وریز وجوهات
  عصر پنج‌شنبه 20 مهرماه 1396 حجة الإسلام و المسلمین آقای قاضی عسکر با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف با ایشان دیدار، و گزارشی از برنامه با شکوه حجّ امسال، ارائه داد. معظّم له در ابتدای این...
دوشنبه: 1/آبا/1396 (الاثنين: 2/صفر/1439)

الف. عظمت در تصميم: به معناي عزم راسخ داشتن به انجام كار و پايان آن، به‌طوري‌كه هيچگاه و به هيچ‌گونه از عزم خود برنگردد، و هيچ‌چيز تصميم او را سست نسازد، و از آغاز كار ملاحظه پايان و عاقبت آن را بنمايد و هشيارانه تصميم بگيرد.

اكنون بشنويد كه حسين‌(علیه‌السلام)  چگونه با پيش‌بيني پايان كار، وارد ميدان شد، و سخنانش چگونه از شعور خطيرش بر مي‎خاست. آنگاه كه عزيمت خروج از مكّه و سفر عراق را داشت اين خطبه را خواند:

«اَلْحَمْدُ لِلهِ، وَمَا شَاءَ اللهُ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ، وَصَلَّی اللهُ عَلَی رَسُولِهِ خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلَادَةِ عَلَی جِيدِ الْفَتَاةِ، وَمَا أَوْلَهَنِي إِلَی أَسْلَافِي اِشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَی يُوسُفَ، وَخِيرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ، كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَقْطَعُهَا عُسْلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ، وَكَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأَنَّ مِنِّي أَكْرَاشاً جَوْفاً، وَأَجْرِبَةً سَغْباً لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ، رِضَا اللهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَی بَلَائِهِ وَيُوَفِّينَا اُجُورَ الصَّابِرِينَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللهِ لُحْمَتُهُ بَلْ هِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ تَقِرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَيُنْجِزُ بِهِمْ وَعْدَهُ أَلَا فَمَنْ كَانَ بَاذِلاً فِينَا مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالی».[1]

 

«سپاس براي خداست، و آنچه خواست خداست انجام مي‌پذيرد، و نيرويي جز به خدا نيست، و درود خدا بر پيغمبرش. مرگ بر فرزندان آدم نوشته شده و آنها را احاطه كرده است، مانند گردن‌بند بر گردن دختر جوان، و من بسيار مشتاقم به ديدار گذشتگان خودم همان‌گونه كه يعقوب مشتاق ديدار يوسف بود، و براي من قتلگاهي برگزيده شده است كه من به آن خواهم رسيد، گويا مي‎بينم كه در ميان نواويس و كربلا گرگان بيابان رگ‌هاي مرا پاره مي‎كنند تا شكم‌هاي گرسنه خود را پر كنند. از چنان روزي كه با قلم قضا نوشته شده گريزي نيست، رضاي خدا رضاي ما خاندان است. صبر مي‎كنيم بر بلاي او تا به ما مزد صابران را دهد. هرگز پاره تن پيغمبر از او جدا نشود، بلكه با او در حظيره قدس در يك‌جا باشد، چشمش به پاره‎هاي تنش روشن شود، و به‌واسطه ايشان به وعده خود وفا كند. آگاه باشيد! هركس از ريختن خون دلش در راه ما دريغ ندارد، و دل به شهادت و لقاي خدا مي‎نهد با ما كوچ كند كه من بامداد كوچ خواهم كرد. ان‌شاءالله تعالي».

اين بود منطق حسين‌(علیه‌السلام) ، و سخنان شورانگيز و قاطع او در برابر كساني كه او را از تصميمي كه داشت باز مي‎داشت.

مكاني كه حسين‌(علیه‌السلام)  در آن اين خطبه را انشا كرد، مكاني باعظمت و باهيبت بود؛ زيرا رجال بزرگ مانند عمر بن عبدالرّحمن مخزومي، عبدالله بن عبّاس، محمد بن حنفيه و عبدالله بن عمر او را از اجراي تصميمي كه داشت منع مي‎كردند، و اين خطبه درحقیقت پاسخي به درخواست آنها و همفكران آنها از مسلمانان، و اعلام قبول تمام خطرات تصميم بود.

رجال نامبرده هرچند همه نامدار و متشخص بودند اما روحي مثل روح حسين‌(علیه‌السلام) ، و شعور و بينشي مانند شعور او نداشتند، و آن مايه‎اي كه حسين‌(علیه‌السلام)

 

 داشت در آنها نبود. آنها در برابر بطولت و مردانگي حسين‌(علیه‌السلام)  هيبت خود را از دست دادند، و چون ريگ‌هاي كوچكي بودند كه بر دامن كوه بزرگي ريخته باشد كه بادهاي تند آنها را به زير مي‎ريزد، و كوه در مكان خود استوار و آرام باقي مي‎ماند (اكنون كه سخت‌ترين بادهاي حوادث و آزمايش، در جهان اسلام به حركت در آمده و مردم را زيرورو مي‎كند، حسين‌(علیه‌السلام)  و ياران باشهامت و قهرمانش در برابر اين تندبادها و امواج سهمگين اقيانوس حوادث، مردانه ايستادند و مانند كوه از جاي نلغزيدند).

پاسخي كه در صفحات تاريخ جاويدان ماند، پاسخ حسين‌(علیه‌السلام)  بود به عبدالله بن عمر، وقتي به او پيشنهاد سازش با بني‎اميه را داد، و او را از شقاوت و قدرت سرنيزه، و زور و بي‎پروايي و جسارت آنها به خدا و پيغمبر بيم داد، فرمود:

«يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ أمَا عَلِمْتَ أَنَّ مِنْ هَوَانِ الدُّنْيَا عَلَی اللهِ أَنَّ رَأْسَ يَحْيَی بْنِ زَكَرِيَّا اُهْدِيَ إِلَی بَغِيٍّ مِنْ بَغَايَا بَنِي إِسْرَائِيلَ»؛[2]

«آيا نمي‎داني كه از خواري و بي‌ارزشي دنيا در نزد خدا اين است كه سر يحيي بن زكريا به زن زناكاري از فواحش بني‌اسرائيل به هديه برده شد؟».

اين جواب امام ‌(علیه‌السلام)  مقدار قوّت تصميم، و توجّه او را به پايان كار، و عزم خلل‌ناپذيرش را آشكار مي‎كند كه براي نيل به هدف و انجام برنامه‎اي كه خود را موظّف به اجراي آن مي‎دانست به‌قدر سرانگشتي حاضر به عقب‌نشيني نيست، و ضمناً به مصيبت سر انور خودش كه براي يزيد هديه مي‎شود اشاره فرمود.

آري، حسين‌(علیه‌السلام)  اين‌چنين قيام و نهضت را شروع كرد و اين‌سان قلب شجاعش محكم ماند كه تا انجام كار به‌جز مبدأ و هدفي كه داشت به جاي ديگر نظر نداشت، مبدأی كه در چند كلمه خلاصه مي‎شد: خدا، پيغمبر خدا، قرآن كتاب خدا، عظمت در اباي نفس و تسليم باطل نشدن.

 

در اين ناحيه نيز حسينِ‌(علیه‌السلام)  عظمت، بالاترين درجات عظمت را داشت. بسا اشخاصي كه هدف و مبدأ بزرگي را در نظر مي‎گيرند و برنامه‎هايي عالي اعلام مي‎كنند، ولي در وسط راه وقتي مواجه با خطر شدند برنامه را فراموش مي‎كنند يا هنگامي كه مال و اعتبار و مقامي به آنها پيشنهاد كردند مال و مقام يا شهوت‌راني آنها را ذليل و بيچاره ساخته و از هدف خود چشم‌پوشي مي‎نمايند؛ اين كسان از هدف خود دست مي‎كشند و علاوه بر آنكه در ميدان فضيلت سهمي نصيبشان نمي‎شود، دامنشان به عيب و ننگ آلوده مي‎گردد، و اگر از آغاز سخني نمي‎گفتند و برنامه‎اي نمي‎دادند شرافت و ايمانشان كمتر زيان مي‎ديد.

حسين‌(علیه‌السلام)  در اينجا نيز مانند جدّ و پدرش‌(علیهما‌السلام) از تمام كساني كه براي حقّ و به نام عدل قيام كردند مسابقه را برد، و وقتي با همه‌گونه خطر مواجه شد و همه‌گونه اسبابي كه ديگران را ناچار به تسليم مي‎ساخت فراهم گشت، فرمود:

«لَا وَاللهِ لَا اُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ، وَلَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ، يَا عِبَادَ اللهِ إِنِّي عُذْتُ بِرَبَّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تُرْجَمُونِ، أَعُوذُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مَتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ»؛[3]

«نه به خدا سوگند! به خواري دست خود را در دست شما نمي‎گذارم و چون بندگان از جهاد فرار نمي‎كنم. اي بندگان خدا! من پناه مي‎برم به پروردگار خودم و پروردگار شما از اينكه مرا سنگباران كنيد، و پناه مي‎برم به خدا از هر متكبري كه ايمان به روز قيامت ندارد».

و نيز فرمود:

 

«ثُمَّ أَيْمُ اللهِ لَا تَلْبِثُونَ بَعْدَهَا إِلَّا كَرَيْثِ مَا يُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتَّی تَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحَی، وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ، عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَی أَبِي عَنْ جَدِّي فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِليَّ وَلَا تُنْظِرُونِ، إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَی اللهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»؛[4]

«به خدا سوگند بعد از من طولي نمي‌کشد مگر به مقداري كه كسي اندک زماني بر اسب نشيند، تا روزگار بر شما چون آسيا بگردد و چون محور مضطرب شويد. عهدي است كه پدرم از جدّم مرا به آن خبر داده است. پس شما فکر خود و معبودهايتان را جمع كنيد و سپس هيچ‌ چيز بر شما پوشيده نماند سپس به حيات من پايان دهيد و لحظه‌اي مهلتم ندهيد، من بر خدايي كه پروردگار من و شماست توكّل كرده‎ام، هيچ جنبنده‎اي نيست مگر آنكه اختيار او به دست خداست، به‌درستي‌كه پروردگار من بر راه راست است».

أَعْظِمْ بِهِ بَطَلاً لَمْ يُعْطِ مُتَّضِعاً
كَذَلِكَ الْحُرُّ يَسْتَعْدِي الْمَمَاتَ عَلَی
أَكْرِمْ بِهَا خُلَّةً كَانَتْ لَهَا نَهَجاً
 

 

يدَ الصِّغَارِ، وَأَعْطَی دُونَهَا الرَّأْسَا
عَيْشِ الدَّنِيَّةِ إِدْلالاً وَإِرْكَاساً
ثُمَّ اسْتَمَرَّتْ عَلَی الأَيَّامِ نِبْرَاساً[5]
 

 

آري! حسين‌(علیه‌السلام)  با عزّتي كه از نبوّت جدّش داشت و عزّت شخصيت خودش، خود را نباخت و تاريخ هم از پشت‌ سر او از اينكه اقرار كند به مثل و نظيري

 

براي او يا اينكه همانندي براي او بشناسد خودداري كرد. او مردان دنيا را مردانگي آموخت.

ابن‌ابي‌الحديد مي‎گويد:

سَيِّدُ أَهْلِ الْإِبَاءِ الَّذِي عَلَّمَ النَّاسَ الْحَمِيَّةَ وَالْمَوْتَ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ إِخْتِيَاراً لَهُ عَلَی الدَّنِيَّةِ أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي‌ طَالِبٍ‌(علیهما‌السلام) الَّذِي عُرِضَ عَلَيْهِ الْأَمَانُ وَأَصْحابِهِ فَأَنِفَ مِنَ الذُّلِّ.[6]

آقاي آزادمردان و ستم‌ستيزان به انسان‌ها درس حميّت و جوانمردي و شهادت در زير ساية شمشيرها را آموخت و اين‌گونه مردن را بر زندگي با پستي برگزيد؛ حسين بن علي بن ابي‌طالب‌(علیهما‌السلام) بود كه به او و اصحابش پيشنهاد امان و تسليم داده شد و او نپذيرفت و راضي به تحمّل خواري نشد.

 

[1]. علايلی، سموالمعني في سموالذات، ص115.

[2]. ابن‌نما حلّی، مثیر‌الاحزان، ص29؛ بحرانی اصفهانی، عوالم‌العلوم، ص214.

[3]. مفيد، الإرشاد، ج2، ص98؛ طبرسي، اعلام‌الوري، ج1، ص459؛ ابن‌حاتم عاملي، الدرالنظيم، ص553؛ علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص117.

[4]. قسمتي از خطبه امام‌حسين‌(علیه‌السلام) در روز عاشورا است كه در كتب معتبره مقاتل ذكر شده است. ابن‌نما حلّي، مثيرالاحزان، ص40 ـ 41؛ ابن‌طاووس، اللهوف، ص59 ـ 60.

.[5] چه جوانمرد بزرگي که دست حقارت و پستي را به خواري و زبوني به دشمن نداد و عوض آن سر خود را در اين راه داد. آري، آزاد‌مرد مرگ را بر زندگي پست که همراه زبوني و پستي باشد ترجيح مي‌دهد؛ چه منش و اخلاق نيکو که طريقه و سيرة خوبي است که در طول تاريخ چراغ هدايت گرديد.

[6]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج3، ص249.

نويسنده: 
کليد واژه: