وریز وجوهات
مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، همزمان با سی‌اُمین نمایشگاه بین المللی کتاب، از سه اثر جدید معظّم له رونمایی کرد. دوره سه جلدی کتاب "فضائل العترة الطّاهرة علیهم‌السلام" حاصل برخی مطالعات و یادداشت‌های معظّم له از حدود...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

21ـ ارث حسنين(علیهما‌السلام) از پيغمبر(ص)

حسن و حسين(علیهما‌السلام) وارث كمالات علمي، روحي، اخلاقي، و جسمي پيغمبر‌(ص)  بودند. مردم در سيما و رفتار و روش آنها پيغمبر را مي‎ديدند، و عظمت و روحانيت او را تماشا مي‎كردند. چنانچه مكرّر گفته شد وجود پيغمبر‌(ص)  نسبت به حسنين(علیهما‌السلام)  كانون مهر، اشفاق، نوازش، لطف، و رحمت پدرانه بود. آنها را دوست مي‎داشت و مي‎بوييد و مي‎بوسيد، و زبانشان را مي‎مكيد، بر دوش مبارك خويش سوارشان مي‎كرد. شخصاً از آنها پرستاري مي‎فرمود. آنها را پسر خود

 

مي‎خواند. از گريه آنها ناراحت مي‎شد. آنها را روي سينه خود مي‎خوابانيد. از شنيدن اسمشان لذّت مي‎برد. در كوچه، در خانه، در مسجد، در حضور صحابه و مردم، در هنگام سخنراني، خطبه و در حال نماز، حسنين(علیهما‌السلام)  مشمول مراحم مخصوص پيغمبر‌(ص)  بودند.

اخباري كه در كتب معتبر اهل‌سنّت است، همه حكايتي از اين عواطف پاك است. اين مهرباني‌ها درعين‌حال كه نمونه‎اي از تواضع و فروتني فوق‌العاده و سادگي زندگي پيغمبر بسيار باعظمت اسلام بود، تمركز عواطف شديد پدرانه او را در حسنين، و فاطمه زهرا(علیهم‌السلام) نشان مي‎داد. چون از پيغمبر خدا صادر مي‌شد كه در همه كمالات در حدّ اعتدال، و استقامت بود، و محبّت و رضا او را هيچگاه بر آن نمي‎داشت كه از سخن راست، و حقيقت كلمه‎اي بيشتر بگويد، دليل كمال لياقت، و صلاحيّت، و شايستگي حسنين(علیهماالسلام) بود؛ زيرا تعبيراتي پيغمبر‌(ص)  در حقّ آنها مي‎فرمود و اوصافي را براي آنها مي‎گفت كه تنها عواطف و احساسات پدرانه نمي‎تواند آن تعبيرات را تجويز نمايد، و معلوم بود كه پيغمبر‌(ص)  در سيماي آنها يك سّر الهي مشاهده مي‎كرد.

برحسب احاديث شريفه ثقلين، و احاديث امامان، و احاديث سفينه، و احاديث بسيار ديگر كه ما در تأليفي كه در اثبات حجيّت فقه شيعه، و وجوب رجوع به احاديث اماميّه در احكام نوشته‎ايم آنها را ذكر كرده و صحّت اسناد و دلالت آنها را واضح و آشكار ساخته‎ايم؛ حسن و حسين(علیهما‌السلام) وارث علوم پيغمبر‌(ص)  و هريك، در عصر خود رهبر حقيقي امّت اسلام و حافظ آفتاب جهان‌تاب شرع بودند.

امام و وصيّ و جانشين پيغمبر يكي از صفات برجسته‎اش همين است كه ميزان تعادل و اعتدال امور باشد، و درحقيقت مركزي است كه واماندگان راه حقيقت و كُندروها به آن مركز سوق داده مي‎شوند تا عقب نمانند و فاصله آنها با امام كه

 

پيشرو قافله خداپرستان است زياد نشود، و تندروهاي افراطي به آن مركز برگردانده مي‎شوند تا شتاب خارج از حدّ، سبب گمراهي آنها نشود. و اين است حقيقت معناي كلام پيغمبر‌(ص)  در ذيل بعضي احاديث صحيحه ثقلين:

«فَلَا تُقَدِّمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا وَلَا تَقْصُرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلِكُوا وَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»؛[1]

«بر قرآن و عترت پيشي نگيريد، كه هلاك مي‎شويد، و از آنها عقب نيفتيد، كه هلاك مي‎شويد، و به عترت چيزي نياموزيد زيرا آنها از شما داناترند».

پس حسين‌(علیه‌السلام)  بي‎شبهه وارث علم و كمال پيغمبر‌(ص)  است و همه مردم به علم و دانش او محتاج بودند.

برحسب روايات متعدّد كه در كتاب‌هاي معتبر نقل شده فاطمه زهرا(علیها‌السلام)  در مرض موت پدرش، حسن و حسين را نزد آن حضرت آورد، و عرض كرد: «يا رسول‌الله اين دو پسران تو هستند، آنها را به‌ بخشش و عطايي مخصوص فرما، يا به آنها چيزي به ارث عطا كن!».

پيغمبر‌(ص)  فرمود: «به حسن عظمت و بردباري مي‎بخشم، و به حسين جود و مهرباني».[2]

و در روايت ديگر است كه فرمود: «به اين بزرگ (يعني حسن) مهابت و حلم بخشيدم و به آن كوچك (يعني حسين) محبّت و رضا».[3] و در حديث ديگر است كه فرمود: «اما حسن، پس هيبت و آقايي من براي اوست، و اما حسين، پس از براي اوست جود و جرئت من».[4]

 

اين احاديث، گوشه‎اي از كمالات و اخلاقي را كه حسن و حسين از جّد خود به ارث برده‎اند نشان مي‎دهند.

و سّر اين تعبيرات، اشاره به روش‎هاي خاصّ حسن و حسين و چگونگي رهبري و برنامه‎هاي آنها و تصديق روش هر دو است تا مردم بدانند كه سرچشمه و منبع اين دو روش مأموريت‌هاي ديني، و تكاليف خاصّي است، كه پيغمبر با وحي الهي آنها را به آن مكلّف ساخته بود و هر دو روش از روش پيغمبر‌(ص)  و سيره او جدا نيست، وگرنه حسن و حسين(علیهما‌السلام) هر دو جامع تمام كمالات اخلاقي و وارث جدّ و پدر، و حافظ دين و قرآن مقدّس بوده‎اند.

 

 

[1]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص150، 228.

[2]. زرندی، نظم دررالسمطين، ص212؛ متّقی هندی، کنزالعمّال، ج13، ص670.

[3]. زرندی، نظم دررالسّمطين، ص212.

[4]. زرندی، نظم دررالسّمطين، ص212؛ گنجی شافعی، كفايةالطالب، ص424؛ طبري، ذخائرالعقبي، ص‎129؛ ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص191؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج8، ص158.

نويسنده: