وریز وجوهات
تعريف اعتكاف، توقّف در مسجد است با اين قيد كه در اين توقّف قصد و نيّت تعبّد و بندگي را داشته باشد؛ و احوط آن است كه نيّت عبادت ديگري مانند نماز و روزه و... غير از اعتكاف را نيز ضميمه نمايد.   زمان اعتكاف در هر زماني كه روزه‌گرفتن...
چهارشنبه: 6 / 02 / 1396 ( )

سكوت حضرت علی(علیهالسلام)  در مقابل اهانت به حضرت زهرا(علیهاالسلام)

 س. شیعه می‌گویند: فاطمه پاره تن محمدŒ در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است و پهلوی او را شکستند و خواستند خانه‌اش را آتش بزنند و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که در شکمش بود به نام محسن را سقط کرد. سؤال این است که علی کجا بود و چرا حق فاطمه را نگرفت در‌صورتی‌که او شجاع و دلیر بود؟

ج. شيعه مي‌گويند: حضرت فاطمه‌(علیها‌السلام)، وضعي را که پيش آوردند و خليفه منصوص پيغمبر‌(ص)  را کنار گذاشتند، محکوم مي‌کرد. او معترض به آن سلطه خودخواهانه و فاقد اصالت شرعي بود که وانمود مي‌كردند رحلت پيغمبر‌(ص)  و خلأ وجودي آن حضرت پيش‌‌بيني نشده است. از اين آيه: (وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ)[1] استفاده مي‌شود که بازگشت به عقب نيست و آيه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ)،[2] اعلام اکمال دين و اتمام نعمت است. آيا با رهاکردن مردم و مهمل‌گذاشتن امر مديريّت و رهبري جامعه - که از مهم‌ترين امور است - اکمال دين تصوّر دارد؟

 

حضرت فاطمه‌(علیها‌السلام) اين پيام را داشت و عمل به وصيّت پدرش را مي‌خواست و مردم و ابوبکر و عمر را در مسجد مدينه به محاکمه کشيد و آنها را محکوم کرد و حق را آشکار نمود و موضعي داشت که تاکنون خط بطلان بر آن وضعي که جلو آوردند، مي‌باشد.

او نمي‌توانست اهانت به پدرش را بپذيرد که سفارش‌ها و تأکيدات او را ضايع نمايند.

آنها مي‌خواستند به‌زور از علي‌(علیه‌السلام)  بيعت بگيرند تا صداي مخالفان از بني‌هاشم و ديگران خاموش گردد.

درِ خانه علي‌(علیه‌السلام)  آمدند. در اين حدّ که همه اتفاق دارند درِ خانه فاطمه زهرا‌(علیها‌السلام) آمدند و تهديد به سوزاندن خانه نمودند و وقتي به آن مرد گفتند كه در اين خانه، فاطمه و حسنين‌(علیهم‌السلام)  مي‌باشند و آنها مي‌سوزند، او گفت: «وَ إِنْ ...»[3] يعني همه را مي‌سوزانم.

آنها اين تصميم را داشتند. علي‌(علیه‌السلام)  در همان حد که حق ظاهر شود با شمشير از خانه بيرون نيامد و اعلام جنگ نکرد، چون اصل اسلام را در خطر مي‌ديد. درواقع، فاطمه‌(علیها‌السلام) از علي‌(علیه‌السلام)  حمايت کرد و علي‌(علیه‌السلام)  از این اهانتي که به فاطمه‌(علیها‌السلام) شد و مورد ضرب و آزار واقع ‌شد که محسنش سقط گرديد، با ضرب شمشير و جنگ جواب نداد، بلكه صبر کرد و فرمود:

 

«فَصَبَرْتُ وَ فِي‏ الْعَيْنِ‏ قَذىً‏ وَ فِي الْحَلْقِ شَجیً».[4]

اين وقايع، همه شما را محکوم مي‌کند. شاعر شما شاعر نيل اين تهديد عمر را مایه مدح او قرار داده است.[5]

در آن غوغائي که برپا کردند و آن جوّ ملتهب که پيش آوردند بيشتر از آن‌هم اگر بگويند بعيد نيست.

بني‌هاشم و جمعي از سران اصحاب بيعت نکرده بودند و خاموش‌کردن صداي مخالفت آنها درحالي‌که دختر پيغمبر - که در حقش «فاطِمَة بَضْعَة مِنّي»[6] فرموده بود و عنوان «سَيِّدَةُ نِساءِ العَالَمِينَ»[7] و «سَيِّدَةُ نِساء أهْلِ الجنَّةِ»[8] داشت - آنها را تأييد مي‌کرد، کار آساني نبود و خاموش کردن صداي اعتراض فاطمه‌(علیها‌السلام) را بدون آن هجوم و آن ضرب و ظلم قنفذ به امر آن مرد ممکن نبود.

جوّ، جوّ کودتا و زور و ارعابی بود که از فرصت ارتحال رسول خدا‌(ص)  بهره گرفتند، مردم به مصيبتی عظيم گرفتار شده بودند كه نقل می‌کنند برخی بيمار، برخی مبهوت و برخی گنگ و لال شده بودند.

 

به‌هرحال در اين موضوع بهتر اين است که سخن کوتاه شود تا سنّي‌های منصف، خودشان با مطالعه تاريخ و درک جوانب و اطراف و جوّ آن روز، حق را بفهمند.

مطلب، فاش و آشکار است، حتي در مثل کتاب النهایه ابن‌اثير - بااينکه سنّي است و کتابش لغت است - به مناسبت از اشاره به اين مصائب پس از رحلت رسول الله‌(ص)  نتوانسته خودداري کند. او در لغت «هنبث» اين دو شعر را از حضرت زهرا‌(علیها‌السلام) استشهاد مي‌‌آورد که اجمالي از آن غوغا و آن هتک‌حرمت‌ها است که هرکس و هر شخص آگاهی، همه چيز را از آن مي‌فهمد و شدت ناراحتي حضرت زهرا‌(علیها‌السلام) و رنج، غم و اعتراض او را به آنچه واقع شد نشان مي‌دهد. آنجا كه خطاب به پدر بزرگوارش می‌فرمايد:

«قَدْ کَـانَ بَعدَکَ أنْباء وَهَنْبَثَة
إنّا فَقَدْناکَ فَقْدَ الأرضِ وابلَها
 

 

لَوْ کُنْت شاهدَها لم يکثُر الخُطَب
فاختل قومَک فاشْهَدْهُم وَلا تَغَب»[9]
 

 

سپس مي‌گويد: «الهَنْبَثَةُ وَاحِدَةُ الهنابِث وهِيَ الأمُورُ الشّدادُ المخْتَلفة»[10] و در جايی ديگر از كتابش در لغت «لمة» آورده است كه: «إنّها خَرَجَت في لمة مِن نِسائها تَتَوطأ ذيلها إلى أبي‌بکر فَعاتَبَتْه».[11]

 


[1]. آل عمران، 144؛ «محمد| فقط فرستاده خداست و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟».

[2]. مائده، 3؛ «امروز، دين شما را كامل كردم».

[3]. اشاره به روایت: «إنَّ أبابكر تَفَقَّد قَوماً تَخَلَّفوا عَن بَيْعَته عِندَ عَليّ كَرَّم اللهُ وَجهَه، فَبَعَثَ إليهِم عُمَر، فَجاءَ فَناداهُم وَهُم في دارِ عَليّ، فأبوا أن يَخْرُجُوا، فَدعا بِالحَطَبِ وَقَال: والّذي نَفْس عُمر بِيَده لَتَخْرُجَنَّ أو لأحْرِقنَّها عَلى مَن فِيها، فَقيل له: يا أبا حفص، إنَّ فيها فاطمةَ؟ فَقال: وَ إنْ ...»؛ «ابوبکر سراغ گروهی را گرفت که از بیعت او سرباز زده بودند و در نزد علی× به‌سر می‌بردند، عمر را به سوی آنها فرستاد، او پیش آنها آمد و آنها را صدا زد آنها در خانه علی‌× بودند از بیرون آمدن خودداری کردند، عمر هیزم خواست و گفت: سوگند به خدایی که جان عمردر دست اوست یا باید بیرون بیایند و یا این خانه را با ساکنانش به آتش می‌کشم، به او گفتند: ای اباحفص در این خانه فاطمه است، در جواب گفت: اگرچه فاطمه باشد...» ابن‌قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج1، ص19.

[4]. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج1، ص151؛ «پس صبر کردم درحالی‌که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود».

[5]. شاعر نیل، محمد حافظ ابراهیم است كه در دیوان شعرش ج1،‌ ص82 در قصیده‌ای می‌گوید:

وَ قَوْلَــة لِـعَليّ قَالَــها عُـــمَر
حَرّقت دارَک لا أبقی عَلَیْک بِها
مَا کَان غیر أبي حفص بِقائِلِها
 

 

أکْرِمْ بِسَــامِعِهَــا أعظِمْ بِمُلقیـها
إن لَمْ تُبایِعْ وَبِنْتُ المُصطفى فیها
أمامَ فارسِ عدنان وَ حامیها
 

 

سخنی که عمر به علی گفت چقدر شنونده بزرگوار، و گوینده بزرگ است: اگر بیعت نکنی خانه‌ات را می‌سوزانم و چیزی باقی نمی‌گذارم هرچند که دختر پیامبر دراین خانه است جز ابوحفص کسی این سخن را نگفت پیش دلیر و جنگجوی عدنان و حامی و پاسدارنده‌ آن این سخن را گفت.

[6]. بخاری، صحیح، ج4، ص210.

[7]. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص156؛ جوینی، فرائدالسمطین، ج2، ص35.

[8]. بخاری، صحيح، ج4، ص209، 219.

[9].ابن‌اثیر، النهايه، ج5، ص277 - 288؛ «بعد از تو خبرها و مصیبت‌ها اتفاق افتاد، اگر تو شاهد آن مصیبت‌ها بودی برای ما زیاد سنگین نمی‌شد. ما تو را از دست دادیم آن‌گونه که زمین باران را از دست  بدهد، قوم تو خدشه‌دار شدند، آنها را ببین و ازنظر دور ندار».

[10]. ‌هنبثة، مفرد هنابث به معنای کارهای سخت گوناگون است.

[11]. ابن‌اثیر، النهایه، ج4، ص273؛ «او (حضرت زهرا÷) در میان جمعی از زنان بیرون آمد درحالی‌که دامن لباسش به زمین کشیده می‌شد تا به سوی ابوبکر آمد پس او را عتاب و نکوهش کرد».

نويسنده: