وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم «لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ»...
پنجشنبه: 30/فرو/1397 (الخميس: 3/شعبان/1439)

6ـ پيغمبر‌(ص)  حسين‌(علیه‌السلام)  را به دوش می‎گرفت

در اين موضوع هم روايات بسيار است و جمعي از اهل‌سنّت مانند ابن‌حجر عسقلاني از ابوهريره و عبدالله و بغوي از شدّاد بن هاد و ابي‌نعيم در حليةالاولياء از ابن‌مسعود و ابي‌حاتم از عبدالله و جابر و ابن‌ابي‌فراء از انس؛ اين نوازش و اظهار محبّت پيغمبر‌(ص)  را به حسن و حسين(علیهما‌السلام) روايت كرده‎اند.[1]

از اين احاديث استفاده مي‎شود كه آن حضرت كراراً حسن و حسين را به دوش مي‎گرفت، و آنان بر كتف آن حضرت در حال نماز و در حالات ديگر مي‎نشستند، و پيامبر اعظم‌(ص)  كمال لطف و مهرباني را نسبت به آنها ابراز مي‎داشت، و از بعضي از اين احاديث (مثل حديث انس) شدّت محبّت

 

پيغمبر‌(ص)  به آنها، و توبيخ سخت نسبت به كسي كه قدر و منزلت آنها را نشناسد، استفاده مي‎شود.

ابوسعيد در شرف‌النّبوه (شرف‌المصطفی) روايت نموده كه پيغمبر‌(ص)  نشسته بود كه حسن و حسين به‌سوي او آمدند چون پيغمبر‌(ص)  آنها را ديد براي ايشان برخاست، و آمدنشان را دير شمرد (يعني فرمود دير آمديد يا چرا دير آمديد؟) پس از آنها استقبال كرد، و آنها را بر دوش خود گذارد و فرمود:

«نِعْمَ الْمَطِيُّ مَطِيَّتُكُمَا، وَنِعْمَ الرَّاكِبَانِ أَنْتُمَا»؛[2]

«خوب مركبي است مركب شما، و خوب سوارهايي هستيد شما».

شبلنجي روايت كرده كه روزي آن حضرت بر حسن و حسين گذر فرمود سپس گردن مبارك را فرود آورد، و آنها را برداشت و فرمود:

«نِعْمَ الْمَطِيَّةُ مَطِيَّتُهُمَا، وَنِعْمَ الرَاكِبَانِ هُمَا»؛[3]

«خوب مركبي است مركب آنها و خوب سواره‌هايي هستند آنها».

ترمذي و جمال‌الدّين حنفي زرندي و ابن‌حجر از ابن‌عبّاس روايت كرده‎اند كه پيغمبر‌(ص)  حسين‌(علیه‌السلام)  را بر دوش گرفته بود مردي گفت: خوب مركبي سوار شده‎اي!

پيغمبر‌(ص)  فرمود:

«نِعْمَ الرَّاكِبُ هُوَ»؛[4]

«خوب سواري است او».

 

و در اين موضوع زرندي روايات ديگري نيز از عمر و جابر و سعد و انس روايت كرده است.[5]

 

[1]. ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص62؛ ر.ک: طبری، ذخائرالعقبي، ص123، 132.

[2]. ابوسعيد، شرف‌المصطفی، ج5، ص294؛ ر.ک: طبري، ذخائرالعقبي، ص130.

[3]. شبلنجي، نورالابصار، ص279.

[4]. ترمذي، سنن، ج5، ص327؛ زرندي، نظم دررالسّمطين، ص212؛ ابن‌حجر هيتمي، الصواعق‌المحرقه، ص137 – 138.

[5]. زرندي، نظم دررالسّمطين، ص211 ـ 212.

نويسنده: