وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم. «وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی اَلَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأرض وَنجْعَلَهُمْ أئِمَّةَ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» ... و این صدای خوش و روح‌افزای نوزادی است كه جهان را با قدوم خویش مبارك گردانیده است. نوزاد سر به سجده...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

8ـ تحوّل فكری

يكي از بيماري‌هاي خطرناك فكري كه پس از رحلت پيغمبر اكرم‌(ص)  اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد اين بود كه بسياري از مردم در برابر عمل انجام‌شده، هرچند موافق با خير و مصلحت و نظامات و تعاليم شرعيه نبود تسليم مي‎شدند و هر حكومتي را كه روي كار مي‎آمد واجب‌الاطاعه، و بيعت با آن را لازم‌الوفاء مي‎دانستند.

اين روش باعث مي‎شد كه هركس مي‎توانست با يك جهش ناگهاني يا اغفال مردم وضعي را ايجاد و سياستي را اجرا كند و بر مركب مراد سوار شده، و بي‌معارض و مزاحمي، مستبدانه بر جامعه حكومت كند، بنابراين در روي كار آمدن زمامداران جز زور و قدرت، نظام و ترتيبي در كار نبود.

در عصر جاهليت و قبل از طلوع كوكب درخشنده اسلام و در بعضي از جوامع عقب‌مانده، بلكه در جوامع به‌اصطلاح مترقّي هم كم‌وبيش اين روش بوده و هست كه هركس بر جامعه مسلط شود براي اطاعت از او دليلي جز غلبه و قدرت او مطالبه نمي‎شود.

اما در جامعه اسلامي كه بر اساس عالي‌ترين نظامات آسماني به وجود آمده، پيدايش اين فكر، بسيار عجيب است، زيرا علاوه بر اينكه حكومت‌ها نمي‎توانند جامعه را به‌سوي هدفي كه اسلام نشان مي‎دهد رهبري كنند، موجب اتهام و سوءتفاهم بيگانگان نسبت به تعاليم سياسي و اجتماعي اسلام مي‎گردند.

فشار حكومتي كه خودسرانه و خودخواهانه روي كار آمده باشد اگر‌چه نرمش و اعتدال هم داشته باشد، بر وجدان يك مسلمان حقيقي و انسان فهميده و متمدّن واقعي، فوق‌العاده سنگين است، و تحقير و توهيني كه به شخصيت ملت‌ها از اين راه مي‎شود، براي کساني ‌که درك انساني دارند به‌سختي قابل‌تحمل مي‎باشد.

 

طرف‌داران اين روش كه بيشتر مردماني مغرض و جيره‎خوار يا ضعيف امثال عبدالله بن عمر[1] مي‎باشند عذرشان اين است كه مخالفت با حكومت موجب تفرقه و به‌هم خوردن نظم و چه‌بسا كه سبب فتنه و خون‌ريزي شود؛ گاهي هم به رواياتي كه راجع به اطاعت از امرا است تمسك مي‎جويند؛ لذا در برابر جنايات و انحرافات سكوت ورزيده و خاموشي را اولي مي‎شمارند!

طرف‌داران زمامداران غاصب و دستگاه تبليغاتي آنها هم براي خاموش كردن مخالفان و اغفال جامعه و تحكيم قدرت خود، مصلحان و نصيحت‌كنندگان را به فتنه‎انگيزي، اخلال‌گري، به‌هم زدن نظم و ايجاد تفرقه، متهم مي‎نمايند.

معلوم است كه مردمان ضعيف و راحت‌طلب، و كساني كه به مال و جان خود بيش از مصالح عامه و دين و شرف علاقه دارند، با اين عذرها زود تسليم شده و از خود رفع مسئوليت مي‎نمايند.

در اثر اين وضع، دست ستمكاران باز گذاشته مي‎شود و كسي از آنها مؤاخذه و بازخواستي نمي‎كند و وجوب اطاعت از يزيد و حجاج و وليد، مثل وجوب اطاعت يك زمامدار عادل و صالح مي‎شود، و قيام بر او را خروج از طاعت و جماعت مي‎شمارند.

اين حكمي كه به‌دروغ و ناداني به اسلام نسبت دادند، زمامداران ستمگر را مطمئن مي‎ساخت كه مستبدانه هر ظلمي خواستند مرتكب شوند و معترضين را

 

به‌عنوان خروج از جماعت مسلمين تحت تعقيب قرار داده و به زندان يا قتل محكوم سازند.

بديهي است برحسب آيات و رواياتي، اطاعت زمامداران، واجب و مخالفت با آنها حرام است.

ولي مقصود از اين آيات و روايات، زمامداران و صاحب‌منصبان حكومت اسلامي است كه نظامي را كه اسلام به آن دعوت كرده اجرا سازند، و هدف‌هاي اسلام را تحقق داده و مظهر عدالت اسلام باشند.

چگونه مي‎شود اطاعت از حكومت‌هايي مثل حكومت يزيد، و ساير ستم‌كيشان تاريخ واجب باشد؟

اگر تازيانه ظلم در كشوري به بدن مظلومي برسد، تمام اهل آن مملكت كه به نحوي از انحاء، آن حكومت را ياري مي‎كنند مسئولند:

«اَلْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَالْمُعِينُ لَهُ، وَالرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءٌ ثَلَاثٌ».[2]

در منطق اسلام و در مكتب انبيا قيام به حقّ و امر به معروف و اندرز به زمامداران و دعوت به خير و اصلاح، فتنه‎انگيزي و اخلال به نظم نيست، بلكه عين نظم است.

نظمي كه بر اساس باطل و ستم و تجاوز به حقوق ضعفا و خفه كردن جامعه به وجود آمده، هرچه زودتر به‌هم بخورد بهتر است. نظمي كه يك طبقه را حاكم و طبقه ديگر را محكوم و ذليل، يك طبقه را صاحب ثروت و تجملات فراوان و يك طبقه را گرسنه و برهنه و محروم ساخته باشد عين بي‌نظمي است.

 

نظمي كه در اثر آن يزيد و ابن‌زياد و شمر و حجّاج مصادر امور باشند، و نيكان و شايستگان تحت شكنجه و آزار باشند، فتنه و بي‌نظمي است و قيام براي به‌هم زدن آن، قيام براي برقراري نظم واقعي است.

﴿وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّٰهِ‏﴾؛[3]

«و با كافران جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برطرف شود و دين و اطاعت براي خدا باشد».

به‌مقتضاي اين آيه، تمام نظام‌ها شر و فتنه است، مگر نظامات و مقرّرات خدايي. تمام حكومت‌ها بي‎نظمي و فتنه و گرفتاري براي بشر است مگر حكومت اسلامي.

اگر نظمي كه بني‌اميه با كشتار عام مدينه و ظلم و جور و هتك مقدسات به وجود آوردند، نظم باشد، پس نظم نمرود و فرعون و چنگيز و ديگر زورگويان تاريخ، و امنيت و انتظامي كه آنها در سايه سركوبي جامعه برقرار كردند نيز نظم بوده است.

پس با اين حساب بسيار غلط، حضرت ابراهيم‌(علیه‌السلام)  و حضرت موسي‌(علیه‌السلام)  و بلكه تمام انبيا و مردان اصلاح‌طلب، اخلال‌گر بوده‎اند!

اين فكر كه اطاعت از هر زمامدار شرعاً واجب است به‌قدري سخيف و باطل است كه انسان تعجّب مي‎كند چگونه بر افرادي كه طرف‌دار آن شده‎اند، پنهان مانده است.

حسين‌(علیه‌السلام)  با اين فكر غلط و خطرناك نيز مبارزه كرد و مردم را از اين اشتباه كه حكومت‌هايي مانند حكومت بني‎اميه و يزيد، واجب‌الاطاعه‎اند، بيرون آورد، و فهماند كه نه‌فقط اطاعت از آنها واجب نيست، بلكه كوشش براي برانداختن آنها و تأسيس حكومت تمام اسلامي، لازم و واجب است.

پس از قيام سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  معلوم شد: آن حكومتي كه واجب‌الاطاعه است و بايد مسلمانان آن را تقويت و پشتيباني نمايند، حكومتي است كه در تمام نواحي، نمايشگر عدالت اسلامي و مجري تعاليم و احكام قرآن باشد.

 


[1]. گويند وقتي حجاج مكه معظمه را گرفت، و ابن‌زبير را به دار زد، عبدالله بن عمر نزد او آمد، گفت: دستت را بده تا با تو براي عبدالملك بيعت كنم، پيغمبر‌(ص)  فرمود: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعرِفْ اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ ميتَةً جَاهِلِيَّةً». حجاج پايش را دراز كرد و گفت: پايم را بگير! زيرا دستم مشغول است. ابن‌عمر گفت: آيا مرا مسخره مي‎كني؟ حجاج گفت: اي احمق بني‌عدي! تو با علي بيعت نكردي و امروز مي‎گویي: «مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَعرِفْ اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ ميتَةً جَاهِلِيَّةً». مگر علي امام زمان تو نبود؟ به خدا سوگند تو براي فرموده پيغمبر نيامدي، بلكه از بيم اين درخت كه ابن‌زبير به آن به دار كشيده شده است آمدي. محدث قمي، الكني و الالقاب، ج1، ص363.

[2]. مجلسي، بحارالانوار، ج72، ص377؛ محدث نوري، مستدرک‌الوسائل، ج13، ص125 – 126. «ستمكار و كسي كه او را ياري مي‎كند و شخصي كه به ظلم راضي مي‎شود هر سه در گناه با يكديگر شريكند».

[3]. بقره، 193.

نويسنده: 
کليد واژه: