وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قالَ اللهُ تَعالی: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِي الصّالِحُونَ»(۱) مراسم شكوهمند تعظيم عيد بزرگ نيمه شعبان، ولايت يگانه منجی عالم، موعود انبيا و اوصيا و صفی انبياء،...
شنبه: 6 / 03 / 1396 ( )

داستان جالب برخورد تند با امير مفخم

امير مفخم کذایي که خيلي قدرت داشت و کسي بود که روي جهاتي با قوام‌السلطنه وزير داخله مخالف بوده، روزي وقتي قوام‌السلطنه از وزارتخانه با درشکه به منزل بر می‌گشت سوارهايش را فرستاده بود قوام را کشيده بودند پایين، و آورده بودند پيش امير مفخم، مي‌خواست او را به چوب ببندد عده‌اي نگذاشته بودند، قوام وقتي به منزل برگشته بود استعفا داد.

خلاصه امير مفخم آدم قلدري بود و قدرتش در مناطق ما فوق‌العاده بود مخصوصاً در کمره و خمين همه تحت نفوذ او بودند، املاک مردم را به انحای مختلف يا به

 

خريدن يا هر راه غير شرعي متصرف می‌شد و اسنادي درست می‌کرد، اين اسناد را آورده بود گلپايگان مرحوم والد که فهميده بود اسناد جعلي است امضا نکرده بود و به بعضي از علما هم گفته بود امضا نکنيد.

با همۀ قدرتي که امير مفخم داشت و در آن منطقه نفوذش زياد بود و حاکم گلپايگان از او می‌ترسيد و در خوانسار محمدتقي نصير را با آن موقعيتي که داشت به دار آويختند، اما نمی‌توانست گلپايگان را تصرف کند.

منعکس شده بود که مرحوم والد با امير مخالف است به همين جهت جمعي سوار را فرستاد گلپايگان و در نامه‌اي از آقاي والد خواسته بود که چون حضور جنابعالي براي بعضي از مذاکرات در کمره لازم است تشريف بياوريد کمره، و آقاي شهاب لشگر با جمعي را مأموريت دادم که شما را همراهي کنند (من نامه را ديده بودم).

وقتي شهاب لشگر نامه را آورده بود مردم وحشت کرده بودند می‌گفتند که او توهين و جسارت مي‌کند.

معظم‌السلطان پدر دکتر معظمی ‌شهاب لشگر را به منزل برده بود، از طرفي علما جلسه کرده بودند که چگونه اين غائله را ختم کنيم، جلسه دو سه روز طول کشيده بود و به اين نتيجه رسيده بودند که نرفتن ايشان ممکن نيست، اگر نرود با زور می‌برند، بنابراين دو نفر ديگر از علما که با امير رابطه داشتند همراه ايشان بروند.

موضوع: 
نويسنده: