وریز وجوهات
همزمان با فرارسیدن موسم حج و عزیمت حجاج بیت الله الحرام به سرزمین وحی، بعثه دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی) در مدینه منوره آغاز به کار کرد. حجاج محترم می توانند به منظور طرح سوالات شرعی خود و آگاهی از مناسک و کیفیت...
دوشنبه: 30 / 05 / 1396 ( )

مكارم اخلاق سيّدالشهدا‌(علیه‌السلام)

گرچه فداكاري بي‌مانند، استقامت، حق‌پرستي، توكل، قدرت اراده، چشم‌پوشي از مظاهر و جلوه‌هاي فريبنده دنيا و قطع علائق در واقعه جانسوز كربلا به‌قدري از وجود حسين‌(علیه‌السلام)  تجلّي كرده، و دل‌ها را مجذوب او نموده كه به عظمت‎هاي ديگر آن حضرت كمتر توجّه مي‎شود.

مثل اينكه افكار جامعه و عقول بشر كسي را كه در راه ياري حقّ، فداكاري و از خودگذشتگي نشان دهد مالك تمام عظمت‌ها و فضايل مي‎دانند و هرچه درجه فداكاري عالي‌تر و خالص‎تر باشد، عظمت شخصيت او در دل‌ها بيشتر مي‎شود.

فداكاري بي‌مانند حسين‌(علیه‌السلام)  به‌قدري پايه او را بالا برده كه در هر ميدان مقايسه و مسابقه مي‎تواند با همين يك صفت با صاحب هر خُلق كريم مسابقه دهد.

حقیقت هم همين است ظهور آن استقامت و شجاعت و پايداري و مناعت از هيچ‌كس قابل ‌تحقّق نيست مگر آنكه در نواحي ديگر اخلاق نيز عظيم و برجسته و ممتاز باشد. ايمان و معرفت، يقين، بصيرت، توكل و اعتماد بر خدا، زهد و صبر بايد به‌حدِّ اعلا و وفور در شخص وجود داشته باشد تا بتواند مظهر آن آيات عظيمه و عجيبه و خويشتن‌داري و صبر و استقامت گردد.

علايلي مي‎گويد: در آنچه از اخبار و تاريخ حسين نزد ماست مي‎بينيم كه حسين كمال مواظبت را در تأسّي به جدّش داشت، به‌طوري‌كه از همه جهات و نواحي نمونه كامل پيغمبر بود، و آن‌چنان از دنيا و نعمت‌هاي آن دل كنده بود كه وقتي به امام زين‌العابدين‌(علیه‌السلام)  گفته شد چه كم‌اند فرزندان پدرت؟ در

 

پاسخ فرمود:

«عجب دارم چگونه صاحب فرزند شد و حال اينكه از نماز و عبادت در شب و روز فارغ نبود پس كسي كه چنين باشد كجا فرصت آن دارد كه به زنان بپردازد».[1]

كسي كه همه حالات، سكون، حركت، فكر و تأمّلاتش الهي بود مي‎بينيم كه در جهاد فداكارانه شمشير مي‎زد، و ازخودگذشته بود، هيچ كار و تكليفي او را از وظيفه و تكليف ديگر باز نمي‎داشت.[2]

و باز هم علايلي مي‎گويد: مردي كه براي خدا، و به نام خدا قيام كند، و به نام خدا دنبال هدف برود و به نام خدا بميرد، چگونه هدفش عالي و مقصدش بلند است؟ هدف چنين كسي، هدف است اما نه هدفي كه شهوات نفساني آن را معيّن كرده باشد، و مقصد چنين كسي، مقصد است اما مقاصد ديگران مانند آن نيست. اين مقصدي است كه مقاصد دنيايي و مادي در كنار آن حقير است، به‌جز ملكوت‌اعلي به جايي نظر ندارد و به غير از آسمان حقیقت قرارگاهي نمي‎طلبد.

پس شگفت نيست اگر به آن عالم، مشتاق، و طالب رفتن به آن قرارگاه باشد. مردم به وطن‌ها و مقاصد و هدف‌هاي‌شان مشغول و مشتاق هستند، و اين شخصيت با قرارگاه خود، و ملكوتِ‌اعلي مأنوس است، تا اينكه مي‎گويد:

ما اگر حسين را در بين بزرگان و صاحبان شخصيت و عظمت مقدم بداريم فقط اين نيست كه مرد عظيمي را مقدّم داشته باشيم بلكه عظيمي را مقدّم داشته‎ايم كه هر باعظمتي در عظمت، فرود اوست و شخصي را برتري مي‎دهيم كه از هر شخصيت بالاتر است، و مردي را مقدّم مي‎داريم كه فوق تمام رجال

 

تاريخ در حال اجتماع آنهاست؛ و اين تقديم، هيچ كار تازه و بديعي نيست؛ زيرا تمام رجال تاريخ را كه مي‎شناسيم عمر خود را در تحصيل مجد و بزرگواري زمين به پايان رساندند، اما حسين جان خود را در راه تحصيل مجد آسمان فدا كرد و چنين كسي بالاتر و برتر است.

ما عظمايي را كه مي‎شناسيم هركدام از جهتي باعظمت بوده‎اند؛ يكي از جهت شجاعت و يكي از ناحيه مردانگي، و ديگري براي زهد، و يكي از جهت خودگذشتگي و فداكاري، و يكي از ناحيه علم و دانايي؛ اما عظمت در هر لباس و ازهرجهت و در هر نمايش انساني به قسمي كه سرچشمه هر عظمت و نمونه بزرگواري در هر شكل و قيافه باشد كه مردم او را ببينند منحصر به شخص حسين است.

ما همه انواع بزرگي را در نفسيات و در نسب عالي او لمس مي‎كنيم. آري پدرش مثل او بود ولي او پدري مانند خودش براي خود نيافت.

پس مردي كه از هر نظر به او نگاه كني، و به‌ هر جهت كه او را ببيني عظمت و بزرگي ببيني و او را به عظيمي منتهي ببيني، مردي است كه مجمع عظمت‌ها و مركز اقتران بزرگي‎هاست.

مردي كه از عظمت نبوت محمد و عظمت مردانگي علي و عظمت فضيلت فاطمه به وجود آمده، نمونه عظمت انساني و نشان نشانه‎هاي آشكار بزرگي است.

پس ياد او و ذكر حالات او فقط ياد و ذكر يك مرد بزرگ نيست بلكه ياد و تذكار انسانيت جاويدان است؛ اخبار و تاريخ او تاريخ يك قهرمان فضيلت بشري نيست، بلكه تاريخ قهرمان بي‌مانند است.

ما بايد هميشه از حسين ياد كنيم و از او پند بگيريم و او را مصدر الهامات نفسي خود قرار دهيم، زيرا او مصدر الهام الهي است كه انوار آن زمان و مكان را گرفته و هر لحظه در سطوع و درخشندگي، و در آسمان و زمين نفوذ مي‌كند، و در حدّ و اندازه‎اي وقوف ندارد؛ زيرا نور خدا محدود و موقوف نيست.[3]

 

عقاد مي‎گويد: بني‌اميه بعد از شهادت حسين‌(علیه‌السلام)  شصت سال حسين و پدرش‌(علیهما‌السلام) را بر فراز منابر سبّ مي‎كردند ولي يك نفر از آنها نتوانست نسبت به مقام ورع و پارسايي و پرهيزكاري و مراعات او از احكام دين جسارتي بنمايد و او را به كوچك‌ترين صغيره‎اي كه از آدمي در آشكار يا پنهان ممكن است صادر شود متّهم سازد.

آنها مي‎خواستند كه دربارة حسين‌(علیه‌السلام)  غير از خروج بر حكومتشان چيزي گفته شود يا عيبي بجويند اما زبان خودشان و زبان مزدورانشان را از اينكه بتوانند به حسين‌(علیه‌السلام)  عيبي نسبت بدهند كوتاه ديدند.[4]

و هم او گفته است: كربلا امروز حرمي است كه مسلمانان آن را براي عبرت و يادبود و غيرمسلمين براي مشاهده و تماشا، زيارت مي‎كنند ولي حقّ اين است كه كربلا بايد زيارتگاه هركسي باشد كه براي نوع بشر نصيبي از قدس و فضيلت مي‎شناسد؛ زيرا ما هيچ بقعه‎اي از بقاع زمين را نمي‎شناسيم كه نام آن بقعه با فضايل و مناقبي توأم باشد كه آن فضايل و مناقب لازم‌تر از فضايلي باشد كه با اسم كربلا بعد از شهادت حسين‌(علیه‌السلام)  مقرون گرديد.

و در نوع انسان صفاتي عالي‌تر و شريف‌تر از ايمان، فداء و ايثار، بيداري ضمير، تعظيم حقّ، رعايت تكليف، خودداري از پستي و ذلت، شجاعت نسبت به مرگ و صفات ديگر از اين قبيل، نيست مگر آنكه تمام آن صفات در كربلا بعد از آنكه كاروان حسيني در آنجا نزول كرد تجلي نمود.[5]

سپس مي‎گويد: در استقامت اخلاق آن نفوس جليله، همين كافي است كه: در ميان كساني كه در ركاب حسين‌(علیه‌السلام)  كشته شدند كسي نبود كه نتواند از كشته شدن به كلمه‎اي يا قدمي بپرهيزد و خود را از آن ميدان مرگبار نجات دهد

 

مع‌ذلك همه، مرگ در زير شمشير و با لب تشنه را در ركاب حسين اختيار كردند و از اينكه كلمه‎اي بگويند يا قدمي بردارند كه سبب نجات آنها از قتل باشد خودداري كردند. براي اينكه آنها جمال اخلاق را بر متاع زندگي دنيا برگزيدند...[6] (عقّاد پس از اينكه شرحي از فضايل اصحاب، و وفا و شجاعت و مناقب آنها ذكر مي‎كند مي‎گويد):

تمام اين مناقب به‌طور اكمل و اعلا در وجود پيشواي بزرگوارشان حسين‌(علیه‌السلام)  جمع بود كه هركس به اعمال او در كربلا نگاه كند گمان مي‎كند ميان اخلاق شريفه او مسابقه‎اي برقرار شده، پس نمي‎توان دانست حسين در شجاعتش شجاع‌تر يا در صبرش شكيباتر يا در كرمش كريم‌تر يا در ايمان و غيرتش بر حقّ بيشتر بود.[7]

بااينكه وصف عظمت‌هاي وجود حسين‌(علیه‌السلام)  از عهده ما خارج است و نبايد توقع داشت كسي بتواند آن‌همه عظمت را تشريح و توصيف نمايد؛ بااين‌حال برخي از نواحي كمال اخلاقي و علمي حسين‌(علیه‌السلام)  را جداگانه به‌طور اختصار ياد مي‎كنيم تا معلوم شود آن وجودي كه مظهر كامل عظمت، استقامت، و صبر و فداكاري در راه حقّ شد، صاحب تمام عظمت‌هاي انساني و مركز همه بزرگواري‌ها بود:

 

[1]. ابن‌طاووس، اللهوف، 57؛ همو، فلاح‌السائل، ص269؛ حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج4، ص100؛ ابن‌دمشقی، جواهر‌المطالب، ج2، ص275.

[2]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص102.

[3]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص104 ـ 106.

[4]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص206 ـ 207.

[5]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص222.

[6]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص223.

[7]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص226. (نقل به معنا و مضمون).

نويسنده: