وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قال الإمام الصادق عليه السلام: «مَن قَال فينا بَيتَ شعر بَني اللهُ له بَيتاً في الجنة» السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ للهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ...
شنبه: 28/مهر/1397 (السبت: 9/صفر/1440)

بقيّه اين بخش دعا:

پس از آن خطاب‌هاي مشحون به حمد و ثنا و مسئلت و صلوات بر محمد و آل محمد(ع) سؤال خود را چنين عرضه مي‎دارد:

«سؤال مي‎كنم خدايا از تو حاجتم را كه اگر آن را به من عطا كني ضرر نمي‎زند به من آنچه را تو از من منع كني، و اگر آن حاجت را از من منع كني و عطا نفرمايي، به من سود نمي‎رساند آنچه را كه به من عطا كرده‎اي. سؤال مي‎كنم از آتش دوزخ، آزادم سازي».

 

برحسب اين قسمت از دعا بايد تمام همّ و تلاش انسان صرف اين شود كه به سعادت اخروي و نجات از عذاب و آتش دوزخ نايل شود و رستگاري و فوز به ثواب و قرب الهي را به تمام نعمت‌هاي دنيا هم كه باشد نفروشد؛ زيرا دنيا و همه نعمت‌هايش موقّت و فاني است و اِقبال و اِدبار آن هم مي‎گذرد آنچه كه بر آن صبر نمي‎توان نمود عذاب خدا و غضب او و فراق و دوري از رحمت اوست.

انساني كه نمي‎تواند اندكي از بلاي دنيا و ناملايمات آن را تحمّل نمايد چگونه مي‎تواند بر عذاب خدا كه آسمان‌ها و زمين طاقت آن را ندارند تحمّل نمايد و چگونه از روزي كه در وصفش مي‎فرمايد:

﴿يَوْمَ‏ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى‏ وَمَا هُمْ بِسُكَارَى‏ وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ﴾؛[1]

«روزي كه هر شيردهنده، كودك شيرخوار خود را وامي‎گذارد و هر صاحب حملي، حمل خود را مي‎نهد و مي‎بيني تو مردم را مست و حال اينكه مست نيستند ولكن عذاب خدا سخت است».

﴿يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ‏ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‏﴾؛[2]

 

«روزي كه مال و فرزند نفع نمي‎دهد مگر كسي كه با دل سالم (از نفاق و حبّ دنيا و انحراف فكري) در محضر خدا حضور يابد».

﴿يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ * وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ﴾؛[3]

«در آن روز سخت مردم مانند ملخ هرسو پراكنده شوند و كوه‌ها از هيبت آن همچون پشم زده‌شده متلاشي گردد».

﴿يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَاُمِّهِ وَأَبِيهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ﴾؛[4]

«آن روزي كه هركس از برادرش مي‎گريزد، و از مادر و پدرش، و از زن و فرزندش هم مي‎گريزد».

﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا  للِّٰهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾؛[5]

«روزي كه زمين را به غير اين زمين مبدّل كنند و هم آسمان‌ها را (دگرگون سازند)، و تمام خلق در پيشگاه حكم خداي يكتاي قادر قاهر حاضر شوند».

 

﴿وَ تَرَى‏ الْمُجْرِمِينَ‏ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ * سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَ تَغْشَى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ ﴾؛[6]

«و در آن روز، بدكاران و گردنكشان را زير زنجير قهر خدا مشاهده خواهي كرد و ببيني كه پيراهن‌هايي كه از مس گداخته آتشين بر تن دارند و در شعله آتش چهره آنها پنهان است».

﴿وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً * وَعُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفّاً لَقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ اَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً * وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَيهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدَاً﴾؛[7]

«روزي را كه ما كوه‌ها را به رفتار آريم و زمين را صاف و بدون پستی و بلندي آشكارا ببيني و همه را در صف محشر از قبرها برانگيزيم و يكي را فرو نگذاريم و خلايق را در صفي بر خدا عرضه كنند (و به

 

كافران گفته شود) همان‌گونه كه اولین‌بار شما را آفريديم باز به‌سوي ما امروز بازآمديد و آن معادي را كه به خيال باطل، منكر بوديد به چشم مشاهده كرديد و در آن روز، كتاب اعمال نيك و بد خلق را پيش نهند و اهل عصيان را از آنچه که در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بيني درحالي‌كه با خود گويند اي واي بر ما! اين چگونه كتابي است كه اعمال كوچك و بزرگ ما را سر مويي فرو نگذاشته جز آنكه همه را احصا كرده است و در آن كتاب همة اعمال خود را حاضر ببينند و خدا به هيچ‌كس ستم نخواهد كرد».

خواننده عزيز از اين آيات و آيات ديگر، بزرگي روزي را كه در پيش داريم و خواه‌و‌ناخواه به آن مي‎رسيم، در حدّي معلوم مي‎شود. بايد نجات خود را از آتش جهنّم تحصيل نماييم؛ آتشي كه در اين دعا خلاصي از آن حاجتي شمرده شده است كه انسان با خلاصي در آن از هرچه ممنوع و محروم شده باشد زيانكار نيست و اگر گرفتار آن شود به هرچه دست يافته باشد و از هر لذّت و نعمتي بهره‎مند شده باشد براي او سودمند نيست.

فقط با ايمان و عمل صالح و رفتن در حِصن توحيد و ولايت اهل‌بيت(ع) و مخالفت هوا و نفس امّاره، توبه، انابه، عبادت، اطاعت،

 

عرض تذلّل و تضرّع، كسب تقرّب به خدا و سير در طريق پيغمبر و ائمّه طاهرين(ع) و انجام فرائض و واجبات و ترك منهيّات و محرّمات، خود را از اين آتشي كه نمونه‎اي از حرارت و قدرت سوزان آن خورشيد است و: ﴿نارُ اللّٰهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ﴾[8] است بيمه نماييم.

عقل سليم مي‎گويد: در برابر اين‌همه توعيد، تهديد، انذار انبيا و به‌خصوص قرآن مجيد؛ كتاب معجزبيان وحي باوجود يقين به قيامت و معاد و حساب و جزا و عبث و بازي‌نبودن آفرينش انسان و اين‌همه مخلوقات بر شخصي كه يقين دارد و از اين‌همه خبرهاي انبيا كه نبوّتشان به معجزات ظاهر و روشن ثابت شده است به مسئله حشر و نشر و حساب و كتاب قطع دارد، واجب است عقلاً كه خود را در مهلكه گرفتارشدن به اين آتش قرار ندهد و چنان‌كه خدا دستور داده و خیرِ دنيا و آخرت او در آن است خود را بسازد.

و اگر كسي يقين نداشته باشد لااقلّ احتمال مي‎دهد؛ چون يقين به‌خلاف، براي هيچ صاحب عقل سالم حاصل نخواهد شد و هيچ عاقلي نيست كه بتواند عالم غيب و دعوت انبيا را به‌طور جزم انكار نمايد و احتمال صحّت و صدق دعوت آنها را ندهد.

 

اگر چند هزار سال قبل كه وجود ميكروب و موجودات ذرّه‌بيني يا بسياري از منظومه‎ها و كهكشان‌ها كشف نشده بود، كسي احتمال آنها را مطرح مي‎كرد، چه‌بسا افرادي كه در عقل، كم‌مايه بودند به‌طور جزم آن را نفي كرده و منكر مي‎شدند، امّا عقلا و ارباب منطق مي‎گفتند: «ذَرْهُ فِي بُقْعَةِ الْإِمْكَانِ»،[9] احتمال و امكان آن قابل نفي نيست.

اكنون هم بسياري از چيزها است كه بشر در كاوش‌هاي علمي و فنّي خود از آنها جستجو دارد بااينكه به وجود آنها يقين ندارد و بر اساس احتمال به كار و كاوش مي‎پردازد. ممكن است برخي از كساني كه فقط به «مادّه» ايمان دارند و به آنچه با حواسّ جسماني قابل درك نيست، معتقد نيستند بگويند: ما در كاوش‌هاي به‌اصطلاح علمي و فنّي خود به وجود روح يا فرشته پي نبرديم! يا چگونگي و تأثير صدقه را در دفع بلا يا صله رحم را در طول عمر درك نكرده‎ايم، اما نمي‎توانند بگويند ما كه مؤمن به حواسّ و محسوسات هستيم و معيار تصديق به وجود يك شيء را «حس» مي‎دانيم، با حسِّ نبود روح و ملائكه با تأثيروتأثّرات، غيرمادّي را احساس كرده و درك نموديم؛ چون اين امور با حسّ قابل درك نيستند.

يكي از فرق‌هايي كه مادّي و ملحد با مؤمن به خدا و موحّد دارد، همين است كه مادّي و ملحد نمي‎تواند به الحاد و نفي خدا ايمان و

 

باور داشته باشد؛ چون بر نفي آن، اقامه برهان ممكن نيست؛ و اما مؤمن به خدا و عالم غيب، ايمان و يقين دارد و اقامه برهان بر آنچه مؤمن به آن ايمان دارد ممكن و معقول و منطقي است.

بنابراين و باتوجه‌به اينكه اكثر اقدامات بشر و حركت‌هاي او در مسيرهاي خطرناك به احتمال جلب نفع و مصلحت يا دفع فساد و زيان و ضرر است، در مسئله عذاب، عقاب و مؤاخذه الهي كه انبيا، بشر را از آن ترسانده و خود به آن ايمان داشته‎اند، وظيفه معقول اين است كه با اطاعت از انبيا و پذيرش دعوت آنها احتمال خطر را از خود دفع و دور نمايد و به اوامر و نواهي آنها احترام بگذارد.

چگونه است كه اگر يك فرد ناشناس و مجهولي بگويد در اين راهي كه مي‎رويد دزد است يا چاه است، احتياط مي‎كنيد. يا اگر پزشك بگويد فلان غذا براي شما ضرر دارد بااينكه احتمال مي‎دهيد كه اشتباه كرده باشد آن غذا را ترك مي‎نماييد و روشي اتّخاذ مي‎نماييد كه به نجات و رستگاري خود اطمينان پيدا كنيد، ولي به اين‌همه هشدارهاي انبيا و بزرگان و رجال پاك اعتنا نمي‎نماييد و با پرهيز از معصيت خدا از اين ضرر و خسران جاويد اخروي ـ فرضاً هم احتمالي بدانيد ـ تحصيل امن و نجات نمي‎كنيد بااينكه به فرض محال اگر عالم غيبت و حساب و كتابي در بين نباشد، صالح، طالح، عادل و ظالم، نكوكار و بدكار علي‌السّواء خواهند بود و اگر باشد كه هست و عقل و حكمت

 

آفرينش و دلايل عقلي و سمعي بر آن دلالت دارند، خسران بر ملحدان و گناهكاران است.

چنان‌كه نقل شده است كه: حضرت امام‌صادق‌(علیه‌السلام) در يكي از مباحثاتشان با بعضی از سران ملحد فرمودند:

«اگر وضع چنان باشد كه تو مي‎گويي، ما و تو مساوي خواهيم بود و اگر چنان باشد كه ما مي‎گوييم پس واي بر تو!».[10]

و اين دو شعر نيز در اين معاني منسوب به حضرت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) است:

قَالَ الْمُنَجِّمُ وَالْحَکِیمِ[11] كِلَاهُمَا
إِنْ صَحَّ قَوْلُكُمَا فَلَسْتُ بِخَاسِرٍ
 

 

لَنْ يُحْشَرَ الْأَجْسَادُ قُلتُ إِلَيْكُمَا
إِنْ صَحَّ قَوْلِي فَالْخَسَارُ عَلَيْكُمَا[12]
 

 
 

[1]. حجّ، 2.

[2]. شعراء، 88 ـ 89.

[3]. قارعه، 4 ـ 5.

[4]. عبس، 34 ـ 36.

[5]. ابراهيم، 48.

[6]. ابراهيم، 49 ـ 50.

[7]. كهف، 47 ـ 49.

[8]. همزه، 6 ـ 7. «آتش برافروخته الهي است، آتشي که بر دل‌ها سرمي‌زند».

[9]. ابن‌سينا، الاشارات، ج3، ص418 (النمط العاشر فی اسرار الآيات).

[10]. صدوق، التوحيد، ص126 – 127.

[11]. الطّبیب، خ ل.

[12]. بيهقی کيدری، ديوان امام علی‌(علیه‌السلام) ، ص520؛ خوئی، منهاج‌البراعه، ج15، ص312. ستاره‌شناس و حکیم هر دو گفتند بدن‌ها هرگز برانگيخته نخواهند شد. گفتم سخن مرا بشنويد و بگيريد اگر سخن شما درست باشد، من ضرر نمی‌کنم؛ اگر سخن من درست باشد ضرر و زيان شما بر شماست».

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: