وریز وجوهات
  - فطره مهماني كه پيش از مغرب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده در صورتي كه بگويند، امشب نان او را داده، بر او واجب است هر چند نان خور او حساب نشود. - فطره مهماني كه پيش از مغرب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد مي‌شود و مدتي نزد او...
دوشنبه: 5 / 04 / 1396 ( )

3ـ سخاوت امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

جود و بخشش اين خاندان ضرب‌المثل است. يكي از فضايل علي‌(علیه‌السلام)  كه موجب شد آياتي از قرآن در شأنش نازل شود، انفاق و صدقات آن حضرت در راه خدا بود.

علي و اهل‌بيتش در اين صفت، شهره آفاق شدند و تنها دِرهم، و قرص ناني را كه داشتند به فقرا مي‎دادند و ديگران را بر خود مقدم مي‎داشتند و ايثار مي‎نمودند. اي بسا كه خودشان گرسنه و برهنه به سر بردند و غذا و جامه خود را در راه خدا بخشيدند.

ابن‌عساكر در تاريخ خود از ابي‌هشام قنّاد روايت نموده كه او از بصره براي حسين‌(علیه‌السلام)  كالا مي‎آورد، و آن حضرت از جاي برنخاسته همه را به مردم مي‎بخشيد.[1]

و هم ابن‌عساكر روايت كرده: گدايي ميان كوچه‎هاي مدينه قدم برمي‎داشت و سؤال مي‎كرد تا به در خانه حسين‌(علیه‌السلام)  رسيد. در را كوبيد و اين دو شعر را انشا كرد:

 

لَمْ يَخَبِ الْيَوْمَ مَنْ رَجَاكَ وَمَنْ
أَنْتَ جَوَادٌ وَأَنْتَ مَعْدِنُهُ

 

 

حَرَّكَ مِنْ دُونِ بَابِكَ الْحَلَقَةَ
أَبُوكَ قَدْ كَانَ قَاتِلَ الْفَسَقَةِ[2]
 

 

نااميد نمي‎گردد امروز آن‌كسي كه به تو اميد بسته، و حلقه در خانه تو را حركت داده است. تو صاحب جود و معدن بخششي، و پدرت كشنده فاسقان بود.

 

حسين‌(علیه‌السلام)  مشغول نماز بود. نماز را به‌زودي به‌جا آورد و بيرون آمد، در اعرابي اثر تنگدستي مشاهده‎كرد؛ برگشت و قنبر را صدا زد و قنبر جواب داد: «لَبَّيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ»، فرمود: از پول مخارج ما چقدر مانده است. عرض كرد: دويست درهم كه فرمودي در بين اهل‌بيت قسمت كنم. فرمود: آن را بياور! كسي آمده كه از آنها به آن پول سزاوارتر است، آن را گرفت و بيرون آمد و به اعرابي داد و اين اشعار را انشا كرد:

خُذْهَا فَإِنِّي إِلَيْكَ مُعْتَذِرٌ
لَوْ كَانَ فِي سَيْرِنَا عَصاً تَمِدُّ إِذَنْ
لَكِنَّ رَيْبَ الزَّمَانِ ذُو غِيَرٍ
 

 

وَاعْلَمْ بِأَنِّي عَلَيْكَ ذُو شَفَقَةٍ
كَانَتْ سَمانَا عَلَيْكَ مُنْدَفِقَةً
وَالْكَفُّ مِنَّا قَلِيلَةُ النَّفَقَةِ[3]
 

 

در اين اشعار از آن مرد عذرخواهي فرمود. اعرابي پول‌ها را گرفت، و رفت و مي‎گفت:

«اَللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ».[4]

روزي آن حضرت به عيادت و احوالپرسي اسامة بن زيد به منزل او قدم رنجه فرمود. اسامه مي‎گفت: واغمّاه.

فرمود: برادر چه غم داري؟

عرض كرد: قرضي كه شصت هزار درهم است.

حسين‌(علیه‌السلام)  فرمود: آن به ذمّه من است.

اسامه گفت: مي‎ترسم ادا نشده بميرم.

 

فرمود: «نمي‎ميري تا من آن را ادا كنم»، و آن را پيش از مرگ او ادا كرد.[5]

بحراني روايت كرده كه حسين‌(علیه‌السلام)  بعد از وفات برادرش حسن‌(علیه‌السلام)  در مسجد جدش رسول خدا‌(ص)  نشسته بود. عبدالله بن زبير، و عتبة بن ابی‌سفيان هم هريك در ناحيه‎اي نشسته بودند. مردي اعرابي كه سوار ناقه بود آمد بر در مسجد زانوي ناقه را بست و وارد شد نزد عتبه ايستاد و سلام كرد و جواب شنيد. گفت: من پسر عمويم را كشته‎ام و از من ديه او را خواسته‎اند آيا ممكن است چيزي به ‌من بدهي؟ عتبه به غلامش گفت: صد درهم به او بده. اعرابي گفت: نمي‎خواهم مگر تمام ديه را. او را گذارد و نزد عبدالله بن زبير رفت. او دويست درهم به او داد. اعرابي از او هم نپذيرفت و به خدمت حسين‌(علیه‌السلام)  رفت و عرض كرد: يا ابن رسول الله! من پسر عمويم را كشته‎ام، و از من ديه او را مي‎خواهند، آيا ممكن است چيزي به من عطا كني؟!

حسين‌(علیه‌السلام)  دستور داد تا ده هزار درهم به او بدهند سپس فرمود: اين براي اداي ديون تو، و فرمان داد كه ده هزار درهم ديگر به او بدهند، سپس فرمود: اين براي رفع پريشاني و حسن حال و مخارج عائله تو. پس اعرابي اين اشعار را انشا كرد:

طَرِبْتُ وَمَا هَاجَ لِي مَعْبَقٌ
وَلَكِنْ طَرِبْتُ لآلِ الرَّسُولِ
هُمُ الأَكْرَمُونَ هُمُ الأَنْجَبُونَ
سَبَقْتَ الأَنَامَ إِلَی الْمَكْرُمَاتِ
أَبُوكَ الَّذِي سَادَ بِالْمَكْرُمَاتِ
بِهِ فَتَحَ اللهُ بَابَ الرَّشَادِ

 

 

وَلا لِي مَقَامٌ وَلا مَعْشَقٌ
فَلَذَّ لِيَ الشِّعْرُ وَالْمَنْطِقُ
نُجُومُ السَّمَاءِ بِهِمْ تُشْرَقُ
وَأَنْتَ الْجَوَادُ فَلا تُلْحَقُ
فَقَصُرَ عَنْ سَبْقِهِ السُّبَّقُ
وَبَابُ الفَسَادِ بِكُمْ مُغْلَقٌ[6]
 

 

به طرب آمدم ولي از هيچ طرف بوي خوشي بر من نوزيده و هيچ مقام يا وسيله عشقي ندارم. فقط طرب من براي خاندان پيغمبر است و براي اين است كه شعر و نطق براي من لذّت‌بخش گرديده است! اين خاندان هستند كه از همه بزرگوارتر و نجيب‎ترند و ستارگان آسمان به‌واسطه آنها نورافشاني مي‎كنند. (اي حسين!) تو در نيكي و بزرگواري بر همه پيشي گرفتي و تو آن بخشنده‎اي هستي كه كسي به تو نمي‎رسد. پدرت آن كسي است كه با بزرگواري بر همه پيشي گرفت و تمام مردم از رسيدن به او عاجز ماندند. به‌وسيلة پدرت خداوند در رستگاري را گشود و از وجود شماست كه درهاي فساد بسته شده است.

 

[1]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج14، ص112؛ ر.ک: علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص150 ـ 151.

.[2] ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج14، ص185.

.[3] «اين کيسه را بگير من از تو پوزش مي‌طلبم و بدان من بر تو مهرورز هستم. اگر در رفتن ما مهلت و تأخيري بود مي‌ديدي که آسمان کرم ما بر تو مي‌باريد؛ اما گرفتاري زمانه دگرگون‌کننده است و دست ما خالي و کم پول و خرج است».

[4]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص151، به نقل از: عيون الاخبار، ج‌3، ص‌140. «خدا بهتر مي‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد». اشاره به آیه 124 از سوره انعام.

[5]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص151 ـ 152. بيهقي در المحاسن والمساوي (ج‌1، ص64) اين حكايت را به نام حضرت امام‌حسن‌(علیه‌السلام) ياد كرده و در همين صفحه حكايتي از خود اين دو برادر بزرگوار روايت كرده كه هريك صدوپنچاه هزار درهم به يك نفر عطا كردند.

[6]. بحرانی، من اخلاق الامام الحسین(علیه‌السلام)، ص141 ـ 143؛ علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص152 – 153، به نقل از: عقد اللآل في مناقب الآل.

نويسنده: