وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ التَّقْوَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْحُجَجُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا ...   مجلس عزاداری سالروز تخریب حرم ائمه بقیع (ع). با حضور علماء، فضلا، هیئات مذهبی و...
يكشنبه: 3/تير/1397 (الأحد: 10/شوال/1439)

1ـ عافيت فكري و اعتقادي:

عافيت فكري و اعتقادي اين است كه شخص در شناخت خدا و

 

صفات و اسماءالحسناي او در شناخت ملائكه و مسائل نبوّت پيغمبران و وحي و امامت خصوصاً شناخت حضرت خاتم‎الانبيا(ص) و اوصيا و خلفاي آن حضرت و در شناخت معاد و خلاصه كلّ امور اعتقادي، ايمانش سالم از انحرافات و پاك از بِدَع و شبهه‎ها باشد و از خطّي كه انبيا خصوصاً حضرت ختمي مرتبت(ص) ترسيم فرموده‎اند بيرون نباشد و همه را با معيارهاي صحيح عقلي و نقلي تحصيل كرده باشد و به آنچه بر حضرت محمد بن عبدالله(ص) نازل شده است اعمّ از اصول يا فروع ايمان داشته باشد كه حتّي به جزئي‎ترين امري از امور اعتقادي و كوچك‌ترين فرع از فروع و احكام شرعي و عملي، ايمان مطمئن داشته باشد و ميل نفس خود را در همه امور، تابع شرع قرار دهد، بديهي است گاه يك انحراف و انكار يك موضوع مسلّمِ دينِ اسلام، شخص را زير سؤال برده و موجب كفر او مي‎شود.

بعضي در موضوع سؤال از اسلام عمر و امثال او اظهار تعجّب مي‎نمايند و با سابقه صحابت آنها و مواضعي كه داشتند آن را بجا نمي‎شمارند و توجّه ندارند.

اولاً: مجرّد صحابت، دليل بر ايمان نيست؛ زيرا در میان صحابه به‌حكم قرآن مجيد و اخبار متواتر حوض، بسياري بودند كه يا از اوّل منافقانه اظهار اسلام كرده بودند يا بعد از رحلت پيغمبر(ص) منحرف از حقّ شدند.

ثانياً: اين اشخاص مواضع مهمّي نداشتند و به گفته يكي از بزرگان،

 

در جهاد، آن دو نفر سابقه اينكه يك نفر را در يك غزوه و جهاد كشته باشند ندارند. مضافاً بر اينكه مواضع سوء آنها بيشتر و مشهورتر بود. بعضي از همين‌ها بودند ـ چنان‌كه پيش از اين نيز گفته شد ـ كه در جنگ احد، رسول خدا(ص) را تنها گذارده و از ميدان جهاد گريختند و به فكر ترتيب صلح با كفّار و بازگشت به كفر افتادند!.

ثالثاً: در مسئله كفر و انحراف فكري و عقيدتي، انكار تمام عقايد يا احكام، لازم نيست بلكه با انكار يك مورد، شخص از اسلام خارج مي‎شود. لذا كسي كه علناً در صلح حديبيه به پيغمبر(ص) اعتراض كند و آن را نپذيرد[1] يا در مسئله متعه حجّ، حكم خدا را كه از زبان پيغمبر(ص) مي‎شنود قبول نكند[2] اسلامش زير سؤال مي‎رود.

ايمان به پيغمبر و رسالت او(ص) بايد مطلق باشد و انكار هريك از اين دو حكم بااينكه از پيغمبر(ص) شنيده بود با اسلام سازگار نيست و از همه بالاتر ردّ او بر پيغمبر(ص) در مسئله وصيّت بود كه فرمود:

«دوات و لوح برايم بياوريد تا بنويسم چيزي را كه پس از من هرگز گمراه نگرديد».[3]

 

ولي او با آن حضرت(ص) مخالفت كرد و آن كلمه خبيثه و اهانت‌آميز را به رسول خدا(ص) گفت. رسول خدايي كه خداوند در شأنش فرموده:

﴿وَ مَا يَنْطِقُ‏ عَنِ الْهَوَى‏ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى‏﴾؛[4]

و رسول خدا(ص) را در چنان حال دشوار به آن صورت كه در حضورش لغوگفتن و اختلاف بسيار شد، آزار داد. [5]

«فَإِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

و حاصل اين است كه: عافيت فكري و عقيدتي با انكار امور ثابته اسلاميّه امكان تحقّق ندارد.

 

[1]. قمي، تفسير، ج2، ص312؛ فيض کاشاني، تفسيرالصافي، ج5، ص35؛ ج6، ص491.

[2]. متقي هندي، کنزالعمال، ج16، ص519.

[3]. احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص355؛ بخاری، صحيح، ج1، ص37؛ ج4، ص31، 66؛ مسلم نيشابوری، صحيح، ج5، ص76؛ مفيد، الارشاد، ج1، ص184؛ طبری امامی، المسترشد، ص681.

[4]. نجم، 3 ـ 4. «و هرگز از روي هواي‌نفس سخن نمي‌گويد؛ آنچه مي‌گويد چيزي جز وحي که بر او نازل شده نيست».

[5]. احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص324 ـ 326؛ بخاري، صحيح، ج5، ص137 ـ 138؛ ج7، ص 9؛ ج8، ص 161؛ طبري امامي، المسترشد، ص381 ـ 382.

موضوع: 
نويسنده: