمده يا آنكه رباب
 

 

 

كز غم اصغر بی‌شير دلش پرخون است
 

يا كه ليلا به سر قبر پسر آمده است
 

 

 

كه‌ اشكش از ديده روان همچو شط جيحون است
 

مادر قاسم ناكام كه می‎نالد زار
 

 

 

بهر آن طلعت زيبا و قد موزون است
 

در ره كوفه و در شام و سرا ظلم يزيد
 

 

 

كس نپرسيد ز سجاد كه حالت چون است
 

دختر شير خدا ناطقه آل رسول
 

 

 

كز نهيب سخنش كفر و ستم موهون است
 

كرد ايراد چنان خطبه و ثابت بنمود
 

 

 

كه يزيد شقی از دين خدا بيرون است
 

زنده دين مانده ز تصميم و ز ايثار حسين
 

 

 

حقّ و حرّيت و اسلام به او مديون است
 

هان بياييد و ببينيد كه در راه خدا
 

 

 

صحنهݘ رزم ز خون شهدا گلگون است

 

آه و افسوس كه كشتند لب‌تشنه امام
 

 

 

زخم بر پيكر پاكش ز عدد افزون است
 

قصّهݘ كرب و بلا قصّه صبر است و قيام
 

 

 

به فداكاری و جانبازی و دين مشحون است
 

تا ابد نام حسين بن علی در تاريخ
 

 

 

با ثبات قدم و نصرت حقّ مقرون است
 

جاودان عزّت حزب‌الله و انصار خداست
 

 

 

خيمهݘ باطل و احزاب دگر وارون است
 

هركه در حصن ولايت رود از روی خلوص
 

 

 

ز آتش دوزخ و آن هول و خطر مأمون است
 

«لطفی» از عاقبت كار مكن قطع اميد
 

 

 

كه به الطاف حسين بن علی ميمون است
 

     
 

وَآخِرُ دَعَوَانَا أَنِ ‎الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

لطف‎الله صافی غَفَرَ اللهُ لَهُ جَرَائِمَهُ وَآثَامَهُ

لندن، صفر 1411 هـ . ق

 


[1]. کفعمي، البلدالامين، ص285.

[2]. مجلسي، زادالمعاد، ص182.

[3]. ابن‌طاوس& در كتاب اقبال‌الاعمال براي اين دعا پس از جمله: «يا رَبِّ يا رَبِّ» بخش‌هاي ديگري نيز بيان كرده است که در پایان کتاب توضیحاتی درباره آن آورده‌ایم. ر.ک: ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص348.

[4]. اربلي، کشف‌الغمه، ج3، ص101 ـ 102.

[5]. ر.ک: ابن‌نجّار بغدادی، ذيل تاريخ بغداد، ج5، ص125؛ زبيدی، تاج‌العروس، ج15، ص579. «پروردگار من تو را شکر و حمدی که سزاوار توست و تو اهل آن هستی در برابر نعمت‌هايی که هرگز من اهل آن نعمت‌ها نبوده‌ام. هروقت تقصير و گناه را زياد می‌کنم تفضّل و احسان خودت را زياد می‌کنی مثل اينکه به من به‌سبب کوتاهی و تقصير سزاوار احسان و نيکويی می‌شوم».

موضوع: 
نويسنده: