وریز وجوهات
ورود به جدّه   جده يكي از بنادر معروف و شهرهاي عربستان است و شهرت جهاني دارد. اين شهر در هفتاد و سه چهار كيلومتري مكه معظمه واقع است و به صورت يكي از آبادترين شهرهاي عربستان است كه مي‎توان گفت تمام ساختمان‌هاي آن قصور و كاخ‌هاي مدرن و...
دوشنبه: 30 / 05 / 1396 ( )

21ـ ارث حسنين(علیهما‌السلام) از پيغمبر(ص)

حسن و حسين(علیهما‌السلام) وارث كمالات علمي، روحي، اخلاقي، و جسمي پيغمبر‌(ص)  بودند. مردم در سيما و رفتار و روش آنها پيغمبر را مي‎ديدند، و عظمت و روحانيت او را تماشا مي‎كردند. چنانچه مكرّر گفته شد وجود پيغمبر‌(ص)  نسبت به حسنين(علیهما‌السلام)  كانون مهر، اشفاق، نوازش، لطف، و رحمت پدرانه بود. آنها را دوست مي‎داشت و مي‎بوييد و مي‎بوسيد، و زبانشان را مي‎مكيد، بر دوش مبارك خويش سوارشان مي‎كرد. شخصاً از آنها پرستاري مي‎فرمود. آنها را پسر خود

 

مي‎خواند. از گريه آنها ناراحت مي‎شد. آنها را روي سينه خود مي‎خوابانيد. از شنيدن اسمشان لذّت مي‎برد. در كوچه، در خانه، در مسجد، در حضور صحابه و مردم، در هنگام سخنراني، خطبه و در حال نماز، حسنين(علیهما‌السلام)  مشمول مراحم مخصوص پيغمبر‌(ص)  بودند.

اخباري كه در كتب معتبر اهل‌سنّت است، همه حكايتي از اين عواطف پاك است. اين مهرباني‌ها درعين‌حال كه نمونه‎اي از تواضع و فروتني فوق‌العاده و سادگي زندگي پيغمبر بسيار باعظمت اسلام بود، تمركز عواطف شديد پدرانه او را در حسنين، و فاطمه زهرا(علیهم‌السلام) نشان مي‎داد. چون از پيغمبر خدا صادر مي‌شد كه در همه كمالات در حدّ اعتدال، و استقامت بود، و محبّت و رضا او را هيچگاه بر آن نمي‎داشت كه از سخن راست، و حقيقت كلمه‎اي بيشتر بگويد، دليل كمال لياقت، و صلاحيّت، و شايستگي حسنين(علیهماالسلام) بود؛ زيرا تعبيراتي پيغمبر‌(ص)  در حقّ آنها مي‎فرمود و اوصافي را براي آنها مي‎گفت كه تنها عواطف و احساسات پدرانه نمي‎تواند آن تعبيرات را تجويز نمايد، و معلوم بود كه پيغمبر‌(ص)  در سيماي آنها يك سّر الهي مشاهده مي‎كرد.

برحسب احاديث شريفه ثقلين، و احاديث امامان، و احاديث سفينه، و احاديث بسيار ديگر كه ما در تأليفي كه در اثبات حجيّت فقه شيعه، و وجوب رجوع به احاديث اماميّه در احكام نوشته‎ايم آنها را ذكر كرده و صحّت اسناد و دلالت آنها را واضح و آشكار ساخته‎ايم؛ حسن و حسين(علیهما‌السلام) وارث علوم پيغمبر‌(ص)  و هريك، در عصر خود رهبر حقيقي امّت اسلام و حافظ آفتاب جهان‌تاب شرع بودند.

امام و وصيّ و جانشين پيغمبر يكي از صفات برجسته‎اش همين است كه ميزان تعادل و اعتدال امور باشد، و درحقيقت مركزي است كه واماندگان راه حقيقت و كُندروها به آن مركز سوق داده مي‎شوند تا عقب نمانند و فاصله آنها با امام كه

 

پيشرو قافله خداپرستان است زياد نشود، و تندروهاي افراطي به آن مركز برگردانده مي‎شوند تا شتاب خارج از حدّ، سبب گمراهي آنها نشود. و اين است حقيقت معناي كلام پيغمبر‌(ص)  در ذيل بعضي احاديث صحيحه ثقلين:

«فَلَا تُقَدِّمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا وَلَا تَقْصُرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلِكُوا وَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»؛[1]

«بر قرآن و عترت پيشي نگيريد، كه هلاك مي‎شويد، و از آنها عقب نيفتيد، كه هلاك مي‎شويد، و به عترت چيزي نياموزيد زيرا آنها از شما داناترند».

پس حسين‌(علیه‌السلام)  بي‎شبهه وارث علم و كمال پيغمبر‌(ص)  است و همه مردم به علم و دانش او محتاج بودند.

برحسب روايات متعدّد كه در كتاب‌هاي معتبر نقل شده فاطمه زهرا(علیها‌السلام)  در مرض موت پدرش، حسن و حسين را نزد آن حضرت آورد، و عرض كرد: «يا رسول‌الله اين دو پسران تو هستند، آنها را به‌ بخشش و عطايي مخصوص فرما، يا به آنها چيزي به ارث عطا كن!».

پيغمبر‌(ص)  فرمود: «به حسن عظمت و بردباري مي‎بخشم، و به حسين جود و مهرباني».[2]

و در روايت ديگر است كه فرمود: «به اين بزرگ (يعني حسن) مهابت و حلم بخشيدم و به آن كوچك (يعني حسين) محبّت و رضا».[3] و در حديث ديگر است كه فرمود: «اما حسن، پس هيبت و آقايي من براي اوست، و اما حسين، پس از براي اوست جود و جرئت من».[4]

 

اين احاديث، گوشه‎اي از كمالات و اخلاقي را كه حسن و حسين از جّد خود به ارث برده‎اند نشان مي‎دهند.

و سّر اين تعبيرات، اشاره به روش‎هاي خاصّ حسن و حسين و چگونگي رهبري و برنامه‎هاي آنها و تصديق روش هر دو است تا مردم بدانند كه سرچشمه و منبع اين دو روش مأموريت‌هاي ديني، و تكاليف خاصّي است، كه پيغمبر با وحي الهي آنها را به آن مكلّف ساخته بود و هر دو روش از روش پيغمبر‌(ص)  و سيره او جدا نيست، وگرنه حسن و حسين(علیهما‌السلام) هر دو جامع تمام كمالات اخلاقي و وارث جدّ و پدر، و حافظ دين و قرآن مقدّس بوده‎اند.

 

 

[1]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص150، 228.

[2]. زرندی، نظم دررالسمطين، ص212؛ متّقی هندی، کنزالعمّال، ج13، ص670.

[3]. زرندی، نظم دررالسّمطين، ص212.

[4]. زرندی، نظم دررالسّمطين، ص212؛ گنجی شافعی، كفايةالطالب، ص424؛ طبري، ذخائرالعقبي، ص‎129؛ ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص191؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج8، ص158.

نويسنده: