وریز وجوهات
▪️العلماء باقون ما بقی الدهر ▪️   از ماتم ارتحال شخصیتی بزرگ، فقیهی عالیقدر و مرجعی ولایی، که در خدمت به اسلام و تلاش در اعلای کلمه دین و امر به معروف و نهی از منکر و در یک کلمه‌ی جامع، نوکری خالص به آقایش حضرت بقیة مولانا المهدی ارواح...
دوشنبه: 1/آبا/1396 (الاثنين: 2/صفر/1439)

داستان زيد بن حارثه

در حالات زيد بن حارثة بن مالک انصاري آمده است که روزي حضرت رسول(ص) بعد از نماز صبح جواني را با چهرۀ زرد و چشماني خسته ديد. از او سؤال کردند:

«کَيْفَ أَصْبَحْتَ؟»؛

«چگونه صبح کردي؟».

گفت: «أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللهِ مُوقِنَاً»؛

«در حال يقين صبح کردم».

فَعَجِبَ رَسُولُ اللهِصلی‌الله علیه و آله مِنْ قَوْلِهِ؛

حضرت تعجب فرمود، چون اگر انسان به مقام يقين رسيده باشد مقام بلند و مهمی ‌است.

فرمودند: «إِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ حَقِيقَةً، فَمَا حَقِيقَةُ يَقِينِكَ؟».

«هر يقيني حقيقتي دارد، حقيقت يقين تو چيست؟».

گفت: كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّي قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَحُشِرَ الْخَلائِقُ لِذَلِكَ وَأَنَا فِيهِمْ؛ وَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَنَعَّمُونَ فِيهَا وَيَتَعَارَفُونَ عَلَى الأَرَائِكِ مُتَّكِئِينَ؛ وَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ فِيهَا مُعَذَّبِينَ يَصْطَرِخُونَ؛ وَكَأَنِّي أَسْمَعُ الآنَ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِي مَسَامِعِي.

«گویي می‌بينم که عرش الهي براي حساب خلایق مستقر گرديده، مردم براي محاسبه گردآوري شده‌اند و من نيز بين آنان هستم، گویي اهل بهشت را می‌بينم که در آن

 

از نعمت‌هاي الهي برخوردارند، يکديگر را به‌خوبي می‌شناسند و بر تخت‌ها تکيه زده‌اند، گویي اهل آتش را می‌بينم که در آن معذّبند و پيوسته فرياد می‌زنند و استغاثه مي‌کنند و گویي هم‌اکنون صداي وحشت‌زاي زبانه‌هاي آتش در گوشم صدا مي‌کند».

وقتي مطالبش را گفت حضرت فرمود:

«هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللهُ قَلْبَهُ لِلإِيمَانِ؛ ثُمَّ قَالَ: الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ»؛

«اين بنده‌اي است که خدا دلش را به نور ايمان منور گردانيده است». سپس حضرت فرمود:

«مواظب باش اين حالات را حفظ کني».

«فَقَالَ الشَّابُّ ادْعُ اللهَ لِي أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَكَ»؛

در پايان از حضرت رسول(ص) درخواست کرد که از خدا بخواهيد شهادت در راه خودش را در رکاب شما روزي من کند. پيغمبر دعا کردند و در يکي از غزوات دهمين نفري بود که به شهادت رسيد.[1]

 


[1]. برقی، المحاسن، ج٢، ص250 – 251؛ طبرسی، مشکاة الانوار، ص46؛ مجلسی، بحار الانوار ج ٦٧، ص ١٥٩.

موضوع: 
نويسنده: