وریز وجوهات
اللّهم صلّ علي علي بن موسي الّرضا المرتضي الامام التّقيّ النّقيّ و حجتك علی من فوق الارض و من تحت الثّری الصدّيق الشّهيد صلوةً كثيرةً تآمّةً زاكيةً متواصلةً متواترةً مترادفة كافضل ما صلّيت علی احدٍ من اوليائك     اگر انسان در سخن...
جمعه: 27 / 05 / 1396 ( )

ماجرای لشکر اسامه و تخلّف برخی از صحابه

 س. شيعيان حديثى ساخته‌اند که در آن آمده است: «لعنت خدا بر کسى باد که در لشکر اسامه شرکت نکرد و از آن باز ماند». آنها با ساختن اين حديث مى‌خواهند بر عمر لعنت بفرستند، اما فراموش کرده‌اند که آنها بايد دو چيز را ثابت کنند:

- يکى اينکه على از شرکت در لشکر اسامه باز نمانده است و اگر باز نمانده و شرکت کرده، پس او به امامت ابوبکر اعتراف کرده است، چون او راضى شده که سرباز فرماندهى باشد که ابوبکر او را تعيين کرده است.

ديگر اينکه بگويند: على در لشکر اسامه شرکت نکرده است. پس على مشمول دروغى مى‌شود که ساخته‌اند.

ج. عجيب است اين همه تحريف و مغلطه‌کاري در حديث ثابتی که خود اهل‌سنّت هم آن را روايت کرده‌اند و اينکه جمعي از اصحاب، مثل ابوبکر، عمر، عثمان، ابوعبيده، سعد و ديگران غير از علي ‌بن ‌ابي‌طالب‌(علیه‌السلام)  مأمور به شرکت در آن سريه که به رياست اسامة ‌بن‌ زيد‌ بن ‌حارثه بود، شدند و اسامه، جُرَف را لشکرگاه قرار داد و نيز تخلّف اين دو نفر (ابوبکر و عمر) ثابت است و حديث لعن را علمای بزرگ اهل‌سنّت روايت کرده‌اند[1] و تا حدّي تخلّف آنها ثابت است که بعضي در مقام برآمده‌اند که تخلّف آنها را توجيه و حمل بر ضرورت نمايند.

 

در مورد علي‌(علیه‌السلام) ، تخلّف بي‌موضوع است. اينکه مي‌گوييد اگر تخلّف نکرده، پس به امامت ابوبکر اعتراف کرده چه معنا دارد؟ اين چه ملازمه عجيبی است؟

تخلّف و عدم تخلّف و لعن، مربوط به زمان حيات رسول خدا‌(ص)  است که بر ابوبکر و ساير صحابه، اسامه امارت داشت و علي‌(علیه‌السلام)  مأمور به شرکت در آن نبود.

حاصل اينکه اين طعن و ايراد بر ابوبکر و عمر و شمول لعن حضرت رسول‌(ص)  نسبت به آنها بر هرکس كه مراجعه به تاريخ نمايد در نهايت وضوح ثابت مي‌شود و همه مي‌فهمند که تخلّف آنها براي توطئه و اغتنام فرصت بود، چنان‌که حکمت دستور رسول خدا‌(ص)  عدم حضور آنها در مدینه بود.

 

 

[1]. شهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص23؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج6، ص52 و دیگر مصادر معتبر شیعه و اهل‌سنّت.

موضوع: 
نويسنده: