وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ التَّقْوَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْحُجَجُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا ...   مجلس عزاداری سالروز تخریب حرم ائمه بقیع (ع). با حضور علماء، فضلا، هیئات مذهبی و...
پنجشنبه: 31/خرد/1397 (الخميس: 7/شوال/1439)

بخش ششم: زبان حال بندگان

«يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الَّذِي مَنَنْتَ أَنْتَ الَّذِي أَنْعَمْتَ ... وَإِنْ تَعْفُ عَنّي فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ وَكَرَمِكَ».[1]

به اين بخش از اين لحاظ توجّه مي‎كنيم كه متضمّن بيان بعضی شئون الوهيت و ربوبيت خداوند متعال و بعضی حالات فقر و احتياج بنده به او و عرض ذلّت، حقارت و ضراعت به درگاه خداوند قادرِ قاهرِ بي‎نياز و تذكار نعمت‌هاي خداي ربّ‎العالمينِ بي‎نياز، به اين بنده محتاج است؛ تا حدّي ‌كه به او هرچه لازم بوده و لازم داشته عطا كرده و تا درجه‎اي به او لياقت داده كه بتواند ـ باذن‎الله تعالي ـ در عالم تكوين، تصرّف نمايد و عامل مشية‎الله و ارادة‌الله گردد و به شنوايي الهي بشنود، به بينايي حقّ ببيند و به گويايي خدا بگويد.

زبانش زبان حقّ، دستش دست حقّ، و چشمش چشم حقّ شود و مصداق اين آيه گردد:

﴿وَ مَا رَمَيْتَ‏ إِذْ رَمَيْتَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ رَمَى‏﴾؛[2]

 

درعين‌حالي‌ كه مخلوق است بدون ادّعاي كفرآميز حلول و اتّحاد، از او كارهاي خدايي صادر شود.

در حديث قدسي است كه:

«مَا يَتَقَرَّبُ‏ إِلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْ‏ءٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوافِلِ (بالنَّافِلَةِ) حَتَّى أُحِبَّهُ، فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَلِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ؛ إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَإِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ‏»؛[3]

«نزديك نمي‎شود به من بنده من به چيزي كه محبوب‌تر باشد به‌سوي من از آنچه بر او فرض و واجب كرده‎ام و همانا بنده من به‌سبب انجام نوافل، به من نزديكي و تقرّب حاصل مي‎كند تا او را دوست بدارم. پس وقتي او را دوست داشتم من گوش او مي‎شوم كه به‌وسيله آن مي‎شنود، و ديده او مي‎شوم كه به‌توسّط او مي‎بيند، و زبان او مي‎شوم كه به‌واسطه او سخن مي‎گويد؛ اگر بخواند مرا اجابت مي‎كنم او را و اگر از من سؤال كند به او عطا مي‎كنم».

 

اين همان مثل «حديد مُحْماة» است كه شاعر مي‎گويد:

گويد آتش اين به آهن تو منم
ذات ما باشد ز يكديگر جدا
چون‌كه خود را در اطاعت سوختی
 

 

من تو ليكن تو تويی و من منم
فعل ما فعلی است واحد بی ‎دو تا
آتش قربم به دل افروختی
 

 

اكنون اين بندهاي دعا را كه در آن تفضّلات و انعامات الهي را بر بندگان برمي‎شمارد به‌دقّت بخوانيد.

«یَا مَوْلَايَ أَنْتَ الَّذِي مَنَنْتَ...؛ اي آقاي من! تو آن‌كسي هستي كه منّت فرمودي، يعني خير بسيار دادي.

ـ تو آن‌كسي هستي كه نعمت دادي.

ـ تو آن‌كسي هستي كه احسان كردي.

ـ تو آن‌كسي هستي كه زيبا و جميل آفريدي.

ـ تويي آن‌كه فضل و زيادتي دادي.

ـ تويي آن‌كه كامل كردي.

ـ تويي آن‌كه روزي دادي.

ـ تويي آن‌كه توفيق دادي.

ـ تويي آن‌كه عطا كردي.

ـ تويي آن‌كه بي‎نياز گردانيدي.

ـ تويي آن‌كه مال و سرمايه بخشيدي.

ـ تويي آن‌كه جاه و منزل دادي.

 

ـ تويي آن‌كه كفايت كردي.

ـ تويي آن‌كه هدايت فرمودي.

ـ تويي آن‌كه نگهداشتي.

ـ تويي آن‌كه پوشاندي.

ـ تويي آن‌كه آمرزيدي.

ـ تويي آن‌كه اقاله كردي و از گناه گذشتي.

ـ تويي آن‌كه قدرت دادي.

ـ تويي آن‌كه عزيز گردانيدي.

ـ تويي آن‌كه كمك و ياري فرمودي.

ـ تويي آن‌كه اعانت كردي.

ـ تويي آن‌كه تأييد كردي.

ـ تويي آن‌كه ياري كردي.

ـ تويي آن‌كه شفا دادي.

ـ تويي آن‌كه عافيت بخشيدي.

ـ تو آن‌كسي هستي كه اكرام كردي و گرامي داشتي.

ـ مقدس و بلند‌مرتبه‎اي تو، از براي توست حمد و سپاس دائم و شكر جاودان».

در اين بندها ـ چنان‌كه مي‎خوانيم ـ دعاكننده به اين‌همه لطف، احسان و انعام خدا به بندگانش اعتراف مي‎نمايد و آنها را برمي‎شمارد و تفصيل

 

مي‎دهد كه از آنها غافل نشود و خدا را در تمام اين احوال كه مشمول لطف، عنايت، رحمانيّت و رحيميّت اوست فراموش ننمايد.

در هريك از اين بندها با يكي يا بيشتر از صفات و اسماءالحسني تجديد شناسايي نموده، معرفت خود را تازه و نو مي‎كند.

به‌طور فهرست ـ  براي اينكه ابعاد گوناگون اين دعا و جمله‎هاي آن معلوم شود ـ  برخي از اسماءالحسني را كه بيشتر، از اسمايي است كه از جهت صدورِ فعل خاصّي بر خدا اطلاق شده است يادآور مي‎شويم و به اين كيفيّت بيان مي‎كنيم:

«اَللهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی ذُو الْمَنِّ وَالْإِنْعَامِ وَالْإِحْسَانِ وَهُوَ الْجَمِيلُ الْمُفَضِّلُ، الْمُكَمِّلُ، الرَّزّاقُ، الْمُوَفِّقُ، الْمُعْطِي وَالْمُغْنِي وَالْمُقْنِي وَالْآوِي وَالْكَافِي وَالْهَادِي، الْعَاصِمُ، السَّتَّارُ، الْغَفَّارُ، الْمُقِيلُ، الْعَزِيزُ، الْمُعِينُ، الْمُؤَيِّدُ، النَّاصِرُ، الشَّافِي، الْمُعَافِي، الْمُكْرِمُ، الْمُتَعَالِي».

اطلاق اين اسما ـ كه همه اسماءالحسني است ـ بر خداوند متعال به‌ ملاحظه صدور افعالي است كه در اين بندهاي دعا به آنها اشاره شده است.

از سوي ديگر در اين بخش، بندهايي را كه مربوط به بنده و اعتراف به سوء ‌رفتار او در مقام عبوديّت و اطاعت خدا و درخواست عفو و بخشش است مي‎خوانيم و عرض مي‎كنيم:

 

«ثُمَّ أَنَا يَا إِلَهِي الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبِي فَاغْفِرْهَا لِي أَنَا الَّذِي أَسَأْتُ ...؛[4]

«اما خدايا! منم كه معترف به گناهانم مي‎باشم پس مرا بيامرز.

ـ منم آن‌كه بد كردم، منم آن‌كه مرتكب خطا شدم.

ـ منم آن‌كه همّت بر انجام معصيت گماشتم، منم آن‌كه به راه جهالت و ناداني رفتم.

ـ منم آن‌كه غفلت كردم، منم آن‌كه سهو نمودم.

ـ منم آن‌كه به خود يا به غير تو اعتماد كردم، منم آن‌كه به عمد، راه تو را ترك كردم.

ـ منم آن‌كه وعده دادم، منم آن‌كه خلف وعده كرده به آن عمل نكردم.

ـ منم آن‌كه عهد خود را شكستم، منم آن‌كه اقرار كردم.

ـ منم آن‌كه اعتراف دارم به نعمت تو بر من و نزد من و با گناه به‌سوي تو باز مي‎گردم. پس بيامرز گناهانم را اي كسي كه گناه بندگان به او زيان نرساند و بي‎نياز از طاعت ايشان است و هم اوست كه هركس را كه عمل صالحي كند، او به كمك و رحمتش توفيق بر آن عمل داده است».

«فَلَكَ الْحَمْدُ إِلَهِي وَسَيِّدِي»؛

«از براي توست حمد و سپاس، خداي من و آقاي من!».

 

از اين جمله‎ها پس از آنكه خدا را به اوصاف و اسمای حسنايش به‌وسيله جمله‎هاي مربوط به معرفة‌الله شناختيم، خود را مي‎شناسيم و موضع و موقعيت خود را در برابر خدا و اين‌همه نعمت‌ها زير نظر قرار مي‎دهيم. اين خودشناسي اگر براي انسان خداشناس حاصل شود، اساس كمال، سير و ترقّي به‌سوي ملكوت اعلي و قرب باري‌تعالي است.

در اين سير آگاهانه انسان متوجّه است كه همه توفيقات و خيرات، همه نعمت‌ها و هرچه دارد همه از اوست و بايد از او مدد بخواهد و او را بپرستد غير از او همه به او محتاج و نيازمندند و او ستّارالعيوب و غفّارالذّنوب است.

ای مرهم سينه‎ها به صد غمخواری
 

 

 

از ما همه زلّت و ز تو غفّاری
 

رسوای دو عالم به يقين خواهم بود
 

 

 

گر پرده لطفت نكند ستّاری
 

     
 

در دنبال اين اعترافات باز به برخورد عاصيانه عبد با اوامر و نواهي خدا ابراز، اعتراف و اقرار مي‎شود و در واقع با اين اقرار از آن سوء‌ برخورد به درگاه خدا عذرخواه مي‎شويم:

«إِلَهِي أَمَرْتَنِي فَعَصَيْتُكَ وَنَهَيْتَنِي فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ فَأَصْبَحْتُ لَا ذَا بَرَاءَةٍ لي فَأَعْتَذِرَ وَلَا ذَا قُوَّةٍ فَانْتَصِرَ، فَبِاَيِّ شَيْءٍ اسْتَقْبِلُكَ يا مَوْلَايَ، أَ بِسَمْعِي أَمْ
 
بِبَصَرِي أَمْ بِلِسانِي أَمْ بِيَدِي أَمْ بِرِجْلِي، أَ لَيْسَ كُلُّها نِعَمَكَ عِنْدِي، وَبِكُلِّها عَصَيْتُكَ يا مَوْلَايَ، فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبِيلُ عَلَيَّ»؛[5]

«خداي من! تو امر كردي به من پس من (به جاي اطاعت) تو را معصيت كردم و مرا (از كارهاي زشت) نهي كردي، من نهي تو را مرتكب شدم. پس صبح كردم درحالي‌كه نه صاحب برائتي است از براي من تا اعتذار بجويم و نه صاحب قوّه و نيرويی تا با آن نصرت جويم. پس به چه چيز (و با چه رويي) به تو توجّه كنم و تو را قبله دعاي خود قرار دهم.

آيا به گوش و چشم يا به زبان يا به دستم يا به پايم؟ آيا همه اينها نعمت‌هاي تو نيست كه نزد من است و به همه تو را معصيت كرده‎ام.

اي آقاي من! از براي تو حجّت و راه است بر من (كه من محكومم و هيچ حجّت و عذري ندارم)».

«يَا مَنْ سَتَرَني مِنَ الْآبَاءِ وَالْاُمَّهَاتِ أَنْ يَزْجُرُونِي وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالْإِخْوانِ أَنْ يُعَيِّرُونِي، وَمِنَ السَّلَاطِينِ أَنْ يُعاقِبُونِي، وَلَوِ اطَّلَعُوا يا مَوْلايَ عَلَيَّ مَا اطَّلَعْتَ

 

عَلَيْهِ مِنِّي اِذاً مَا أَنْظَرُونِي، وَلَرَفَضُونِي وَقَطَعُونِي»؛[6]

«اي كسي كه مرا پنهان كردي از پدران و مادران (و عيب مرا از آنها پوشاندي) تا مرا نرنجانند و آزار ندهند و از خويشان و برادران تا اينكه سرزنش ننمايند و از زورمندان و سلاطين تا اينكه مرا عقاب ننمايند. و اگر مطّلع مي‎شدند اي آقاي من! بر آنچه تو اطّلاع داري از من، مرا مهلت نمي‎دادند و ترك مي‎كردند و از من مي‎بريدند».

سپس عرض خضوع، ذلّت و مسكنت به درگاه الهي مي‎نمايد و به علم يقيني خود بر اينكه خدا از او از كارهاي بزرگ سؤال مي‎نمايد، تأكيد مي‎كند كه شايد در آن اشاره به اين باشد كه غير عظائم و امور بزرگ، مورد سؤال قرار نمي‎گيرد. يا اگر مورد سؤال قرار بگيرد سخت‌گيري در حساب و گرفتن جواب سؤال نمي‎شود. يا اينكه سؤال از كلّ آنها و از همه‌كس حتمي نيست و از بعضی آنها يا بعضی اشخاص عفو مي‎شود. به‌خلاف امور بزرگ كه اگر بدون توبه و تدارك بميرد از او سؤال مي‎شود.

در اين بندها عدل الهي را متذكر مي‎شود كه به هر صورت با بنده معامله كند جاي سؤال و ايرادي نيست؛ اگر او را عذاب كند به گناهان اوست و اگر عفو فرمايد به حلم، جود و كرم خود با او رفتار كرده

 

است كه او حاكم عادلي است كه ستم نمي‎كند و اگر به عدل با بنده گنهكار عمل كند موجب هلاكت او مي‎شود لذا دعا مي‎كنيم:

«رَبَّنا عَامِلْنَا بِفَضْلِكَ وَلَا تُعَامِلْنَا بِعَدْلِكَ»؛

و در مقام جلب عنايات و تفضّل او به خودمان مي‎گوييم:

«يَا كَرِيمُ يَا قَدِيمَ الْإِحْسَانِ وَيَا غَفَّارُ وَيَا جَوَادُ»؛

و به اسم العادل در هنگام دعا بر ظالم، پناه مي‎بريم.

 

 

 

 

 

[1]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص344 ـ 345؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص178 – 179؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[2]. انفال، 7. «و اين تو نبودي (اي پيامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختي بلکه خدا انداخت».

[3]. کليني، الکافي، ج2، ص352 ـ 353؛ حر عاملي، الجواهرالسنيه، ص121؛ همو، وسائل‌الشيعه، ج4، ص72.

[4]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص344 ـ 345؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص179؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[5]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص345؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص179؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[6]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص345؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص179؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

موضوع: 
نويسنده: