وریز وجوهات
به مناسبت ایام جانسوز اربعین حسینی (علیه السلام) و رحلت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، شهادت امام حسن مجتبی و شهادت امام رضا (علیهماالسلام)، مجلس عزاداری و سوگواری با حضور علماء، فضلا، هئات مذهبی و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام...
جمعه: 3/آذر/1396 (الجمعة: 5/ربيع الأول/1439)

بَنِی‌الحَكَم

جبير بن مطعم از پدرش روايت كرده كه خدمت پيغمبر‌(ص)  بوديم حَكَم بن ابي‌العاص عبور كرد، فرمود:

 

«وَيْلٌ لِامّتي مِمَّا فِي صُلْبِ هَذَا».[1]

يك تيره از بني‎اميه، بني‌الحكم و بني‎مروان هستند. حَكَم عموي عثمان و عموزاده ابي‎سفيان بود و شغلش در جاهليت اخته‌كردن گوسفندان بود.[2] و همان‌ كسي است كه به روايت عايشه، پيغمبر‌(ص)  به او و پدرش كه جدّ عثمان بود فرمود: «شما شجرة ملعونه هستيد»[3] و همان كسي است كه همسايه رسول خدا‌(ص)  و در اذيت به آن حضرت شدت و اصرار داشت.[4] ابن‌حجر و ابن‌اثير روايت كرده‎اند كه پيغمبر‌(ص)  او و فرزندانش را لعن كرد.[5]

در كنزالعمال در حديثي از پيغمبر‌(ص)  روايت كرده كه حَكَم را لعن كرد و فرمود: «اين مخالفت كتاب خدا و سنت پيغمبر خواهد كرد، و از صلبش دودي برآيد كه به آسمان برسد». بعضي از مردم گفتند: او كمتر و ذليل‎تر از اين است! فرمود: «بلي و بعضي شما در آن وقت پيرو او مي‎شويد!».[6]

 

حَكَم بعد از اينكه به مدينه آمد و به ظاهر اسلام اختيار كرد نفاق پيشه ساخت و يك منافق تمام‌عيار بود، دست از اذيت و گستاخي نسبت به رسول خدا‌(ص)  برنداشت، پشت ‌سر آن حضرت مي‎رفت و هنگام نماز، پشت‌ سر آن سرور مي‎ايستاد و با ابرو و چشم و بيني و دهان و انگشتان به آن حضرت اشاره مي‎كرد و جسارت‌ها و بي‎ادبي‌هاي ديگر كه در كتاب‌هاي سيره و تاريخ، ذكر شده از او صادر مي‎شد. پيغمبر اعظم‌(ص)  در حقّش نفرين كرد و او به ارتعاش بدن مبتلا شد ولي دست از سوء رفتار بر‌نمي‎داشت، و پيغمبر‌(ص)  چنانچه خلق و خوي مباركش بود با او و ساير منافقين به حلم و بردباري رفتار مي‎كرد و به‌خاطر همان اسلام صوري با آنها مدارا مي‎فرمود، مع‌ذلك بي‌حيايي را از حدّ گذرانيد، لذا چون توقفش در مدينه سبب فتنه و فساد بود پيغمبر‌(ص)  او و فرزندانش را به طائف فرستاد.

بعد از رحلت پيغمبر‌(ص)  عثمان نزد ابي‌بكر شفاعت كرد تا اجازه دهد به مدينه برگردد، پذيرفته نشد. بعد از او، از عمر درخواست كرد او نيز نپذيرفت، اما وقتي خودش حكومت يافت برخلاف دستور و عمل پيغمبر‌(ص)  و خلاف آراي مسلمانان، آنها را به مدينه برگرداند و مورد احترام قرار داد و خلعت به او پوشانيد و صدهزار جايزه به او داد و سيصدهزار درهم صدقات قضاعه را كه تعلق به بيت‌المال مسلمين داشت يكجا به او بخشيد، و پسرش مروان را كه پيغمبر‌(ص)  او را:

«اَلْوَزَغُ ابْنُ الْوَزَغِ، وَالْمَلْعُونُ ابْنُ الْمَلْعُونِ».[7]

خوانده بود منشي خود قرار داد و دخترش را به همسري او داد و پانصدهزار دينار خمس غنيمت‎هاي آفريقا را به او بخشيد و يكي از موادي

 

كه موجب شورش مسلمانان بر عثمان شد، همين عملياتش بود كه زبان اعتراض عموم را به‌سوي او باز كرد. احاديث و روايات در لعن حكم و اولاد او بسيار است.[8] هركس بخواهد از شرح اعمال زشت و كارهاي ناستوده، مظالم و جنايات حَكَم و مروان و خاندانشان به اسلام و مسلمين و قتل و كشتار بي‌گناهان و مسلط ساختن ستمكاري مانند حجاج را بر مردم، تخريب خانه كعبه و ترويج فحشا در مدينه طيبه و اهانت به قرآن مجيد و پيش‌نماز ساختن كنيز جنب بر جماعت مسلمين و... آگاه گردد بايد به كتب تواريخ رجوع نمايد.

اين خاندان با اين اوصاف يك تيره‎اي از قبيله بني‎اميّه هستند و مادر حَكَم كه بني‎مروان را به او مي‎خواندند زرقا بود كه ابن‌اثير و ديگران گويند از روسپيان و فواحش پرچم‌دار بود.[9]

و يكي از بني‎اميه معاوية بن مغيرة بن عاص است كه پيغمبر‌(ص)  او را از مدينه طرد فرمود و سه روز به او مهلت داد، و از مدينه خارج نشد تا علي‌(علیه‌السلام)  و عمّار او را به فرمان پيغمبر‌(ص)  كشتند.

و يكي ديگر عبيدة بن سعيد بن عاص است كه زبير او را در جنگ بدر كشت و ديگر عاص بن سعيد است كه علي‌(علیه‌السلام)  او را به قتل رسانيد.

و هم ملحق به بني‎اميّه است: عقبة بن ابی‌معيط كه يكي از مستهزئين و از دشمنان سرسخت پيغمبر‌(ص)  بود، و بااينكه همسايه آن حضرت بود اذيّت و

 

جسارت و بي‌ادبي را به نهايت رسانيد،[10] و بنا به نقل ابن‌هشام از بعضي، علي‌(علیه‌السلام)  او را كشت[11]، و پسرش وليد بن عقبه معروف است كه آية:

﴿إِنْ جَائَكُمْ فَاسِقٌ...﴾[12]

درباره او نزول يافت، و چون برادر مادري عثمان بود، عثمان سعد وقاص را از حكومت كوفه عزل و حكومت را به او داد. وقتي به كوفه آمد سعد گفت: نمي‎دانم تو در غياب ما كسي شدي يا ما ناكس شديم! مي‎بينم شما (يعني بني‎اميّه) حكومت اسلام را ملك و پادشاهي مي‎كنيد. وليد به ميگساري حرص تمام داشت، صبحگاهي در مسجد كوفه در حال مستي نماز خواند، و دو رکعت را چهار رکعت به‌جا آورد، سپس روي به مردم كرد و گفت: اگر مي‎خواهيد بيشتر بخوانم!.[13]

و ديگر از بني‌اميّه امّ‌جميل (حمّالة‌الحطب) خواهر ابي‌سفيان و زن ابي‌لهب است كه قرآن در ذمّ او صريح است،[14] و از ميان بني‌هاشم ابولهب را، او به مخالفت پيغمبر‌(ص)  وادار ساخت.

و از اولاد عبدشمس عتبة بن ربيعه برادرزاده اميه است كه در جنگ بدر سردار سپاه مشركين بود و با پسرش وليد به دست يگانه سرباز راه توحيد، علي‌(علیه‌السلام)  كشته شدند[15] و اين عتبه جد مادري معاويه است، و برادرش شيبه نيز در جنگ بدر به دست جناب حمزه كشته شد.

 

 

 

[1]. مقريزي، النزاع و التخاصم، ص53؛ حلبی، السيرة‌الحلبيه، ج1، ص510. از جبير بن مطعم از رسول خدا‌(ص)  بدون واسطه پدرش روايت كرده و ظاهراً همين صحيح است مگر آنكه راوي حديث اول پسر مطعم بن عبيده بلوي باشد. والله اعلم. طبراني، المعجم‌الاوسط، ج2، ص144؛ ج6، ص377؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج57، ص267؛ ابن‌اثير جزري، اسدالغابه، ج2، ص34؛ هيثمي، مجمع‌الزوائد، ج5، ص241. «واي بر امّتم از آن‌که در صلب اين هست».

[2]. دمیری، حياةالحيوان، ج‌1، ص‌278 ـ 279 (لغت جزور).

[3]. ابن‌مردويه اصفهاني، مناقب علي بن ابي‌طالب(علیه‌السلام)، ص164؛ حلبی، السيرةالحلبيه، ج1، ص510؛ سیوطی، الدر‌المنثور، ج4، ص191؛ اميني، الغدير، ج‌8، ص‌248.

[4]. ابن‌هشام، السیرة‌النبویه، ج2، ص282.

[5]. ابن‌حجر عسقلاني، الاصابه، ج2، ص92؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج2، ص34. از حاكم نیشابوری در مستدرك (ج4، ص481) نيز نقل شده است.

[6]. متّقی هندی، كنزالعمال، ج11، ص165 ـ 166؛ 359 ـ 360.

[7]. دمیری، حياةالحيوان، ج1، ص95؛ ج2، ص545؛ حاکم نيشابوري، المستدرک، ج4، ص479.

[8]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج3، ص‌444؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج2، ص34؛ ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج1، ص354؛ حلبی، السيرةالحلبیه، ج1، ص510؛ دميری، حياةالحيوان، ج1، ص95؛ ج2، ص545.

[9]. ابن‌حماد مروزی، الفتن، ص73؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج4، ص479؛ دمیری، حیاة‌الحیوان، ج1، ص95؛ ج2، ص545؛ ابن‌عقیل علوی، النّصائح‌الكافيه، ص76 .

[10]. ابن‌اثیر جزری، الكامل في التاريخ، ج2، ص72.

[11]. ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج2، ص471؛ حلبی، السيرة الحلبيه، ج1، ص469، 508.

4. حجرات، 6. براي اطلاع بيشتر در اين زمينه به كتاب‌هاي تفسير مراجعه كنيد.

[13]. ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج5، ص91.

.[14] ر.ک: مسد، 4 ـ 5.

[15]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج3، ص258؛ ج15، ص81 ـ 83.

[16]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص85. بنا به نقل علامه كراجكي در كتاب التعجّب معاويه در سال فتح در يمن بوده و پدرش را در مورد اينكه اسلام آورده بود سرزنش كرد، چون خونش هدر شده بود ناچار پنج يا شش ماه پيش از رحلت پيغمبر، اسلام آورد. کراجکي، التعجّب، ص105 ـ 106.

[17]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص175؛ ر.ک: طبري، تاريخ، ج8، ص185.

[18]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص175.

[19]. ابن‌عبدالبر، الاستيعاب، ج4، ص1679. عثمان هم به وصيت عموزاده‎اش عمل كرد و تا توانست بني‌اميّه را در شهرها حكومت داد و بر مسلمان‌ها مسلط ساخت تا هرچه مي‎خواستند ظلم و ستم كردند.

[20]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج23، ص458؛ ابن‌حجر عسقلاني، الاصابه، ج3، ص334.

[21]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص175.

[22]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص175.

[23]. ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج4، ص894؛ طبري، تاريخ، ج2، ص347؛ ابن‌اثير جزري، الکامل فی‌التاریخ، ج2، ص263؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج4، ص374.

[24]. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج6، ص529؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج2، ص414؛ مقریزی، النزاع و التخاصم، ص58؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص‌94.

[25]. زمخشری، ربیع‌الابرار، ج4، ص275؛ ر.ک: امینی، الغدير، ج10، ص219.

[26]. ابن‌عبدالبر، الاستيعاب، ج‌2، ص670 ـ 671.

[27]. ابن‌اثير جزري، الكامل في التاريخ، ج2، ص325 ـ 326.

 

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: