وریز وجوهات
امام جواد عليه السلام، در اخلاق كريمه و صفات پسنديده و علم، معرفت، دانش، زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت، زبانزد خاصّ و عام بود و شخصيّت‌هاي بزرگ علمي و ديني در برابر او خاضع و فروتن بودند. محدّثان بزرگ و علماي عاليقدر، افتخار كسب...
دوشنبه: 30 / 05 / 1396 ( )

كفر  يزيد

آنچه از جرائم يزيد گفته شد، براي هركس خالي از تعصب و عناد باشد شكي در كفر او باقي نخواهد ماند.

 

معلوم است كه يزيد براي پيغمبر‌(ص)  و مسجد و روضه آن حضرت، و كعبه معظمه احترامي قائل نبوده و به رسالت و نبوّت ايمان نداشته كه در هتك حرمت مقدسات اسلام اين‌گونه جسور و بي‌باك بود.

هركس در اعمال و حركات او و پدرش دقت كند مي‎فهمد كه اگر شخص پيغمبر‌(ص)  هم در اين دنيا بود، معاويه و يزيد اگر مي‎توانستند اين جنايت‌ها را مرتكب مي‎شدند و آن حضرت را به قتل مي‎رساندند و به همان راه گذشتگانشان در جنگ بدر و احد و خندق مي‎رفتند.

يزيد علاوه بر انجام‌دادن اين اعمال كفرآميز، به‌صراحت و با زبان نيز اظهار كفر كرد، و وقتي سر مبارك سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  را در جلو خود گذارده بود، با چوب خيزران به آن سر نازنين مي‎زد و اين اشعار را مي‎خواند.

يَا غُرَابَ الْبَيْنِ! مَا شِئْتَ فَقُلْ
لَيْتَ أَشْيَاخِي بِبَدْرٍ شَهِدُوا
فَأَهَلُّوا، وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً
قَدْ قَتَلْنَا الْقَرْنَ مِنْ سَادَاتِهِمْ
لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا
لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ
 

 

إِنَّمَا تَنْدُبُ أَمْراً قَدْ حَصَلَ
جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الأَسَل
وَلَقَالُوا يَا يَزِيدُ لا تَشَلْ
وَعَدَلْنَا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلَ
خَبَرٌ جَاءَ وَلا وَحْيٌ نَزَلَ
مِنْ بَنِي أَحْمَدَ مَا كَانَ فَعَلَ[1]
 

 

اي كلاغ جدايي هرچه مي‎خواهي بگو! همانا تو گريه مي‎كني بر كاري كه عملي شده است. كاش پدران من كه در بدر كشته شدند مي‎ديدند زاري كردن قبيله خزرج را از زدن نيزه! از شادي فرياد مي‎زدند و مي‎گفتند: اي يزيد دستت شل مباد! مهتران و بزرگان آنها را كشتيم و اين را به‌جاي

 

كشتگان بدر گذاشتيم، پس حسابمان تسويه شد! بني‎هاشم با سلطنت بازي كردند؛ نه خبري از آسمان آمد و نه وحيي نازل شد. من از خاندان خندف نيستم اگر از فرزندان احمد آنچه را انجام داده‎اند، انتقام نكشم.

ابن‌عقيل گويد: يكي از دليل‌هاي كفر و زندقه يزيد، اشعار اوست كه در آنها اِلحاد و خباثت ضمير و بدكيشي خود را آشكار كرده است؛ ازجمله در قصيده‎اي كه بعضي از ابيات آن اين است:

عُلِيّةُ هَاتِي وَاعْلِنِي وَتَرَنَّمِي
حَديِثَ أَبِي سُفْيَانَ قِدْماً سُمِي بِهَا
أَلا هَاتِ فَاسْقِينِي عَلَی ذَاكَ قَهْوَةً
إِذَا مَا نَظَرْنَا فِي اُمُورٍ قَدِيمَةٍ
وَإِنْ مِتُّ يَا اُمَّ الاُحَيْمِرِ فَانْكِحِي
فَإِنَّ الَّذِي حُدِثْتِ عَنْ يَوْمِ بَعْثِنَا
وَلابُدَّ لِي مِنْ أَنْ أَزُورَ مُحمَّداً
 

 

بِذَلِكَ إِنِّي لا اُحِبُّ الْتَّنَاجِيَا
إِلَی أَحَدٍ حَتَّی أَقَامَ الْبَوَاكِيَا
تُخَيِّرُهَا الْعَنْسِيَّ كَرْماً شَامِيَا
وَجَدْنَا حَلالاً شُرْبَهَا مُتَوَالِيَا
وَلا تَأْمَلِي بَعْدَ الْفِرَاقِ تَلاقِيَا
أَحَادِيثُ طَسْمٍ تَجْعَلُ الْقَلْبَ سَاهِياً
بِمَشْمُولَةٍ صَفْرَاءَ تَرْوِي عِظَامِياً[2]
 

 

و ازجمله اشعار اوست:

 

مَعْشَرَ النَّدْمَانِ قُومُوا
وَاشْرَبُوا كَأْسَ مُدَامٍ
أَشْغَلَتْنِي نَغْمَةُ الْعَيْ
وَتَعَوَّضْتُ عَنِ الْحُو
 

 

وَاسْمَعُوا صَوْتَ الأَغَانِي
وَاتْرُكُوا ذِكْرَ الْمَعَانِي
‌دَانِ عَنْ صَوْتِ الأَذَانِ
رِ عَجُوزاً فِي الدِّنَانِ[3]
 

 

اي گروه نديمان برخيزيد و نغمه تار و تنبور بشنويد، پياله‎هاي مداوم بنوشيد و صحبت از معنويات را كنار بگذاريد (كه) نغمه‎هاي سازها مرا از شنيدن اذان بازداشته است و من حوري‎هاي بهشتي را با پيرزن در خمره (شراب كهنه) عوض كرده‎ام.

و از اشعار كفرآميز اوست:

لَمَّا بدَتْ تِلْكَ الحُمُولُ وَأَشرَقَتْ
نَعِبَ الْغُرَابُ فَقُلتُ: نُحْ أَو لا تَنُحْ
 

 

تِلْكَ الشُّمُوسُ عَلَى رُبَی جَیْرُونِ
فَلَقدْ قَضَيْتُ مِنَ الْغَرِيمِ دُيُونِي[4]
 

 

وقتي كه آن هودج‎ها نمايان شد و آن آفتاب‌ها بر بلندي‌هاي جيرون تابيد، كلاغ آواز شوم سر داد، من گفتم (اي كلاغ) چه نوحه‌سرايي بكني يا نكني، من طلب‎هاي خود را از بدهكار پس گرفتم!.

 

[1]. مقدسی، البدء و التاريخ، ج6، ص12؛ شبراوی، الاتحاف، ص56 ـ 57؛ بنت‌الشاطی، السيدۀ زينب، ص141؛ شرباصی، حفيدةالرسول، ص58.

2. در اين چند بيت شاعر ملحد (يزيد) از معشوقه و نديمه خود مي‎خواهد كه علني و آشكار و با عشوه براي او آواز بخواند و داستان‌هاي كهنه و ملال‌انگيز را كنار نهد و از شراب‌هايي كه تاك (درخت انگور) آن براي شراب برگزيده مي‎شود به او بنوشاند و سپس آن را حلال مي‎شمرد و به او سفارش مي‎كند كه پس از مرگ آرزومند ديدار او نباشد و ديگري را به نكاح خود برگزيند و پس از آن منكر حيات و رستاخيز شده و مي‎گويد آنچه از بعث و رستاخيز به تو گفته شده حديث‌هاي كهنه‎اي است كه موجب سهو قلب (و فراموش شدن شراب و شهوات) مي‎گردد و سپس به مقام قدس حضرت رسول‌(ص)  جسارت و اهانت نموده است.

[3]. سبط ابن‌جوزي، تذكرة‌الخواص، ص‌261.

[4]. سبط ابن‌جوزي، تذكرة‌الخواص، ص235.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: