وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم «وَ مَا رَمَيتَ إذ رَمَيتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمي» سپاس بي حدّ و حصر، خداوند متعال را سزاست که با فضل خود، و عنايات خاصّه حضرت ولي عصر عجّل الله تعالي فرجه الشريف، سپاه اسلام را بر سپاه کفر و سپاه ضدّ بشريت، پيروز نمود؛ دشمن...
جمعه: 3/آذر/1396 (الجمعة: 5/ربيع الأول/1439)

مكارم اخلاق سيّدالشهدا‌(علیه‌السلام)

گرچه فداكاري بي‌مانند، استقامت، حق‌پرستي، توكل، قدرت اراده، چشم‌پوشي از مظاهر و جلوه‌هاي فريبنده دنيا و قطع علائق در واقعه جانسوز كربلا به‌قدري از وجود حسين‌(علیه‌السلام)  تجلّي كرده، و دل‌ها را مجذوب او نموده كه به عظمت‎هاي ديگر آن حضرت كمتر توجّه مي‎شود.

مثل اينكه افكار جامعه و عقول بشر كسي را كه در راه ياري حقّ، فداكاري و از خودگذشتگي نشان دهد مالك تمام عظمت‌ها و فضايل مي‎دانند و هرچه درجه فداكاري عالي‌تر و خالص‎تر باشد، عظمت شخصيت او در دل‌ها بيشتر مي‎شود.

فداكاري بي‌مانند حسين‌(علیه‌السلام)  به‌قدري پايه او را بالا برده كه در هر ميدان مقايسه و مسابقه مي‎تواند با همين يك صفت با صاحب هر خُلق كريم مسابقه دهد.

حقیقت هم همين است ظهور آن استقامت و شجاعت و پايداري و مناعت از هيچ‌كس قابل ‌تحقّق نيست مگر آنكه در نواحي ديگر اخلاق نيز عظيم و برجسته و ممتاز باشد. ايمان و معرفت، يقين، بصيرت، توكل و اعتماد بر خدا، زهد و صبر بايد به‌حدِّ اعلا و وفور در شخص وجود داشته باشد تا بتواند مظهر آن آيات عظيمه و عجيبه و خويشتن‌داري و صبر و استقامت گردد.

علايلي مي‎گويد: در آنچه از اخبار و تاريخ حسين نزد ماست مي‎بينيم كه حسين كمال مواظبت را در تأسّي به جدّش داشت، به‌طوري‌كه از همه جهات و نواحي نمونه كامل پيغمبر بود، و آن‌چنان از دنيا و نعمت‌هاي آن دل كنده بود كه وقتي به امام زين‌العابدين‌(علیه‌السلام)  گفته شد چه كم‌اند فرزندان پدرت؟ در

 

پاسخ فرمود:

«عجب دارم چگونه صاحب فرزند شد و حال اينكه از نماز و عبادت در شب و روز فارغ نبود پس كسي كه چنين باشد كجا فرصت آن دارد كه به زنان بپردازد».[1]

كسي كه همه حالات، سكون، حركت، فكر و تأمّلاتش الهي بود مي‎بينيم كه در جهاد فداكارانه شمشير مي‎زد، و ازخودگذشته بود، هيچ كار و تكليفي او را از وظيفه و تكليف ديگر باز نمي‎داشت.[2]

و باز هم علايلي مي‎گويد: مردي كه براي خدا، و به نام خدا قيام كند، و به نام خدا دنبال هدف برود و به نام خدا بميرد، چگونه هدفش عالي و مقصدش بلند است؟ هدف چنين كسي، هدف است اما نه هدفي كه شهوات نفساني آن را معيّن كرده باشد، و مقصد چنين كسي، مقصد است اما مقاصد ديگران مانند آن نيست. اين مقصدي است كه مقاصد دنيايي و مادي در كنار آن حقير است، به‌جز ملكوت‌اعلي به جايي نظر ندارد و به غير از آسمان حقیقت قرارگاهي نمي‎طلبد.

پس شگفت نيست اگر به آن عالم، مشتاق، و طالب رفتن به آن قرارگاه باشد. مردم به وطن‌ها و مقاصد و هدف‌هاي‌شان مشغول و مشتاق هستند، و اين شخصيت با قرارگاه خود، و ملكوتِ‌اعلي مأنوس است، تا اينكه مي‎گويد:

ما اگر حسين را در بين بزرگان و صاحبان شخصيت و عظمت مقدم بداريم فقط اين نيست كه مرد عظيمي را مقدّم داشته باشيم بلكه عظيمي را مقدّم داشته‎ايم كه هر باعظمتي در عظمت، فرود اوست و شخصي را برتري مي‎دهيم كه از هر شخصيت بالاتر است، و مردي را مقدّم مي‎داريم كه فوق تمام رجال

 

تاريخ در حال اجتماع آنهاست؛ و اين تقديم، هيچ كار تازه و بديعي نيست؛ زيرا تمام رجال تاريخ را كه مي‎شناسيم عمر خود را در تحصيل مجد و بزرگواري زمين به پايان رساندند، اما حسين جان خود را در راه تحصيل مجد آسمان فدا كرد و چنين كسي بالاتر و برتر است.

ما عظمايي را كه مي‎شناسيم هركدام از جهتي باعظمت بوده‎اند؛ يكي از جهت شجاعت و يكي از ناحيه مردانگي، و ديگري براي زهد، و يكي از جهت خودگذشتگي و فداكاري، و يكي از ناحيه علم و دانايي؛ اما عظمت در هر لباس و ازهرجهت و در هر نمايش انساني به قسمي كه سرچشمه هر عظمت و نمونه بزرگواري در هر شكل و قيافه باشد كه مردم او را ببينند منحصر به شخص حسين است.

ما همه انواع بزرگي را در نفسيات و در نسب عالي او لمس مي‎كنيم. آري پدرش مثل او بود ولي او پدري مانند خودش براي خود نيافت.

پس مردي كه از هر نظر به او نگاه كني، و به‌ هر جهت كه او را ببيني عظمت و بزرگي ببيني و او را به عظيمي منتهي ببيني، مردي است كه مجمع عظمت‌ها و مركز اقتران بزرگي‎هاست.

مردي كه از عظمت نبوت محمد و عظمت مردانگي علي و عظمت فضيلت فاطمه به وجود آمده، نمونه عظمت انساني و نشان نشانه‎هاي آشكار بزرگي است.

پس ياد او و ذكر حالات او فقط ياد و ذكر يك مرد بزرگ نيست بلكه ياد و تذكار انسانيت جاويدان است؛ اخبار و تاريخ او تاريخ يك قهرمان فضيلت بشري نيست، بلكه تاريخ قهرمان بي‌مانند است.

ما بايد هميشه از حسين ياد كنيم و از او پند بگيريم و او را مصدر الهامات نفسي خود قرار دهيم، زيرا او مصدر الهام الهي است كه انوار آن زمان و مكان را گرفته و هر لحظه در سطوع و درخشندگي، و در آسمان و زمين نفوذ مي‌كند، و در حدّ و اندازه‎اي وقوف ندارد؛ زيرا نور خدا محدود و موقوف نيست.[3]

 

عقاد مي‎گويد: بني‌اميه بعد از شهادت حسين‌(علیه‌السلام)  شصت سال حسين و پدرش‌(علیهما‌السلام) را بر فراز منابر سبّ مي‎كردند ولي يك نفر از آنها نتوانست نسبت به مقام ورع و پارسايي و پرهيزكاري و مراعات او از احكام دين جسارتي بنمايد و او را به كوچك‌ترين صغيره‎اي كه از آدمي در آشكار يا پنهان ممكن است صادر شود متّهم سازد.

آنها مي‎خواستند كه دربارة حسين‌(علیه‌السلام)  غير از خروج بر حكومتشان چيزي گفته شود يا عيبي بجويند اما زبان خودشان و زبان مزدورانشان را از اينكه بتوانند به حسين‌(علیه‌السلام)  عيبي نسبت بدهند كوتاه ديدند.[4]

و هم او گفته است: كربلا امروز حرمي است كه مسلمانان آن را براي عبرت و يادبود و غيرمسلمين براي مشاهده و تماشا، زيارت مي‎كنند ولي حقّ اين است كه كربلا بايد زيارتگاه هركسي باشد كه براي نوع بشر نصيبي از قدس و فضيلت مي‎شناسد؛ زيرا ما هيچ بقعه‎اي از بقاع زمين را نمي‎شناسيم كه نام آن بقعه با فضايل و مناقبي توأم باشد كه آن فضايل و مناقب لازم‌تر از فضايلي باشد كه با اسم كربلا بعد از شهادت حسين‌(علیه‌السلام)  مقرون گرديد.

و در نوع انسان صفاتي عالي‌تر و شريف‌تر از ايمان، فداء و ايثار، بيداري ضمير، تعظيم حقّ، رعايت تكليف، خودداري از پستي و ذلت، شجاعت نسبت به مرگ و صفات ديگر از اين قبيل، نيست مگر آنكه تمام آن صفات در كربلا بعد از آنكه كاروان حسيني در آنجا نزول كرد تجلي نمود.[5]

سپس مي‎گويد: در استقامت اخلاق آن نفوس جليله، همين كافي است كه: در ميان كساني كه در ركاب حسين‌(علیه‌السلام)  كشته شدند كسي نبود كه نتواند از كشته شدن به كلمه‎اي يا قدمي بپرهيزد و خود را از آن ميدان مرگبار نجات دهد

 

مع‌ذلك همه، مرگ در زير شمشير و با لب تشنه را در ركاب حسين اختيار كردند و از اينكه كلمه‎اي بگويند يا قدمي بردارند كه سبب نجات آنها از قتل باشد خودداري كردند. براي اينكه آنها جمال اخلاق را بر متاع زندگي دنيا برگزيدند...[6] (عقّاد پس از اينكه شرحي از فضايل اصحاب، و وفا و شجاعت و مناقب آنها ذكر مي‎كند مي‎گويد):

تمام اين مناقب به‌طور اكمل و اعلا در وجود پيشواي بزرگوارشان حسين‌(علیه‌السلام)  جمع بود كه هركس به اعمال او در كربلا نگاه كند گمان مي‎كند ميان اخلاق شريفه او مسابقه‎اي برقرار شده، پس نمي‎توان دانست حسين در شجاعتش شجاع‌تر يا در صبرش شكيباتر يا در كرمش كريم‌تر يا در ايمان و غيرتش بر حقّ بيشتر بود.[7]

بااينكه وصف عظمت‌هاي وجود حسين‌(علیه‌السلام)  از عهده ما خارج است و نبايد توقع داشت كسي بتواند آن‌همه عظمت را تشريح و توصيف نمايد؛ بااين‌حال برخي از نواحي كمال اخلاقي و علمي حسين‌(علیه‌السلام)  را جداگانه به‌طور اختصار ياد مي‎كنيم تا معلوم شود آن وجودي كه مظهر كامل عظمت، استقامت، و صبر و فداكاري در راه حقّ شد، صاحب تمام عظمت‌هاي انساني و مركز همه بزرگواري‌ها بود:

 

[1]. ابن‌طاووس، اللهوف، 57؛ همو، فلاح‌السائل، ص269؛ حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج4، ص100؛ ابن‌دمشقی، جواهر‌المطالب، ج2، ص275.

[2]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص102.

[3]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص104 ـ 106.

[4]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص206 ـ 207.

[5]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص222.

[6]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص223.

[7]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص226. (نقل به معنا و مضمون).

نويسنده: